عنوان: بررسی جنبه های موسیقایی قصاید سلمان ساوجی
چکیده
موسیقی، عنصر برجسته ی زبان شعری و عامل اصلی تمایز شعر از زبان روزمره و گفتار عادی بوده، همچنین رابطه ی عاطفی میان خالق اثر و مخاطب و خواننده ایجاد می کند. در واقع شاعر با سرودن شعر مخاطب را در فضای عاطفی قرار می دهد و بدین وسیله حالات مختلف روحی و عاطفی را بر می‌‌انگیزاند. خیال، عاطفه، اندیشه، شکل و موسیقی، عناصر پنج گانه ی تشکیل دهنده ی شعر به شمار می روند. موسیقی در شعر، یکی از مهمترین ابزارها در انتقال معانی و همچنین ایجاد عاطفه و احساس است. موسیقی در معنای وسیع شامل هر نوع هماهنگی و رابطه‌ای است که میان واژه ها وجود دارد. آن چه شاعری را از شاعران دیگر متمایز می کند، شیوه بیان، کاربرد ویژه ی زبان و عناصر زبانی و تمهیدات و شگردهای کلامی اوست. سلمان ساوجی در میان دو شاعر بلند آوازه ی شعر فارسی یعنی سعدی و حافظ می زیست و تأثیر و تأثر او از این دو شاعر او در میان قصیده سرایان عصر خود متمایز ساخته است. این پژوهش به بررسی جنبه های مختلف موسیقی شعر از قبیل موسیقی بیرونی، موسیقی کناری، موسیقی درونی و موسیقی معنوی در قصاید سلمان ساوجی پرداخته است؛ سلمان ساوجی در موسیقی بیرونی از اوزان پرکاربرد بحور رمل، مجتث، مضارع و هزج بهره برده است و اوزان به کار رفته، متناسب با مضامین آنها می‌باشد. در موسیقی کناری بیشترین کاربرد قافیه به صورت اسمی می باشد و از واژگانی که بسامد بسیار بالایی در قافیه یابی دارند، استفاده گردیده است. بیشترین کاربرد ردیف نیز از نوع فعلی است.در حوزه ی موسیقی درونی و معنوی به کاربرد جلوه هایی از موسیقی درونی، جناس و انواع آن، تکرار و تصدیر و واج آرایی و همچنین به جلوه هایی از موسیقی معنوی نظیر: تلمیح، مراعات نظیر، تشبیه، کنایه، استعاره و … پرداخته است.
کلید واژه ها: سلمان ساوجی، قصاید، موسیقی بیرونی، موسیقی کناری، موسیقی درونی، موسیقی معنوی
فصل اول
1-1- مقدمه
به هر کاری که خواهی کرد اول بر زبان آور
مبارک نام رحــمان را تبــارک ربنّـا الأعلا
(سلمان ساوجی)
شعر آفرینش واژه ها با رویکرد هنری می باشد. شاعر به مدد قوه ی خیال و ریتم و آهنگ به آفرینش زبان ادبی می پردازد که در اصطلاح به آن شعر گفته می شود. آن چه سخن روزمرّه و عادی را از لحاظ ادبی اعتلا و ارتقا می بخشد، مجموعه ی عناصر زیبایی ساز سخن می باشد که شاعر با به کارگیری آن عناصر، موجب زیبایی سخن می گردد. در این اثنا، موسیقی و آهنگ کلام در القای عواطف و احساسات نیز نقش مهمی را ایفا می کند.
موسیقی قلمرو وسیعی را در بر می گیرد؛ انسان از بدو تولد تا هنگام مرگ و پدید آمدن روز و شب و گردش ایام نوعی نظم و انسجام را مشاهده می کند و از این نظم و ترتیب احساس لذّت می کند. حتی در کارهای روزمرّه، کشاورزی، صنعت و غیره. این ریتم و موسیقی در کلام و معارف الهی در سوره ی مبارکه ی «الرّحمن» آیه ی «فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» (الرحمن/13) ترجمه: «کدامين نعمتهاي خدايتان را انکار مي‌کنيد؟»(الهی قمشه ای، 1376: 531) سی و یک بار در طول سوره که 78 آیه می باشد، تکرار شده است. در آیات قرآن صرف نظر از مباحث تفسیری و تأکیدی که گاهی اوقات موجب تنببه و بیداری است، چنان تناسب و لطافتی را پدید می آورد که در مجموع به زیبایی کلام منتهی می گردد.
