دانشگاه الزهرا )س)
دانشکده هنر
پایان نامه
جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد
رشته نقاشی
عنوان:
بررسی تطبیقی نماد مهر در نگارگری صفویه با فرش قاجار
اساتید راهنما:
دکتر منصور حسامی کرمانی
دکتر فاطمه هنری مهر
دانشجو
مطهره میرزایی
شهریور93
کلیه دستاورد های این پژوهش متعلق به دانشگاه الزهرأ می باشد
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
تقدیم به فرشته های زندگی ام مادر و پدر بی همتایم که بی دریغ مر ا از مهر خود سیراب کرده
اند.
با تشکر و قدر دانی از همه عزیزانی که در نگارش این پایان نامه یاریم کرده اند.
به ویژه از استاد ان عزیز و گرانقدر ،آقای دکتر منصور حسامی و خانم دکتر فاطمه هنری مهر
چکیده
این پژوهش قصد دارد مضمون “مهر” یا همان عشق را به عنوان مفهومی ازلی و ابدی که یکی از موضوعات بنیادین در هنرهای فاخر ایرانی است مورد بررسی قرار دهد. برای رسیدن به این منظور درابتدا به معنی و تعریف این کلمه و وادی از منظر عرفای ایرانی واسلامی و به طور خاص ازدیدگاه شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی پرداخته شده و جلوه های متفاوت آن ذکر گردیده است.و سپس به مقایسه ی تطبیقی و تحلیلی نماد و نقوش مهری در هنر نگارگری صفویه و فرش قاجار پرداخته شده است و در ادامه نشان داده ایم که آنچه روح مشترك بین این نقوش و نمادهادر هر دو وادی هنری است، پیوند هنرمندان آنها با یکدیگر و گاه یکی بودن طراحان بوده و همچنین پیوند عمیق این نقوش با ادیان ایران باستان خصوصا ” دین مهری” بیان شده است.
خلاصه اینکه عطش وصال صورت ازلی و رسیدن به بهشت مینوی و بازگشت و شیفتگی و شیدایی نسبت به اصل خویش، همواره هنر ایرانی را مجذوب خویش ساخته است. چنان که مضامین عاشقانه و نمادهای مهر در همه ی هنرهای سنتی ایران به صورت های گوناگون جلوه گر
شده است.
مهر و عشق، فرش قاجار، نگارگری صفوی، سهروردی، ایران باستان، دین مهر
فهرست مطالب
فصل اول: کلیات تحقیق………………………………….. 1
. 1-1 مقدمه………………………………….. 2
1-2
عناوین…………………………………. 4
1-3 بیان مسئله………………………………….. 4
1-4 فرضیات پژوهشی…………………………………. 4
1-5 پیشینه پژوهشی…………………………………. 5
1-6 سئوال های پژوهشی…………………………………. 5
1-7 اهداف پژوهش و ضرورت………………………………….. 5
فصل دوم : عشق و آیین مهر…………………. 7
2-1 مهر……………………………………..8
2-2
فلسفه عشق و محبت ازدید سهروردی……………. 11
2-3
ادیان باستان)آیین مهر(…………………………………….18
فصل سوم :نمادهایمهری…………………….. 21
3-1
نگارگری………………………………… 22
3-2
نور……………………………………. 23
33_
فرش بافی دردوره قاجار……………………. 24
3-4 نماد…………………………………….25
3-5 اسطوره…………………………………..25
3-6
نشانه شناسی………………………………….. 26
3-7 نمادهای مهری…………………………………… 27
3-7-1 زن…………………………………….. 27
3-7-2 نور و آتش……………………………………..28
3-7-3 آتش……………………………………..32
3-7-4 ماه……………………………………. 33
3-7-5 خورشید…………………………………..33
3-7-6 آب…………………………………….. 36
3-7-7 کوه……………………………………..37
3-7-7-1
نسبت کوه باآب و باران……………………. 33
3-7-8 آسمان………………………………….. 33
3-7-3 فرشته………………………………….. 41
3-7-11 پرندگان………………………………….43
3-7-11
نگاره کله مرغی و مرغی……………………..44
3-7-12 کلاغ……………………………………..44
3-7-13 سیمرغ………………………………….. 45
3-7-14 سگ…………………………………….. 48
3-7-15 کبوتر………………………………….. 43
3-7-16 درختان…………………………………. 43
3-7-16-1
درخت و آیین ها…………………………………….. 43
3-7-16-2
درخت حیات ودرخت معرفت……………………. 51
3-7-16-3
درخت طوبی………………………………. 51
3-7-16-4
چنار مقدس………………………………..51
3-7-16-5 انار…………………………………….53
3-7-16-6 انگور………………………………….. 55
3-7-16-7 بید……………………………………. 55
3-7-16-8
سرو و بته………………………………. 56
3-7-17 گل…………………………………….. 53
3-7-17-1 گلدرخت…………………………………. 53
3-7-17-2
گل سرخ(گل فرنگ)…………………………..61
3-7-17-3
گل نیلوفرآبی……………………………..61
3-7-17-4
گل هشت پر………………………………. 62
3-7-18 حیوانات………………………………….64
3-7-18-1
بز و قوچ……………………………….. 64
3-7-18-2
گاو …………………………………… 66
3-18-3 شیر……………………………………. 67
3-7-13 اژدها……………………………………63
3-7-21
نقوش هندسی……………………………… 71
3-7-21 ترنج…………………………………… 73
3-7-22 ستاره………………………………….. 74
3-7-23 اسلیمی…………………………………. 76
فصل چهارم:
تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری………………. 76
4-1
زن…………………………………….. 81
4-2
آتش و نور………………………………. 82
4-3
آسمان………………………………….. 84
4-4
ماه و خورشید……………………………. 85
4-5
آب…………………………………….. 87
4-6
کوه……………………………………. 88
4-7
فرشته………………………………….. 83
4-8
پرنده و مرغ…………………………….. 31
4-3
کلاغ……………………………………. 32
4-11
سیمرغ………………………………….. 33
4-11 سگ…………………………………….. 35
4-12
کبوتر………………………………….. 36
4-13 چنار…………………………………… 37
4-14 سرو……………………………………. 38
4-15
بته …………………………………… 33
4-16
انار………………………………….. 111
4-17
انگور…………………………………. 111
4-18
بید…………………………………… 112
4-13
گل سرخ………………………………….113
4-21
گل نیلوفر……………………………… 114
4-21
گلدرخت سه شاخه…………………………. 115
4-22
بز……………………………………. 116
4-23 گاو…………………………………….117
4-24
شیر…………………………………… 118
4-25
شتر…………………………………… 113
4-26
ترنج………………………………….. 111
4-27
ستاره…………………………………. 111
4-28 اسلیمی………………………………….112
نتیجه گیری…………………………….. 114
جداول…………………………………. 118
فصل پنجم………………………………. 125
5-1
مقدمه…………………………………. 126
5-2
مراحل کار……………………………… 126
5-2-1 فیلمنامه………………………………. 126
5-2-2 دکوپاژواستوریبورد………………………. 127
5-2-3
استوری ریل…………………………….. 128
5-2-4
پینت…………………………………. 128
5-2-5 انیمیت………………………………… 123
5-2-6
موسیقی……………………………….. 123
5-2-7 تدوین…………………………………. 123
فهرست منابع فارسی………………………. 131
فهرست منابع لاتین……………………….. 135
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1مقدمه:
مهر در پستوی خانه های گلی در میان بافته های زنان طبیعت نشین و در میان نجواهای پرمحبت ونوس ها و لالایی های مادرانه قرن هاست که حضور یافته است. ناگفته آشکار است آن چه این چنین ما را در خود گرفتار کرده که هر چه یافته ایم بی ستایشی و مهری انسان را کمال نمی دهد و گوهری در وجود انسانی نهاده شده که میل به شیفتگی و شیدایی دارد.
مهر و نقش رنگ به رنگش در همه دوران ها و در همه عصرها به شکل های متفاوت رخ نموده است که این میل به عشق انسان های خالقشان را در همه لایه ها نشان داده است. شیدایی انسان ها همیشه وجود داشته و هر کسی ستایشگر و دل باخته ی چیزی یا شیء ،رنگی ، خلقی، انسانی و بازتابی شده است.
در ایران باستان نیز مردمان این مهم را در خود داشته و پرورانده اند که این میل با پیدایش آیین مهر و مهرپرستی بنیانی گرفته و در سرتاسر دنیای باستان ریشه دواند، چرا که در بین همه انسان ها شوریدگی مشترک بوده است و به همین دلیل این آیین در همه تمدن ها و فرهنگ ها رسوخ کرد و ایران باستان به عنوان منشاء و موطن این آیین خود بیشتر از هر فرهنگی آن را مورد استفاده قرار داد و درهمه زندگی مردمش در معماری ها، بافته ها ،اسطوره ها و قصه ها.آداب سنن رسوخ کرد، ردپای نفوذ این تفکر و نگرش را در همه هنرها نیزمی توان دید که دراین پژوهش از بین خیل بسیارهنرهای ایرانی ، نگارگری و فرش به عنوان دو وادی ای که خواه ناخواه با ذهن طراح و بافنده شان شکل گرفته اند مورد بررسی قرار داده شده است. هنرمندان خالق این آثار بر اساس شرایط زمانی در عصرهای طلایی خویش، شاهکارهایی را خلق کرده اند، که در این پژوهش، فرش قاجاری بخاطر فراوانی نمونه بافته ها و فرش ها و نگارگری صفویه برای برخورداری از بهترین شاهکارهای نگارگری با هم قیاس و تطبیق داده شده اند و همچنین در این پژوهش ازنظریات متفکر و فیلسوف ایرانی شیخ شهاب الدین سهروردی بهره گرفته شده است چرا که از طرفی در بر دارنده فرهنگ و اسطوره و آیین های باستانی و آیین مهر در ابعاد و سطوح مختلف است که هر انسانی را به مقتضای دریافت خویش در این دغدغه همیشگی آگاهی می دهد.و همچنین درتحلیل و زیبایی شناختی نقوش و تفکر خالق نقوش این هنرها و تاثیرپذیری آن ها مورد رجوع، قرارگرفته است.
نقش و رنگ هنرمندان چه به صورت بداهه و عامی توسط هنرمندان بدوی شکل گرفته شده باشد چه از ذهن طراحان مکتب دیده درباری، ریشه درقلب و ذهن طراحان داشته و نشان می دهد که گمشده ی انسان در همه دوران ها چطور در همه زندگی شان تافته و بافته می شده است.
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
این مهر بر که افکنم این دل کجا برم
همان طور که حافظ شیرازی بیان می دارد نیاز انسان به مهر ورزیدن با تجلیات گوناگون انسانی و طبیعت و…همراه بوده است؛ چه ازلی و چه مجازی، چه خورشید باشد چه معشوقه ای طره برپیشان…

مرا مهر سیه چشمان ز سربیرون نخواهد شد
قضای آسمان این است و دگرگون نخواهد شد
حال با دیدن این نقوش مهری پر مهر در این هنرها برآنیم تا چشم اندازی از آنچه همیشه همگان درطلبش بوده اند و پیوند این نقوش و داستان پردازانشان را در دورانی درخشان بررسی کنیم.
این همه نقش نگارین که نمود….
2-1 عنوان:
بررسی تطبیقی نماد های مهر در نگارگری دوره صفویه با فر ش های کلاسیک دوره قاجار
3-1 بیان مسئله:
در آغاز با بررسی دو هنر اصیل ایرانی و وجود شباهت نقوش آن ها این مهم به نظر آمد که بین این دو وادی هنر ارتباطی وجود دارد و مشترکات بسیاری از نظر فرمی و مفهومی با یکدیگر دارند که ریشه یابی لایه های زیرین پیوند آن ها به عنوان فاخرترین هنرهای ایرانی در این پژوهش مسأله قرار گرفته است و به دلیل توجه هنرمندان در همه ادوار به مفهوم عشق از این باب به بررسی آن ها پرداخته شده است.
4-1فرضیات پژوهش:
1.نماد های مهر ریشه گرفته از نقوش نگاره ها است (اولین بار در نگاره ها استفاده شده است.)
2.نماد های مهر در دوره قاجار وارد نقوش فرش شده است.
3.طراحان فرش و نگارگران پيوند عميق با هم داشته يا هر دو يكي بوده اند.
4.نمادهاي مهر و آيين هاي كهن ايران در هنر فرش و نگارگري تأثير بسيار داشته است.
5.عشق از مضامين اصلي هنر فرش و نگارگري بوده است.
6.روايت ها و اسطوره هاي كهن ايران باستان به صورت نقوش در اين هنرها رخ نموده اند.
7.بيش از نيمي از نمادهاي مهر نمادهايي زنانه مؤنث هستند.
8.طرح و نقش در بافته هاي قاجار از نگارگري صفويه تأثير گرفته است.
5- 1پیشینه پژوهش:
بررسی طرح و نقش در بافته های صفویه، سمیه ابراهیمی، کارشناسی ارشد صنایع دستی، دانشگاه هنر
بررسی نماد عشق در نگاره های مکتب اصفهان، کمند آشتیانی، کارشناسی ارشد نقاشی، دانشگاه هنر.