بنابراین با تأمل در موزونیت کلام، این ارتباط در شعر بسیار محسوس است و با یکدیگر ارتباط تنگاتنگی دارند؛ گویی هر دو (موسیقی و شعر) از یک منبع و سرچشمه ای برخاسته اند. بر این اساس،«همواره، شاعران بزرگ، آگاه و ناآگاه، بزرگ ترین شیفتگان موسیقی بوده اند و شعر خاستگاهی جز به موسیقی رساندنِ زبان ندارد. و یا شعر تجلّی موسیقایی زبان است. تصویر، معنی، بیان، همه و همه جلوه های گوناگون این موسیقی اند، و موسیقی، در این کاربرد، مفهومی گسترده از مفهوم عرفی و معهود خویش دارد.»(شفیعی کدکنی، 1370: 389)
تحقیقات اخیر، تأثیر موسیقی بر روی پدیده های طبیعت و جانداران نشان می دهد که موسیقی عامل اصلی تحرّک و پویایی و مایه ی نشاط می شود و عواطف روحی و احساسات و هیجانات درونی را بر می‌انگیزد. لذا تأثیر موسیقی بر هیچ کس پوشیده نیست حتی بر روی چهارپایان:
«اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب گر ذوق نیست تو را، کژ طبع جانوری»
(سعدی، 1365: 97)
انتخاب الفاظ و در نظر گرفتن معانی و تعابیر و آهنگ و ریتم، هر کدام در ادای معنی نقش خاصی دارند که مجموعه ی اینها تحت عنوان موسیقی شعر بررسی می گردد. آن چه در موسیقی شعر مطرح است، تمایز و افتراق آن از زبان روزمره و عادی است. از ترکیب صامت ها و مصوت ها ساخت های آوایی و معنایی خاصی به وجود می آید که به آن هجا می گویند و از ترتیب هجاها در کلام و رویارویی آنها با یکدیگر ریتم و آهنگ خاصی شکل می گیرد که به آن نیز وزن می گویند. بنابراین وزن، موسیقی برخاسته از ترکیب صامت و مصوت و به بیان دیگر ترتیب هجاها می باشد که در کلام روزمره از آن خبری نیست و خاص زبان شعر می باشد. از جمله عوامل تمایز دیگر زبان شعری، هماهنگی کلمات مکرر و غیر مکرری است که در پایان هر بخشی از سخن یعنی مصراع یا ابیات می آید و سخن را ظرافت خاصی می بخشد که به آن ردیف و قافیه می‌گویند. در مقدمه ی کتاب غره الکمال امیرخسرو دهلوی نقل شده است: یکی از امتیازات شعر فارسی بر شعر عرب، وجود ردیف می‌باشد که شعر عرب فاقد آن است. (شفیعی کدکنی، 1370: 134) وجود ردیف در شعر موجب غنای موسیقی شعر می گردد و از نظر معانی به تداعی های شاعر کمک می کند. قافیه نیز حالت تکمیل کننده ی وزن شعر را دارد؛ در مقام اهمیت قافیه همین بس که وجود آن را الزامی دانسته اند و به قول نیما «شعر بدون قافیه گوشت بدون استخوان و یا هچون خانه ی بی سقف و در است.» (یوشیج، 1363: 67) بنابراین در قافیه هر چه تعداد صامت ها و مصوت های یکسان بیشتری میان کلمات باشد، موسیقی حاصل از آن نیز به مراتب بیشتر و گوش نواز تر خواهد بود. مثلاً در قصیده ی شماره ی 19 از سلمان ساوجی:
باز این منم که دیده بختم منورست زان خاک ره، که سرمه خورشید انور است
(سلمان ساوجی، 1389: 45)

زلف شبرنگش که باد صبح سرگردان اوست گوی حسن و دلبری امروز در چوگان اوست
(همان، 56)
همانطور که ملاحظه می گردد در بیت اول، واژه های (منوّر و انور) و در بیت دوم (سرگردان و چوگان) واژه های قافیه می باشند و میزان اشتراک صامت و مصوت در این دو قافیه موجب افزایش موسیقی شعر گردیده است؛ همچنین وجود ردیف (است) و (اوست) عامل افزونی موسیقی دیگر است که در مقایسه با اشعار بدون ردیف، کاملاً موسیقائی شعر بیشتر گشته است.