6-1 سوال هاي پژوهشي:
1- نماد های مهر چه ارتباطی بین نگاره ها با فرش های ایجاد کرده اند؟
2- آيين هاي ايران باستان در هنر فرش و نگارگري چه تأثيری داشتند؟
3- انديشه هاي پيش از اسلام در هنر پس از اسلام چگونه رخ نموده اند؟
4- آيا مهر در هنر نگارگري و فرش پيوند برقرار كرده است؟
5- چه نقوشی را به عنوان نماد مهر در فرش و نگاره ها می توان استنباط کرد؟
7-1 اهداف پژوهش و ضرورت:
شناخت نمادهاي مهر و تأثير پذيري هنرهاي مورد بررسي از مفهوم عشق و مهر چه به صورت روايت قصه هاي با مضامين عاشقانه، چه به صورت انتزاعي، و رسيدن به ارتباط بين طراحان فرش و نگارگران صفويه و قاجار كه از دوره هاي اوج و شكوفايي اين هنرها محسوب مي شوند. بررسي ارتباط بين ريشه هاي مذهبي و ديني با اين هنرها خصوصاً ريشه هاي ديني تمدن ايران باستان و تجلي جهان علوي و عشق الهي.
ضرورت:
اميد است كه تحقيق پيش رو با شفاف كردن لايه هاي ديگر از اين هنرها بر گيرايي آن ها بيافزايد و شايد راهي باشد كه هنر معاصر و هنرمندان معاصر با آگاهي به ريشه هاي اين هنرهاي فاخر، بتوانند با برقراري ارتباط با انديشه هاي طراحان آن ها، هنري اصيل تر را بر پايه ي تمدن و فرهنگ ايراني به تصوير بكشند.
فصل دوم
عشق و آیین مهر
1-2 مهر
در این رساله نماد مهر از دو دیدگاه بررسی می شود: یکی مهر به معنای عشق و دیگر مهر به معنای نمادهای آیین مهری که در ادیان بعد از خود نیز راه یافتند و ماندگار شدند
گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی و که شنودی
گر باد نبودی که سر زلف ربودی
رخسارهی معشوق به عاشق که نمودی
در باب معنای عشق، اختلاف نظر بسیاری وجود دارد. برخی از تعاریف، ناظر به لوازم و یا آثار عشق و پاره ای دیگر، ناظر به شاخصه های عشاق آرمانی و مطالبی از این دست است. در این بخش به اجمال به برخی از آن ها اشاره ای گذرا می نماییم.
“در واژه نامه های عرفانی عشق چنین تعریف شده است :عشق میل مفرط است و اشتیاق واژه های عاشق و معشوق از عشق است و به معنی فرط حب و دوستی است و نیز مشتق از عشقه است و آن گیاهی است که به دور درخت پیچیده و آب آن را بخورد و رنگ آن را زرد کند و برگ آن را بریزد و بعد از مدتی درخت نیز خشک شود و با این تمثیل عشق نیز چون به کمال رسد قوا را ساقط گرداند و حواس را از کار بیاندازد و طبع را از غذا باز دارد و میان محب و خلق ملال افکند و از صحبت غیر دوست ملول شود یا بیمار گردد یا دیوانه شود یا هلاک گردد، گویند عشق آتشی است که در قلب واقع شود و محب را بسوزد عشق دریای بلا، جنون الهی و قیام قلب است، در عرفان اسلامی عشق مهمترین رکن طریقت است و این مقام را البته انسان کامل درک کند، عاشق را در مرحله کمال عشق حالتی دست دهد که از خود بیگانه و ناآگاه می شود و از زمان و مکان فارغ و از فراق محبوب می سوزد و می سازد “(سجادی، 1363: 332)
محی الدین ابن عربی درباره عشق چنین می گوید :”هر کسی عشق را تعریف کند آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد، آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام عشق سیراب شدم آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند “(ابن عربی، 1366: 122)
ابن سینا فیلسوف مشایی معتقد است :”عشق وقتی بر انسان غلبه کند او را رنجور و ضعیف می گرداند و امور حیاتی او را زایل می کند همانطور که گیاه عشقه اگر بر درختی بپیچد،آن را می خشکاند” (ابن سینا،1360: 99)
خاستگاه واژه محبت، در قران کریم است که با واژگانش (یحبهم و یحبونه )این مفهوم بلند را وارد تفکر اسلامی می نماید:
﴿خداوند آن ها را دوست دارد و آن ها نیز خداوند را دوست دارند﴾(سوره 5،آیه 54)
اما در ادبیات عرفانی، مفهوم محبت برای نخستین بار، توسط یک زن وارد ادبیات عرفانی می شود و این زن «رابعه عدویه» نام دارد که در 130 هجری قمری.وفات یافته است و در مناجاتی زیبا چنین می سراید:
«الهی ما را از دنیا هر چه قسمت کرده ای به دشمنان خود ِده و هر چه از آخرت قسمت کرده ای به دوستان خود ِده که مرا تو بسی»(عطار نیشابوری، 1346: 87)
افلاطون، در کتاب مهمانی از قول اریستو فانس این پرسش را که «مساله عشق چه مقامی پیدا می کند؟» به طنز چنین پاسخ می دهد: «وقتی هر دو (جنس نر و ماده) یکی بودند، ولی خداوند به علت شرارت انسان او را به دو نیم کرد، مانند دیو آلبالو که برای ترشی گذاشتن به دو نیم کنند و یا هم چون تخم مرغی که از وسط با یک تار مو نصف کنند. هر یک از ما در جدایی فقط نیمه انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است. میل و جنبش به سوی یکی شدن، عشق نامیده می شود».حکیم الهی صدرالدین شیرازی در کتاب (الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه) بعضی دیگر از این اقوال را در خصوص «عشق ظرفاء به زیبا رویان» ذکر کرده، می نویسد: ” افلاطون حکیم، چنین عشقی را جنون الهی دانسته که نفوس قدسی و ارواح عالی به این جنون مبتلا می شوند. ارسطو این عشق را ناتوانی و کوری حس از ادراک عیوب محبوب تعریف کرده است.”(سهروردی،1388: 74)
اما دراین رساله بیشتر بر دیدگاه شیخ شهاب الدین سهروردی تاکید شده چرا که او در نظریات خود پیوندی بین هنر ایران و ادیان ایران باستان برقرار کرده است و نقوش مهری مورد بررسی این رساله، با ادیان ایران باستان(دین مهرو زرتشت و…) پیوندی گسترده دارد و نیز سهروردی در بیشتر آثار خویش به صورت ویژه به مقوله عشق پرداخته است. شيخ اشراق در تمام آثار خويش در جست و جوي احياي حكمت الهي ايران باستان است انديشه فلسفيِ يوناني و ايراني است، به طوري كه در فلسفه يونان بر مكاتب فيثاغوري و افلاطوني تكيه داشت و از فلسفه ايران هم، مفهوم نور و ظلمت را وام مي‏گيرد، اما به طور كلي مي‏توان گفت كه سهروردي، حكمت ايران باستان را در سير كلي فلسفه اسلامي وارد كرد. از اين رو، با ظهور آيين اشراق، فلسفه و عرفان، فلسفه و دين با هم تلفيق شدند. (سهروردی، بی تا، 45و46)
2-2 فلسفه ی عشق و محبّت از دید سهروردی
عرفان سهروردی به پیروی از اصول مکتب جمال با نور آغاز می شود که عین زیبایی است. در این حکمت هستی و علم نیز عین نور می باشد و این نور بدون زیبایی و لذت و مستی قابل تصور نیست و همین مطلب به یک جهان بینی مثبت و خوشبینانه منجر می شود. در تعریف لوائح می گوید” اللوائح هی خلسات لذیذ نوری” چنان که او در همه جا نور را زیبایی دانسته و لذت و مستی را ازویژگی های معنوی و عرفانی این نور و جمال می داند… (افراسیاب پور، 1380: 40)
هر نور عالی را قهر و تسلطی است نسبت به نور سافل، و نور سافل را شوق و محبّتی است نسبت به نور عالی.( سهروردی،1388: 148) در نور ناقص، عشقی نسبت به نور عالی است و نور عالی، قهر و تسلطی نسبت به نور سافل. (همان: 137).” اول نسبتی که در وجود لازم آمد نسبت جوهر قائم (صادر اول) بود با نور قیّوم (نور الانوار)، و این نسبت از جملۀ نسبت هاست و شریف ترین . و این جوهر قائم عشق است مر اول قیّوم را. … این نسبت سرایت کرد به هر نسبت که در جملۀ عالم است”(همان، 190)
گر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنودی
ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخسارۀ معشوق به عاشق که نمودی
هم چنین سهروردی به داستان عرفانی کیخسرو در ادبیات زردشتی توجه نموده و ماجرای نور و ظلمت را از ایران باستان فرا می گیرد. البته این مطلب جمالی که خدا زیباست و هر چه آفریده نیز زیباست، ریشه دراهورامزدا و حکمت اوستایی دارد که در بخش «ویسپرد» آمده هر چه آفریده است همه خوب، همه زیبا، همه خرم، همه باشکوه، همه فرخنده، همه خجسته است؛ زیرا مبدأ اول خود هم خوبی است، همه زیبایی است، همه شکوه است، همه دانایی است، همه فرخندگی است، همه خرمی است . مبدأ اول (اهورامزدا) همه اش هستی است و هستی همه اش خیر محض که در آثار جمالی با حکمت قرآنی آمیخته شده « خیر است او هرگز بد و شر نیافریده است عالم » در همۀ آثار بزرگان این مکتب دیده می شود. سهروردی نیز گویی همین نکته را گفته: هستی سرچشمۀ شکوه، زیبایی، خوبی، نیکی و کمال و جلال است ” النور الذی هو ینبوع البهاء و الجمال، و منبع الکمال و الجلال جمال کله، جلال کله، نور کله، خیر کله “(امام، 1370: 111)
شیخ اشراق خداوند را نورالانوار و زیبایی مطلق می داند و با استفاده از سخن الهی که ﴿الله نور السموات و الارض﴾ می گوید: “در عالم چیزی کامل تر و زیباتر از نورالانوار نبود” (سهرودی، 1377: 198) همۀ هستی شناسی اشراقی بر اساس نور که عین زیبایی است استوار گردیده و چون دیگر عرفای جمالی از این زیبایی به عشق می رسد و چون همۀ موجودات عاشق آن جمال مطلق هستند به شوق او در حرکت هستند. چنان که این زیبایی است که عشق را به وجود می آورد و لازمۀ آن به شمار می آید. همۀ ذرّات هستی میل دارند که به سوی وطن اصلی خود یا جنس ذاتی خود که زیبایی مطلق باشد، حرکت کنند و فلسفۀ حرکت و راز خلقت از این جا فهمیده می شود می گوید: “حرکات افلاک نیز در دورانی بودن مشترکند و برای تشبیه به یک معشوق اند که انوار اعلی بود و در عین حال به سبب اختلاف معشوقاتِ خود که انوار قاهره اند در جهان مختلف می باشند. همۀ اعداد حرکات و اشراقات به عشق مستمر و شوق دائم از جهت توالی انوار سانحه بود” (امام،1370: 114)
سهروردي بر خلاف مشي استدلالي فلاسفه كه وجود را به سه نوع واجب، ممكن و ممتنع، تقسيم مي‏كنند، از «وجود حقيقي» كه نور مطلق يا نورالانوار است، سخن مي‏گويد. وي معتقد است كه وجود يا نور است يا ظلمت (حلبي، 1372: 143). ” اشياي عالم بر دو قسم‏اند: يكي آن چه در حقيقت، ذاتش نور و ضوء است و (ديگر) آن چه در حقيقت ذاتش نور و ضوء نيست ” (سهروردي، 1388: 198).0 در هياكل النور به اقسام نور و ظلمت اشاره مي‏كند كه نور و ظلمت قائم به ذات و قائم به غير است. در «هيكل پنجم» مي‏خوانيم:
نور بر دو قسم است: يكي آن است كه نور هيأت باشد در ديگري، مثل نور آفتاب كه عالم را روشن كند كه اگر نور آفتاب نباشد، نفوس را كه در عالم هست از جمادات و نباتات و حيوانات نتوان دريافتن. و اين را نور عارض خوانند و دوم آن است كه نور هيأت نباشد در ديگري، بلكه نور باشد، لذاته لاهيئته لغيره، اين را نور مجرد و نور محض خوانند، مثل عقول كه مجرداتند از تعلّق اجسام و مثل نفوس كه مدبّرات و متصرفات اجسام‏اند (همان،173و 174). سهروردي در تبيين «نظريه نور» خود از سخنان زرتشت الهام گرفته است، آن جا كه نخستين آفريده اهورامزدا يا نورالانوار را «بهمن» معرفي مي‏كند (نصر، 1379: 139). ” نخستين صادر از نورالانوار يكي بود و آن نور اقرب، نور عظيم بود كه پاره‏اي از پهلويان آن را بهمن ناميده‏اند” (سهروردي، 1377: 230).
سهروردي، از جمله نورهاي قاهر را «روح القدس» و يا «عقل فعّال» مي‏نامد. در هيكل چهارم از هياكل النور مي‏خوانيم: «از جمله نورهاي قاهر، اعني عقل‏ها، يكي آن است كه نسبت وي با ما هم چون نسبت پدر است و او ربّ طلسم نوع انساني است، و او واسطه و بخشنده نفس‏هاي ماست و مكمل انسان است. و شارع او را «روح القدس» مي‏گويد و اهل حكمت او را عقل فعّال گويند. و جمله عقول، انوار مجرد الهي‏اند (همان، 142).