از عوامل تمایز زبان شعر از زبان روزمره و متداول وجود روابط معنایی و لفظی واژگان است که در شعر بیشتر به چشم می خورد. در همان دو مثال فوق، می بینیم که شاعر در بیت اول برای بیان تعابیر خود میان واژه های دیده، منور، خاک، سرمه و انور چه رابطه ی زیبایی برقرار کرده است و موجب زیبایی شعر شده است. و در بیت دوم میان واژگان گوی و چوگان با ایجاد رابطه ی تناسب و با مفهوم کنایی سبقت و پیشی گرفتن در زیبایی موجب خلق مضمون زیبای ادبی شده است. اینجاست که اهمیت زبان شعری شاعر جلوه گری می کند و دیگران را مورد رشک و حسادت خویش قرار می دهد. «بزرگ ترین نقاش معاصر جهان پیکاسو به عجز خود در این زمینه ـ یعنی آفرینش نقشی واحد که دو وجه داشته باشد ـ اعتراف می کند و می گوید من حسرت ان را دارم که قوطی کبریتی نقش کنم که در عین حال خفاش هم باشد.» (شمیسا،1372: 18) می بینیم که شعرا به راحتی از عهده ی این کار بر می آیند.
سده ی هشتم هجری قمری از پربارترین دوره های ادبیات ما از جهت آثار ادبی و تواناترین گویندگان شعر فارسی است. دوره ای که در آن شاعران پرآوازه ای چون: حافظ، خواجوی کرمانی، عبید زاکانی، محمود شبستری و سلمان ساوجی به رشد و بالندگی رسیده اند. به طور کلی وضعیت عمومی شعر فارسی در قرن هشتم با کاهش شعر مدحی و رواج اشعار ذوقی و عرفانی و همچنین در میان قالب های شعری، قالب قصیده رو به کاستی گرایید و عده ای نیز به روش متقدمان خود به ساختن قصاید و استقبال از قصیده های معروف سنایی، انوری، خاقانی و نظایر آن پرداختند.«قصیده های مصنوع و التزام های مختلف و انتخاب ردیف های مشکل در این دوره امری متداول و عمومی است. در قصیده های این دوره از شعر فارسی، به کار بردن لغت ها و ترکیب های وافر عربی رایج بود و شاعران به ایراد تعبیرهای جدید و مضمون های دقیق و به کاربردن صنعت های مختلف توجه روز افزون داشتند. اگر چه شاعرانی چون: مجد همگر و سعدی در قصیده های خود سخنان سهل و روان دارند، کسانی دیگر چون سعید هروی، سراج قمری، بدر چاچی، خواجو و سلمان ساوجی در التزام ردیف های دشوار و به کاربردن استعاره ها و تشبیه های دقیق دیریاب اصرار می ورزند.»(صفا، 1370: 88) از میان شاعران مذکور، موضوع مورد بحث ما، سلمان ساوجی می باشد که قصاید وی از لحاظ جنبه های مختلف موسیقی مورد بررسی قرار می گیرد. در مقام اهمیت شعر و شاعری او همین بس که لسان الغیب شیراز در مرتبه ی شاعری او گفته است:
«ســرآمد فضلای زمانه دانی کیست ز روی صدق و یقین نه ز راه کذب و گمان
شهنشه فضـــلا پادشاه ملک سخـن جمال ملت و دین خواجه ی جهان سلمان»
(حافظ، 1320: 343)
«با این حال این شاعر در قصیده تواناتر بود و قصیده های شیوایی در ستایش شاهان و بزرگان عهد خود سرود و در آنها غالب قصیده های استادان مقدم مانند: منوچهری، سنایی، انوری، خاقانی و ظهیر را جواب گفته و به شیوه ی فصیحان متقدم در تشبیب آنها به توصیف معشوق و یا زبایی های طبیعت همت گماشته و در همگی آنها به نیکوترین بیان از عهده ی آنها برآمده است.»(صفا،1370، 208)
در قصاید سلمان ساوجی نیز کارکردهای هنری زبان با به کارگیری اوزان مطبوع و استفاده از قافیه های متداول و پرکاربرد شعر فارسی بیش از هر چیزی ذهن خواننده را به خود معطوف می کند. از آنجا که سلمان ساوجی یکی از شاعران طراز اول سده ی هشتم هجری می باشد، به طور قطع و یقین در ایراد معانی و خلق مضامین و بهره گیری از ظرفیت های هنری زبان دست توانایی دارد. قرار گرفتن نام او در کنار شاعر پرآوازه ی این سده یعنی حافظ شیرازی مؤیّد این مطلب است.
پایان نامه ی حاضر که بررسی جنبه های موسیقایی قصاید سلمان ساوجی می باشد، شامل فصل های زیر است:فصل اول کلیات تحقیق، فصل دوم مبانی نظری تحقیق فصل سوم شرح احوال و آثار و سبک سلمان ساوجی، فصل چهارم بررسی جنبه های موسیقی از قبیل: موسیقی بیرونی(عروضی)، موسیقی کناری(قافیه و ردیف)، موسیقی درونی و موسیقی معنوی در قصاید سلمان ساوجی اختصاص داده شده است. فصل پنجم نتیجه گیری می باشد.