در واقع، شيخ اشراق با اشاره به نظر فرزانگان باستانی كه براي هر نوعي در عالم فلكي و در جهان ناسوت، رب يا فرشته‏اي در عالم نور در نظر می‏گرفتند، براي نوع انسانی هم فرشته خاص خود را معرفي مي‏كند. فرشته ويژه نوع انساني، همان روح القدس است كه نوري در دل فيلسوفان افكنده و به پيامبران الهام مي‏بخشد. سهروردي آن را” جاويدان خرد” مي‏نامد، به طوري كه نفوس ما از آن صادر شده‏اند (كربن،1382: 126). از اين منظر، به گفته هانری کربن نوعي پيوند معنوی بين فرشته روح القدس يا جاويدان خرد و نفوسِ صادر شده از آن برقرار می شود: جهان‏شناسي شيخ اشراق، تصويری تمثيلی و جذاب از روح القدس يا عقل فعّال ارائه مي‏كند، به طوری كه اين فرشته دو بال دارد؛ يكی از نور و ديگری ظلمت (همان، 139).
سهروردی معتقد بود كه آيين دينی ايران باستان، توحيد و يكتاپرستي بوده است و ايرانيان آتش را ستايش مي‏كردند نه پرستش را. يكي از دلايل ستايش، فوايدي بوده كه اين عنصر به عنوان يكي از مهم‏ترين اركان حيات داشته است (فارابي، 1371: 23). از نظر سهروردي، ايرانيان آتش را مظهر نورانيت خدا و خليفه خدا بر روي زمين مي‏دانسته‏اند (سجادي، 1363: 84). به همين دليل، فلاسفه و دانشمندان پارسي از روزگار باستان مردم را به سوي آن فرا مي‏خواندند، حتي شاهان، آتشكده مي‏ساختند و نخستين كسي كه براي آتش، آتشكده بنياد كرد، هوشنگ بود، پس از او جمشيد و فريدون و آن گاه كيخسرو و ديگر پادشاهان. در واقع، آتشكده، محل پرستش آتش نبوده، بلكه محلي بوده كه در آنجا آتش را كه نمودار فروغ ايزدي و تجلّي نورالانوار و پروردگار جهان هستي است، همواره روشن و برافروخته نگه مي‏داشتند تا خداشناسان در پرتو فروغ يزداني، با دل‏هاي روشن، خداوند يگانه را ستايش كنند (امام، 1370: 116).
اين معنا كه چون آفتاب اشرف موجودات آمد، پس در اجسام شريف‏تر از وي نيست. آن است كه وي پاك است از عوارض جسماني و رتبت ملكي دارد در اجسام. و بدين اعتبار او را در قهر و غلبه باشد به شدّت نور و رياست آسمان اوراست و روز كه سبب معاش جانوران است، از ظهور اوست، كمال قوّت‏ها اوراست، صاحب عجايب است و صاحب هيبت، نصيب بزرگ‏تر اوراست و هيبت او از هيبت الهي است و جمله اجسام را از كواكب نور بخشد و از هيچ جسم نور نستاند، و او مثال اعلاست در زمين (سهروردي، 1388: 150 ـ 151).
هم چنین از دیگر تأثيرات حکمت ایران باستان می توان به تأثيراوستا بر حكمت اشراق اشاره کرد:این تأثيربه اندازه‏اي است كه يكي از مفاهيم ملهم از جهان‏بيني زرتشتي، مفهوم خورنه يا «خرّه» به شمار مي‏رود. خرّه مفهوم بنيادين حكمت اشراق است وسهروردي با بازخواني اين مفهوم ايران باستان، به تجديد «حكمت خسرواني» شاهان آرماني پرداخت (معين ،1378: 147ـ150).
سهروردي به نقل از زرتشت، جهان را به دو بخش تقسيم مي‏كند، آن گاه مفهوم خرّه را تبيين مي‏سازد:
چنان كه حكيم دانشمند و پيشواي كامل زرتشت مي‏گويد: جهان بر دو بخش است: جهان مينوي كه عالم نوراني و روحاني است و گيتي كه مراد از آن جهان ظلماني و جسماني است و چون نور فيض دهنده و تابنده از عالم بالا بر نفوس فاضله و به آنان نيروي درخشش و رأي مي‏بخشد و مانند آفتاب مي‏درخشد، و اين نور را به زبان پارسي پهلوي، خرّه مي‏نامند و چنان كه زرتشت گفته است خره نوري است كه از ذات پروردگار مي‏درخشد و به وسيله همين نور، آفريدگان برخي به برخي ديگر فرمانروايي مي‏كنند و هر يك از آفريدگار پروردگار به نيروي آن نور مي‏توانند كار يا هنري انجام دهند. و بخشي از اين نور كه ويژه پادشاهان دانشمند است، آن را «كيان خرّه» مي‏گويند هانري كربن معتقد است كه اين نور يا خرّه، سرچشمه فرهمندي پيامبران و داراي همان نقش معنوي است كه نور محمدي در پيامبرشناسي و امام‏شناسي شيعي دارد (شايگان،1371: 222)
هم‏چنين مفهوم خرّه مبين اسكان نور جلال در جان پادشاهان فرهمند ايران باستان است كه بهترين نمونه فريدون و كيخسرو به شمار مي‏روند. بنابراين، خرّه كه در اصل سازمان دهنده كيهان است، از منظر سهروردي، همان «نور محمدي» است.” سهروردی هم چنین مراحل هفت گانۀ سیر و سلوک عرفانی را با امشاسپندان اوستایی تطبیق داده و مُثل و ارباب انواع را با نام انوار اسفهبدیه در آثار خود معرفی کرده است در حقیقت داستانی جمالی دربارۀ زیبایی و عشق است ” (پورجوادی،1371: 36).
آموزه عشق، ضامن نور و روشنايي است. عشق، خود از نورالانوار صادر مي‏شود. عشقي كه در پرتو نور، در تمام پديده‏هاي جهان جاري و ساري است… در حقيقت، عشق جوهر حركت آدمي و گردش گيتي است، به همين لحاظ، به وجود عشق، هستي همواره در حال گردش است و اگر لحظه‏اي فيض عشق كيهاني، منقطع شود، آدم و عالم محو و ناپديد و پيوند انسان و جامعه با نظام كيهاني نيز گسسته خواهد شد.
اوعشق را بالاترین درجۀ محبّت می داند و هستی را با آن تفسیر می کند و می نویسد:” عشق خاص تر از محبّتست؛ زیرا که همۀ عشق، محبّت باشد اما همۀ محبّت عشق نباشد، و محبّت خاص تر از معرفتست؛ زیرا که همه محبّتی معرفت است اما همه معرفتی محبّت نباشد . و از معرفت دو چیز متقابل تولد کند که آن را محبّت و عداوت خوانند”(سهروردی ،1377: 33)
می سوز زعشق و آه می کن
عاشق شو و هر چه خواه می کن
سهروردی عشق را فرزند زیبایی می داند و در ادامه حُسن و عشق و حزن را به یوسف و زلیخا و یعقوب تشبیه می کند و بهترین نکات زیباپرستانه را ابراز می دارد چنان که می گوید:
“چون نیک اندیشه کنی همه طالب حُسن اند و در آن می کوشند که خود را به حُسن رسانند. و به حُسن که مطلوب همه است دشوار می توان رسیدن، زیرا که وصول به حُسن ممکن نبود الّا به واسطۀ عشق، و عشق هر کسی را به خود راه ندهد و به همه جایی مأوا نکند و به هر دیده روی ننماید” (پورجوادي، 1371: 22)به این ترتیب به هنر می رسد که بدون عشق و دیدگاهی زیبایی شناس بدست نمی آید.
از منظر شيخ اشراق، بنياد نظام كيهاني بر عشق استوار شده است. سهروردي بر اين باور است كه عشق به معناي عام در تمام موجودات و پديده‏هاي جهان جاري و ساري است و مجموعه كائنات به حكم عشق در جريان و حركت هستند. از آفرينش انسان خاكي تا ملكوتيان مجرد، همه متحرك به عشق هستند. از اين رو، عشقي كه شيخ اشراق مورد تأمّل فلسفي خويش قرار داده، عشقي است كه همه مخلوقات در مورد خالق و صانع عالم دارند؛ يعني عشقي كه هم در موجودات زنده زميني است، از جمله انسان و حيوانات، و هم در عناصر، افلاك و كواكب و نيز در فرشتگان يافت مي‏شود. به همين دليل، اين عشق را مي‏توان «عشق كيهاني» ناميد (همان،36)
شاید بتوان چنین ادعا کرد نخستین کسی که در بین حکیمان نامور مسلمان، بحث از عشق به باطل را به میان آورد، شیخ اشراق در رساله فی حقیقه العشق بود. البته آن هم به کنایه و با زبان رمز. وی در این رساله حب نفس را به صورت مانعی بر سر راه وصول به عشق حقیقی دانسته، می نویسد: «عشق بنده ای است خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد، شحنگی کونین بدو ارزانی داشته است، و این شحنه هر وقتی بر طرفی زند و هر مدتی نظر بر اقلیمی افکند و در منشور او چنین نبشته است که در هر شهری که روی نهد، می باید که خبر بدان شهر رسد، گاوی از برای او قربان کنند که: (… ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره…)، و تا گاو نفس را نکشد، قدم در آن شهر ننهد و بدن انسان بر مثال شهری است، اعضای او کوی های او و رگ های او جویهاست که در کوچه رانده اند و حواس او پیشه ورانند که هر یکی به کاری مشغولند».
سهروردی چنین آغاز می کند که اولین مخلوق خدا، عقل است و این گوهر سه صفت دارد:
• شناخت حق
• شناخت خود
• شناخت آن که مخلوقی محدود است.
صفت این سه به ترتیب عبارت است از:
1. حسن یا نیکویی و زیبایی
2. عشق یا مهر
3. حزن یا اندوه
که از یک چشمه پدید آمده اند و برادران هم اند. او معتقد است که آفرینش فرشتگان از تبسم حسن بود و پیدایش آسمان و زمین از آویزان شدن حزن بر عشق است.
سهروردی حکایت می کند که پس از آفرینش آدم، حسن بر شهرستان وجود آدم تكيه مي زند و آنگاه عشق و حزن و فرشتگان در سجده افتاده و زمين بوسه مي دهند… هنگامی که حسن با یوسف بود، اندوه و عشق را راه نداد. حزن به کنعان نزد یعقوب رفت و عشق به مصر نزد زلیخا. زليخا خانه به عشق مي پردازد و او را چون جان گرامي مي دارد و بعد از آمدن يوسف به مصر به ديدار او مي شتابد. وقتی یوسف عزیز مصر شد، خبر به کنعان رسید. یعقوب که بینایی اش را به حزن تقدیم کرده بود و خانه اش بیت الاحزان شده بود، با حزن و پسرانش راهی مصر می شوند. همین که می بینند که یوسف و زلیخا بر تخت نشسته اند، حزن با یعقوب و پسرانش روی بر زمین می نهند. یوسف به یعقوب گفت: ای پدر مهربان، این تعبیر آن خواب است که با تو گفتم که 11 ماه و ستاره مرا سجده می کنند.ه
شیخ اشراق انسان را همان درخت می داند که از دانه ی دل (حبة القلب) در ملکوت می روید. در تشبیه آئین هندو ریشه درخت در آسمان است.درخت اشوته در آيين هندو، به معناي درخت حيات است و(چون رمز وجود کيهاني است) اينکه ريشه‌هايش در آسمان‌اند حاکي از اين است که منشاء وجود در ساحت‌هاي متعالي است و اينکه شاخه‌ها و برگ‌هايش بر زمين‌اند حاکي از اينکه عالم مادّيات فراورده‌ي عوالم غير مادّي است. اما در قرآن ریشه “شجره طیبه” در قرار و شاخه اش در آسمان است. شنیدن سخن عشق از سهروردی از آنجا حایز اهمیت است که عارفان تنها دل در گرو عشق و فیلسوفان قدم در بارگاه عقل دارند و اما سهروردی حق عقل وعشق را توامان ادا می‌کند.
3-2 آیین مهر
مهر یا میترا خدای مهمی در تاریخ بسیاری از كشور های مختلف در ادوار گوناگون بوده است. پرستش او در غرب تا انگلستان و در شرق تا هند گسترش داشته است. مهر كه در ابتدا در هزاران سال پیش مورد پرستش مردم بود اینك نیز مورد احترام زرتشتیان است. او خدای پیمان است و پیمان ها و نظم و راستی را نگهبانی می كند حتی پیمان میان دو كشور. او با پیمان شكنان دشمنی سرسخت دارد ولی نسبت به وفاداران خود مهربان ترین خداست. در مهر یشت كه سرود مخصوص اوست توصیف زیبایی از او می شود.