در این پایان نامه برای استفاده از قصاید سلمان ساوجی، کلیات سلمان ساوجی به تصحیح دکتر عباسعلی وفایی، انتشارات سخن، چاپ اول، 1389 مورد استفاده قرار گرفته است که جهت ارجاع در این پایان‌نامه در داخل متن به ذکر شماره‌ی قصیده اکتفا شده است.
1-2- بيان مسأله
بررسي و تحليل همه جانبه ي موضوعي، مستلزم شناخت و آگاهي از حدود و چارچوب آن موضوع مي‌باشد. برای این منظور ابتدا لازم است موضوع اصلی تحقیق تعریف و تشریح گردد.
بشر از همان آغاز سعی کرده است کلام خود را آهنگین و موزون در قالب دعا و نیایش به کار گیرد و این دلیل بر پیوند موسیقی و کلام است که همیشه همراه هم بوده اند. احساسات و عواطف بشری نیز همیشه بر موزون و مخیّل بودن کلام استوار بوده است؛ به طوری که تمامی حرکات و سکنات آدمی و پدیده های طبیعی پیرامون ما حکایت از این امر دارد؛ ضربان موزون قلب، تاخت و تاز اسب، صدای خش خش برگ ها، شرشر آب و… همه از پدیده ای به نام آهنگین بودن نظام هستی حکایت دارند.
مجموعه عواملی که زبان شعر را از از زبان روزمرّه و متداول، به اعتبار بخشیدن توازن و آهنگ امتیاز می بخشند و موجب تشخص واژه ها در نظام زبان می گردند، موسیقی شعر گفته می شود. در بررسی موسیقی شعر که آن را به موسیقی کناری، بیرونی، درونی و معنوی تقسیم بندی کرده اند، باید گفت که هر یک از این عوامل چه تأثیری در ایجاد کلام مخیّل دارند؟
موسیقی بیرونی شعر که از طرز قرار گرفتن واژگان، صامت ها و مصوت ها در شعر، آهنگی را به وجود می آورد که به آن وزن یا موسیقی بیرونی گویند. اهمیت موزون بودن کلام در این است که خواننده را در فضای عاطفی قرار می دهد و تأثیر شگرفی در مخاطب بر جای می گذارد. در واقع احساس مشترکی که بین شاعر و مخاطب پدید می آید، برخاسته از همین موزونیت کلام است.
موسیقی کناری شعر که همان «ردیف» و «قافیه» می باشد، پس از «وزن» نقش آفرینی بالایی در شعر دارند. برخی از صاحبنظران «قافیه» را مکمل وزن دانسته اند؛ زیرا علاوه بر اشتراک در برخی از صامت ها، موزون بودن آن است.«ردیف» نیز از دیگر جنبه های موسیقی شعر است و آن را تکرار کلمات از لحاظ لفظ و معنی در آخر مصرع ها می دانند.
موسيقي دروني(سجع،جناس،تکرار) که از آن به نام آرایه های لفظی شعر یاد می کنیم و موسيقي معنوي که به بررسي تمام ارتباط هاي پنهاني عناصر يک مصرع که از رهگذر انواع تضاد ها و تقابلها ،تشبيه و استعاره ها، انواع ايهام و …پديد مي آيد، اطلاق می گردد.
سلمان ساوجی از بزرگ ترین شعرای قرن هشتم هجری قمری است. وی در ردیف قصیده سرایان طراز اول ادب پارسی و آخرین قصیده سرای بزرگ قبل از دوره ی بازگشت به شمار می آید. با توجه به این که سلمان در عصری به سر می برد که شعرای نامی و پرآوازه ی پیش از خود چون سعدی و پس از خود حافظ شیرازی را تجربه کرده است. طبیعی است که شهرت سلمان نیز در میان این بزرگان کمتر از آنها نیست و این بیانگر توانائی او در عرصه ی شعر و شاعری است.
در مقام اهمیت این شاعر همین بس که در کنار خود شاعر پر آوازه ی تمام اعصار، یعنی حافظ شیرازی را داشته است. بدین صورت که حافظ در سرودن غزلیات خود از سلمان ساوجی تأثیر پذیرفته است و در مواردی به حدی است که از حیث شیوه بیان و از لحاظ مضمون و وزن و قافیه و ردیف بسیار ملموس است؛ به طوری که حافظ به استقبال برخی از غزلیات سلمان ساوجی پرداخته است. همچنین سلمان ساوجی از گنج های معنوی شاعران پیش از خود بهره ها یافته است.دیوان اشعار او که شامل غزلیات، قصاید، قطعات، رباعیات، ترجیعات و ترکیبات می باشد، مملو از صناعات مختلف بدیعی و بیانی است. وی شاعری است تصویر آفرین و صنعت پرداز که از رهگذر به کار گیری آرایه ها در کلام، موفق به خلق تصاویر زنده گشته است.
1-3- پرسش های تحقیق
1- پرکاربرد ترین بحور شعری در قصاید سلمان ساوجی چه بحوری هستند؟
2- تناسب مضامین و اوزان در قصاید سلمان چگونه است؟
3- میزان به کارگیری انواع موسیقی شعر در قصاید سلمان ساوجی چگونه است؟

1-4- اهمیت و ضرورت تحقیق
لزوم توجه به هر کاری، نشانگر اهمیت مسأله می باشد. در این جستار برآنیم که ظرفیت های زبان شعری سلمان ساوجی را با رویکرد موسیقی شعر و جنبه های مختلف آن مورد مطالعه قرار دهیم. از آن جا که سلمان ساوجی را از بزرگ ترین شاعران غزلسرا و قصیده سرا می دانند، مشخص می گردد که این شاعر تا چه حدی توانسته است از کارکرد هنری زبان شعری بهره بگیرد و تا چه حدی توانسته است میان مضامین و وزن تناسب برقرار نماید. همچنین موسیقی معنوی که فراتر از موسیقی لفظی می باشد، چگونه در قصاید سلمان ساوجی جلوه و نمود یافته است؟ گر چه هدف عمده در سرودن قصاید مدح و ستایش ممدوح می باشد و سلمان ساوجی نیز که اغلب قصاید خود را در مدح و ستایش سروده است، نشان می دهد که اثر بخشی کلام او به جنبه های مختلف موسیقی بر می گردد که ذهن هر خواننده و مخاطبی تحت تأثیر سحر بیان او قرار می گیرد و مجذوب سخنان شیوا و رسای او می شود.
در این پایان نامه توجه به موسیقی شعر در قصاید سلمان، ما را هر چه بیشتر با خلاقیت های زبانی و هنری شاعر آشنا می سازد تا بهتر بتوانیم در مقام مقایسه با دیگر شاعران قصیده سرا، جنبه های تمایز و افتراق قصاید وی را برشماریم.

1-5- پیشینه ی تحقیق
درباره ی سلمان ساوجی از زوایای مختلف تحقیقاتی صورت گرفته است که از آن میان می توان به «موسیقی در غزلیات سلمان ساوجی» به قلم آمنه بیطرفان و به راهنمائی استاد مجید سرمدی سال 1389، موضوع اين پايان نامه، بررسي موسيقي در غزليات سلمان ساوجي است.که در آن به بررسي دقيق عناصر چهارگانه ي موسيقي ساز از قبيل موسيقي بيروني شعر(وزن عروضي)،موسيقي کناري(قافيه و رديف)، موسيقي دروني (سجع،جناس،تکرار) و بالاخره موسيقي معنوي که به بررسي تمام ارتباط هاي پنهاني عناصر يک مصرع که از رهگذر انواع تضاد ها و تقابلها ،تشبيه و استعاره ها، انواع ايهام و …پديد مي آيد،مي پردازد. « شرح لغات و مشكلات قصايد سلمان ساوجي» به قلم بهرام شعبانی با راهنمائی استاد مهدی نوریان،موضوع اين رساله شرح لغات و مشكلات قصايد سلمان ساوجي است . «بررسي و تحليل زيبا شناختي پنجاه قصيده از سلمان ساوجي» به قلم شهرزاد وقاری سوران با راهنمائی استاد عباسعلی وفایی سال 1389،در این پایان نامه نیز به بررسی قصاید سلمان از لحاظ آرایه های ادبی و بیان اشاره شده است. و همچنین مقالات مختلف و متعددی به نگارش در آمده است: «ایهام در دیوان سلمان ساوجی» نوشته ی مرتضی ذکایی ساوجی، مجله‌ی کیهان فرهنگی شماره 153، تیرماه 1378؛ «ویژگی های قافیه در غزل حافظ ، خواجو و سلمان ساوجی » به قلم محمدجواد عظیمی، نشریه ی زبان و ادبیات فارسی دانشکده ی ادبیات دانشگاه کرمان، زمستان89، « نگاهی بر فن آوری سلمان در صنایع بدیعی، جلیل مسگرنژاد، نشریه تاریخ ایران شناخت، شماره ی11،زمستان 1377. اما تاکنون به طور مستقل درباره ی بررسی موسیقی قصاید وی تحقیقی صورت نگرفته است.
1-6- اهداف تحقیق
1- آشنایی با موسیقی شعر و انواع آن
2- آشنایی با جلوه های موسیقی در قصاید سلمان ساوجی
3- آشنایی بیشتر با نقش موسیقی شعر در آفرینش زیبایی
1-7- فرضیه های تحقیق
1- بحور به کار رفته در قصاید سلمان ساوجی بیشتر از بحور پرکاربردی چون: رمل، هزج، مضارع و مجتث هستند.
2- تناسب بین وزن و مضامین در اکثر قصاید او رعایت شده است.
3- برای ایجاد موسیقی درونی از انواع آرایه های لفظی به خصوص جناس و تکرار استفاده کرده است و قافیه های اشعارش بیشتر قافیه های اسمی هستند و از ردیف کمتر در موسیقی کناری بهره برده است.
1-8- تعاریف واژه های کلیدی
موسیقی شعر، موسیقی کناری، موسیقی بیرونی، موسیقی درونی، موسیقی معنوی
موسیقی شعر: مجموعه ی عواملی که موجب تمایز زبان شعری از زبان متداول و روزمره می شود و بدان اهنگ و توازان و اعتبار می بخشد، موسیقی شعر می گویند.
موسیقی بیرونی: همان وزن شعر می باشد که از ترکیب صامت ها و مصوت ها لحن و آهنگ خاصی به وجود می آید که بدان وزن شعر می گویند.
موسیقی کناری: همان قافیه و ردیف در شعر است که پس از وزن نقش مهمّی در ایجاد موسیقایی شعر دارد.
موسیقی درونی: حاصل هماهنگی و ترکیب کلمات و طنین خاص هر حرف در مجاورت با حروف دیگر است. بسیاری از آرایه هایی که تحت عنـوان موسیقی درونی مورد بررسی قرار می گیرد، در حقیقت زیر مجموعه آرایه ی تکرار است؛ آرایه هایی نظیر جناس، ردالصدر علی العجز، ردالعجز علی الصدر، واج آرایی، طرد و عکس و… همگی از نوعی تکرار حکایت می کند.
موسیقی معنوی، به بررسي تمام ارتباط هاي پنهاني عناصر يک مصرع یا بیت از رهگذر انواع تضاد ها و تقابلها، تشبيه و استعاره، انواع ايهام و… اطلاق می گردد.
1-9- حدود و قلمرو تحقیق
ابتدا به طرح کلیاتی از تعاریف و عقاید صاحب نظران درباره ی موسیقی شعر و انواع آن (موسیقی بیرونی، کناری، درونی و معنوی) می پردازیم. سپس با مطالعه ی قصاید سلمان ساوجی، هر یک از موضوعات مذکور را در اشعار او بررسی می کنیم. حاصل این بررسی ها را می توان به شکل آماری و نموداری در بخش جداول ارائه داد.
فصل دوم
2-1- مروری بر پیشینه ی شعر
انسان از زمان خلقت خویش برای ارتباط با محیط و پیرامون خود همواره سعی کرده است همه چیز را تحت سیطره ی خود درآورد؛ یکی از مهم‌ترین قدرت‌های انسان که سبب تمایز و برتری او بر دیگر جانوران است، زبان و قدرت بیان است. انسان با این ابزار توانسته است بر معانی و مفاهیم دنیای پیرامون خود تسلط یابد. بخشی از این ابزار یعنی زبان عاطفی است که انسان به کمک آن بر تخیّل و احساس و عواطف خود چیره شود و آن را برای دیگران بیان نماید.بنابراین زبان عاطفی و تخیلی در انتقال مفاهیم برای تسخیر مؤثّر بوده است. از زمانی که بشر خواسته و توانسته است عواطف و احساسات و هیجان درونی خویش را بر زبان بیاورد و آلام درونی خویش را بیان نماید، زبان عاطفی و تخیل که می توان تعبیر «شعر» را برایش گذاشت، به وجود آمده است. بیان احساس که در فطرت آدمی نهفته است، می تواند به شکل های مختلف صورت پذیرد؛ چه بسا می تواند موزون و آهنگین باشد که اصطلاح شعر به خود بگیرد. شاید از اولین روز پیدایش شعر، که آغاز پیدایش شعر نیز هست، «شعر چیست؟» بر زبان ها و ذهن جاری و ساری شده و هر کسی به نوع و گونه ای، پاسخی برای آن اندیشیده و یافته و اظهار داشته است.
سخن منظوم از دیر باز در فرهنگ و ادبیات ما بوده است و نگاهی به تاریخ نظم نشان می دهد که بخش اعظمی از آثار ادبی ما را شعر تشکیل می دهد. همچنین بسیاری از آثار برجای مانده از قدیم الایام و کتاب های مقدّس و آسمانی به شکل نظم بوده است. زردشت پیامبر باستانی، رازها و نیازهای آسمانی خویش«گاثاها» را با اهورا مزدا به کلام منظوم بیان داشته است. لفظ«گاثاها» خود نیز به معنی سرود است و بخشی از اوستا که گاثه ها خوانده می شود، اشعاری است موزون، که نوعی از ترکیب بندهای بدون بند است و از یازده تا نوزده سیلاب پدید آمده است. «از نقطه نظر آثار و علائم تاریخی می توان گفت که شعر ابتدایی همان سروده ها بوده است که با چنگ و غیره تودم می شده است و اغلب این سرودها مذهبی بوده است که با با تغنّی و رقص طوایف در معابد خودشان نعمت و ابراز بندگی و خضوع برای الهه ی خودشان می خوانده اند، و یک قسمت هم داستان های مذهبی بوده است که بطل آن افسانه های خدایان و ارباب انواع بوده اند.»(همائی، 1370: 87-86)
در مورد پیشینه ی شعر شمس قیس رازی حکایتی بدینگونه نقل می کند که: روزی یکی از نواده های سام بن نوح نبی بر جمعی وارد شد و چیزی خواند که تا آن روز در عرب خوانده نشده بود. از او پرسیدند: تو که هرگز چنین مطالبی نمی خواندی، این چه بود که خواندی؟ پاسخ داد که خودم هم نمی دانم. بر من وارد شد.(الهام شده بود.) (قیس رازی، 1314: 147)
در شعر فارسی نیز از نخستین شاعرانی که یاد کرده اند می توان «محمد بن وصیف»، «بسام کورد سیستانی»، «حنظله ی بادغیسی»، « فیروز مشرقی»، «محمود وراق هروی» و «ابوسلیک گرگانی» را نام برد.(صفا، 1372: 55)
2-2- تعریف شعر
اشارات صاحبنظران و تعاریف متعدد و مختلف شعر، نشان از اهمیت و ظریف بودن موضوع می باشد. تعاریف و برداشت های مختلف از شعر نشان می دهد که هر یک از زوایای مختلف بدان نگریسته اند و آن را بر اساس هدف خود تعریف کرده اند. بدین ترتیب نمی توان به تعریف خاصی از شعر را بسنده کرد اما برای شناخت بهتر، اظهار نظر صاحبنظران گذشته و حال و تفاوت های موجود میان تعابیر شان، به چند تعریف اشاره می کنیم:
صاحب کتاب ارزشمند المعجم فی معاییر اشعار العجم چنین گوید که:«شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده.»( قیس رازی، 1314: 147) همان طوری که ملاحظه می گردد در تعریف شمس قیس به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه، زبان توجه شده است.
در چهارمقاله نیز در مقاله ی شعر و شاعری در باب ماهیت شعر و شاعر چنین نقل شده است که:« شعر صناعتی است که شاعران بدان صناعت، اتّساق مقدّمات موهومه کند و التئام قیاسات منتجه بر آن وجه که معنی خُرد را بزرگ گرداند و معنی بزرگ را خُرد، و نیکو را در خلقت زشت باز نماید و معنی بزرگ را خُرد، و نیکو را در خلقت زشت باز نماید و زشت را در صورت نیکو جلوه دهد و به ایهام، قوبت های غضبانی و شهوانی را برانگیزد تا بدان ایهام، طباع را انقباضی و انبساطی بود و امور عظام را در نظام عالم سبب شود.» ( نظامی عروضی، 1366: 43)
ارسطوشعر را زاييده ي دو نيرو مي داند كه يكي غريزه ی محاكات است و ديگري خاصيّت درك وزن و آهنگ. (ارسطو، 1353: 23)
از زمان ارسطو تا حال فيلسوفان، انديشمندان، شاعران و منتقدان كوشيده اند تا به گونه اي شعر را تعريف كنند. حقيقت اين است كه هيچ يك از تعريف ها كامل، جامع و مانع نيست و تنها درباره ي برخي از گونه هاي شعر، صادق است. علّت اين امر را باید در تحوّل و تكامل انديشه و دانش و نيز باور داشت مردم جستجو كرد. تعريفي كه در زمان ارسطو درباره ي شعر معاصر وي در يونان صادق بود، نمي تواند به طور كامل درباره ي شعر معاصر فارسي و حتّي شعر قرن دهم هجري مصداق پيدا كند. تعريف افلاطون و نيز نيچه از شعر، همانند تعريف خواجه نصيرالدّين طوسي يا شمس قيس رازي، تنها درباره ي شعرهايي صادق است كه مدّ نظر آنان بوده است.
تعريف برخي انديشمندان يا منتقدان امروز از شعر، تنها درباره ي گونه اي خاص از شعر، آن هم در محدوده ي جغرافيايي و تاريخي ويژه اي قابل صدق است و نمي توان آن را در همه جا و همه ي زمان ها، خدشه ناپذير دانست. البته نمي توان منكر اين واقعيت شد كه گرچه اين تعريف ها كامل، جامع و مانع نيستند، با وجود اين مي توانند به نوعي در شناخت شعر از غير آن، مفيد و مؤثّر باشند. بنابراين تلاش همه ي اين بزرگان در نوع خود محترم و با ارزش است. زيرا بدون قبول تعريفي براي شعر، پرداختن به شعر، به ويژه نقد و بررسي آن، كاري دشوار است.
رابرت فراست گفته است: «شعر،‌ نوعي اجرا به وسيله ي كلمات است».(براهني، 1347: 95)
شعر، پديده اي ست هنري كه در چارچوبي خاص جان مي گيرد. چار چوبي كه اجزاء تشكيل دهنده ي آن، كلمه است و محتوايش،‌چيزي جز مفهوم كلمات به كار برده شده در آن نيست.
ژان پل سارتر معتقد است «كسي كه سخن مي گويد، در آن سوي كلمات، نزديك مصداق كلمه است و شاعر در اين سو؛ كلمات براي متكلّم، اهلي و رامند و براي شاعر، وحشي و خودسر. كلمات در نظر متكلّم، قراردادهايي سودمند و ابزارهايي مستعمل اند كه كم كم سائيده مي شوند و چون ديگر به كار نيايند، به دورشان مي افكند. در نظر شاعر، كلمات، اشياء طبيعي اند كه چون گياه و درخت، به حكم طبيعت، بر روي زمين مي رويند و مي بالند». (سارتر، 1352: 18)
شاعر در ابتداي برخورد با اشياء به جاي اينكه چيزها را با نامشان بشناسد، به شناختي مستقيم از آنها دست مي يابد و سپس به سـوي دستـه اي ديگر از اشيـاء كه همـان الفـاظ است روي مي آورد؛ آنها را لمس مي كند، حس مي كند و سرانجام كشف مي كند كه ميان آنها با زمين، آسمان، آب و همه ي اشياي آفريده و حادث، پيوندي هست و از طريق اين دريافت، به «تصويري لفظي» دست مي يابد.
شعر در حقيقت از چگونگي به كارگيري و روابط بين واژه ها، پديد مي آيد. شاعر از شكل تا صوت و آوايي كه يك كلمه در خود دارد و تأثيري كه بعد از خواندنش به جا مي گذارد، مدنظر قرار مي دهد و در نوع روابط واژه ها باهم، درنگ مي كند.
«ويكتور شكلوفسكي» از نظريه پردازان صورتگرا، به اين اعتقاد داشت كه «شاعر، تصوير را نمي آفريند؛ بلكه آن را مي يابد و آن را از زبان معمول و معيار، به دست مي آورد». (علوي مقدّم ، 1377: 23)
اگر بپذيريم كه شعر برخلاف بسياري از هنرها مانند نقاشي، خطّاطي، تئاتر و … بر اساس مختصّات شنيداري (و نه مختصّات ديداري) به مخاطب عرضه و لذّت ناشي از ابتدايي ترين تأثير آن، از طريق حسّ شنوايي حاصل مي شود، حفظ نظم و ضرباهنگ كلمات (به عنوان يكي از وي‍ـژگي هاي بيروني شعر) ضروري مي نمايد.
به عقيده ي رومن ياكوبسن «خواننده شعر، در هنگام خواندن اثر به صورتي زنده، دو قسم آگاهي را تجربه مي كند: قواعد سنّتي حاكم بر شعر و نوآوري هنر ي به هيأت تخطّي از اين قواعد. ياكوبسن تصريح مي كند كه «نوآوري را دقيقاً‌در تقابل با زمنيه ي سنّت مي توان درك كرد». (اسكولز، 1379: 131