او پیش از خورشید ظاهر می شود و همراهی او با خورشید باعث شده كه بعدها مهر به معنی خورشید بیاید. هم چنین در ایران تصویر پردازی اساطیر از مهر تنها به این منظور به كار گرفته است تا شخصیت خدای عهد و پیمان را نمایان سازد. ایرانیان ایران را سرزمین پیمان به شمار می آورند و جنگجویان ایرانی پیش از رفتن به جنگ با كشورهای ضدمهر، سوار بر اسبشان، به درگاه مهر، دعا می كردند و به خورشید و مهر وآتش مقدس جاویدان نماز می گذاردند مهر نقش بسیار مهمی در آیین های دینی و زرتشتی ایرانیان داشته است.
مهر در آیین مهر به صورت نمادهای گونه گون شکل گرفته بود و هر نماد معنای خاصی را در بر می گرفت و نمادهای انسانی ،جانوری و گیاهی مختلفی را شامل می شد طبق قوانین دین مهری هر پیرو کیش مهر که به تازگی به این جرگه درآمده بود، باید در آزمونی هفت مرحله ای شرکت می جست تا بتواند به مقام رهبری مردم برسد این هفت مرحله به نام هفت «پله مهری» یعنی کلاغ ،نامزد ،جنگی، شیر، پارسی، مهر پویا و پدر نام گذاری شده بودند.
« آیین مهر ویژه ی زنان بوده و خود مهر یکی از ایزدان مادینه در ایران باستان است.در ایران باستان حتا آهورامزدا، یعنی خداوند هستی بخش دانای بزرگ، مادینه است. در آیین مهر و آیین مزدایی، یاران و جاودانان و مهین فرشتگان (فروزه های) خداوند، شش تن هستند که سه تن مرد(نرینه)و سه تن زن(مادینه)هستند»(اوشیدری، 1371: 45،38).
روایت ظهور مهر چنین است که تولد او از دوشیزه‌ای که در آب دریاچه هامون بارور می‌شود انجام می ‌پذیرد. دومین حادثه پس از ظهور مهر، کشته شدن یک گاو است. با کشته شدن گاو به دست مهر، نماد اساسی و اولیه این آیین که در تمامی مهرابه‌ های آنان که بیشتر در اروپا و خارج از مرزهای ایران هستند دیده می‌شوند. به هر جهت مهر بعد از جنگ و گریزهای متعدد، موفق به کشتن گاو می‌شود. پس از کشته شدن گاو است که شگفت ‌انگیز‌ ترین ماجرای میترا روی می‌دهد. در کالبد گاو گیاه سودمندی می‌روید که زمین را فرا می‌گیرد.از فروریختن خون گاو بر زمین اولین درخت در زمین روییده می‌شود که درخت انگور یا تاک است.
مروارید و دلفین یا ماهی از نمادها و نقوش مهر هستند . هم چنین نیلوفر آبی نیز از نماد های مشهور مهر است که بر سطح آب می روید. نیلوفر از سویی با آب و از دیگر سو، با خورشید در ارتباط است.ارزش و قیمت گل نیلوفر در اسطوره آیین میترا جای بسی تأمل و تفکر دارد. گل نیلوفر خود راز و رمزهای بسیار زیبا و معماگونه ای دارد که موریس مترلینگ در کتاب هوش گل ها بدان اشارات قابل ملاحظه ای می کند.
اهمیت آب در این آیین نیز موضوعی است که نباید آن را در به تصویر در آوردن نقوش از نظر دور داشت. هم چنین ماجرای کشتن گاو و پیکار با آن بدان جهت اهمیت دارد که داستان این اسطوره در طراحی قالی و نگارگری مد نظر طراحان قرار گرفته است. در نبرد مهر با گاو نر ، مهر پس ازان که گاو نر را می گیرد او را به غار برده ومی کشد. کشتن گاو نموداری از آفرینش است؛ زیرا مرگ او زندگی بخش است و از تن گاو قربانی شده زندگی آشکار می شود.؛ یعنی در اینجا ایزد مهر با عمل قربانی گاو، حیات سودمند و زاینده را بر زمین می گسترد و پس از این ماجرا نخستین زن و مرد برای زندگی به روی زمین برانگیخته شدند و میترا آموزگار این نسل شد و اهریمن برای نابودی این نسل بیماری و مرگ را بین آن ها فرستاد. ولی هر بار میترا به مدد درایت خود مانع از انجام مقاصد پلید اهریمن گشت. تا سرانجام پس از برقراری حیات مجدد بر زمین، رسالت میترا پایان پذیرفته و به آسمان برین عروج كرده است. حتی پیروان میترا در ضیافتی این «شام آخر» را جشن می گرفتند.
فصل سوم
نمادهای مهری در نگاره و فرش
1-3 نگارگری
” آغاز مکتب اصفهان در نقاشی منتسب به اواخر سال ۹۹۷ هـ . ق است ولی این نوع نگرش حداقل از ۱۰ سال قبل آغاز شده بود ” (بینیون، 1378: 30) « بطور کلی در اکثر دوره حکومت شاه عباس هنر بسیار مورد حمایت بوده ، معماری منسوجات فرشها و سفالگری این دوره ستایشگران پرو پا قرصی داشت با این وجود با توسل به نقدی منصفانه تقریباً در تمام هنرهای این دوره میتوان انحطاطی در سرزندگی و خلاقیت یافت که به طرق گوناگون نمودار میشود …. در هنر نقاشی و نتایج کما بیش متفاوت بود . البتـــه این تا حدی بدین علت که در این زمان نقاشی تا اندازه ای مستقل از حمایت دربار بود … روحیه تازه ای از اصالت دیده میشود » (خزایی، 1368: 45) ﻓﺮﻡ ﻭ ﻣﺤﺘﻮﻱ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ آن ﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﺁﻏﺸﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺟﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ آن ها ﺍﺯ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑه ﺼﻮﺭﺕ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ ﺍﺟﺘﻨﺎﺑﻲ ﻏﻴﺮ ﻣﻤﻜﻦ ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻋﺸﻖ در نماد پردازی نقوش از نظر ﻓﺮﻡ ﻭ ﻣﺤﺘﻮﻱ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ و در ارتباط با ﻗﻠﻤﺮﻭ فرش ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻓﺮﻡ ﻛﻠﻴﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﻭ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺗﺠﺴﻤﻲ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﺭﻧﮓ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺳﺎﻳﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﻫﺎ٬ ﺗﻀﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﻧﻮﺭﭘﺮﺩﺍﺯﻱ ﻫﺎ ﻭﺧﻄﻮﻁ ﻭ ﺳﻄﻮﺡ ﻭ ﺣﺠﻢ ﻫﺎ ﻭ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﺑﻨﺪﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻧﻜﺎﺕ ﻣﻬﻢ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﺍﻥ٬ ﺍﻏﻠﺐ ﺩﺭ ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎﻱ ﺧﺎﺻﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭ ﻧﻘﺎﺷﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭ ﺗﺼﻮﻳﺮﮔﺮﻱ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﺍﻳﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎ ﻣﻠﻬﻢ ﺍﺯ ﻛﻞ ﻗﺼﻪ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ٬ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ ﻭ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺗﺠﻠﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺗﻨﮕﺎ ﺗﻨﮓ بین ﻋﺸﻖ ﻭﺗﺠﻠﻲ وجود دارد.
“در وصف نگاره های ایرانی برخی از مستشرقین نیز مباحثی پیرامون زیبای های چشمگیر اسلوب به کار گیری نور و رنگ داشته اند. هانری کربن فلسفه نگارگری ایران را متاثر از نگارگری مانوی -رهنمون ساختن بینش به فراسوی عالم حسی- می داند که برانگیزاننده مهر و ستایش پسران نور و هَراس از پسران تاریکی و نیز به تماشا گذاردن بدنی رستاخیزی و لطیف از انسانی نورانی است تا تصویرگر رهایی انسان از حدود و ثغور ظلمانی باشد”. (کربن، 1379 : 29 و 125)
2-3 ﻧﻮﺭ
ﻣﻔﻬﻮﻡ «ﺍﷲ ﻧﻮﺭ ﺍﻟﺴﻤﺎﻭﺍﺕ ﻭ ﺍﻻﺭﺽ» ﻧﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺜﺎﻝ ﻭ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺗﺠﻠﻲ٬ ﻣﻨﺸﺎءﻋﺮﻓﺎﻧﻲ ﻭﻓﻠﺴﻔﻲ ﺭﻧﮓ ﺩﺭنگاره هاﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﻋﺸﻖ ٬ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﻲ ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ٬ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻫﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﮕﺎﺭﻩ ﻫﺎﻱ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻓﻮﻕ ﺍﺯ ﺗﺸﻌﺸﻊ ﺧﺎﺹ ﺁﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺗﺤﺖ ﺗأﺛﻴﺮ ﻋﺸﻖ٬ ﻳﻜﺎﻳﻚ ﺍﺟﺰﺍﻱ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﻭﺳﺎﺯﻩ ﻫﺎ ﻭﺷﻜﻞ ﻫﺎ ﻭ رنگ ها ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻣﻀﺎﻋﻔﻲ٬ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﺖ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﺳﺘﻌﻼﻳﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﻭﺟﺪ ﻭ ﺷﻮﺭﻱ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻧﺪ. ﺍﺻﻮﻻً ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﻦ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ ﺑه ﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺷﻴﺎء ﻭ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻭ ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﺪ . 
حالا با نگاهی جزء گرا ﺭﻣﺰﻫﺎی ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺍﺻﻠﻲ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ ﺩﺭ ﭘﺮﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻧﮕﺎﺭﮔﺮﻱ٬ ﻃﺒﻴﻌﺖ«ﻭﺍﻗﻊ ﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ» ﻧﻴﺴﺖ٬ ﺑﻠﻜﻪ ﻃﺒﻴﻌﺘﻲ«ﺁﻳﻪ ﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ»ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺭﻣﺰ ﻭ ﻣﻌﻨﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺜﺎﻟﻲ ﺍﺯ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺁﺭﻣﺎﻧﻲ ﺑﻬﺸﺘﻲ ﺍﺳﺖ. ﻋﻤﻮﻡ ﻧﮕﺎﺭﻩﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ به ﻟﺤﺎﻅ ﻓﺮﻡ ﻭ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺤﺘﻮﺍﻱ ﺭﺯﻣﻲ ﻭ ﺑﺰﻣﻲ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﻳﻨﻲ، ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ ﻭ ﻓﻠﺴﻔﻲ هستند و ﻣﺘﻜﻲ ﺑﺮ ﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻲ ﭼﻮﻥ:
1- ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺜﺎﻝ: ﻛﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺖ ﻣﻴﻨﻴﺎﺗﻮﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﻣﺘﻜﻲ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺳﺖ.
2- ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺗﺠﻠﻲ: ﻛﻪ ﺯﻳﺒﺎﺷﻨﺎﺳﻲ ﻧﮕﺎﺭﻩ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ.
3- ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻧﻮﺭ اﺯﻟﻲ : ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﺭﻧﮓ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻣﻴﻨﻴﺎﺗﻮﺭ ﺭﺍ ﻣﻮﺿﻮﻋﻴﺖ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﺪ.
ﺍﻳﻦﺳﻪ، ﺳﺒﺐ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﮕﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﺘﻲ ﻭﺍﻻ ﻭ ﻓﺮﺍﺯﻣﻴﻨﻲ ﺍﺭﺗﻘﺎء ﻳﺎﺑﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﻓﻮﻕ٬ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻋﺎﻣﻠﻲ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮ ﻓﺮﻡ ﻭ ﻣﺤﺘﻮﻱ ﻧﮕﺎﺭﻩ ﻫﺎ٬ ﻛﻠﻴﻪ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻣﺬﻛﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻲ ﺷﻮﻕ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻭﺟﺪ٬ ﺍﺭﺗﻘﺎء ﻣﻲ ﺑﺨﺸﺪ ﻭﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺑﺎﻃﻨﻲ ﻧﮕﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺑﻮﻳﻲ ﺍﺳﺘﻌﻼﻳﻲ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﺪ.
3-3 فرش بافي در دوره قاجار
پس از يک مقطع زماني رکود و اضمحلال در تمام هنرها از جمله فرش بافي که پس از انقراض صفويه به وجود آمد، به واسطه برقراري يک حکومت مرکزي و واحد، جاني تازه و رمقي دوباره بر هنر، صنعت فرش بافي دميده شد. در اين دوره، از حمايت درباري آن چنان که در دوره صفويه شاهد بوديم، خبري نيست؛ اما عوامل ديگري زمينه ساز گسترش و توسعه فرش بافي، به ويژه در روستاها، گرديد که مهم ترين آن، گسترش تقاضاي غرب براي فرش هاي ايراني طي اواخر سده سيزدهم مي باشد. (اتيک، 1384: 97.). به دنبال اين افزايش توليد، فرش در زندگي و فرهنگ، اجتماعي ايرانيان نيز حضور گسترده اي يافت .(ژوله، 1381: 18)
در واقع فرش، از کالايي تجملي و مخصوص اشراف، به کالايي عام تغيير پيدا كرد. البته با اين تفاوت که فرش هاي قاجار برخلاف نمونه هاي صفوي، قاليچه، اغلب ساده، کوچک پارچه و روستايي بافت بودند در اين دوره هم چنان که فرش ها از همان ساختارهاي صفوي پيروي مي كردند دچار تحولاتي نيز شدند که مهم ترين آن ها ظهور طرح هاي تصويري و



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید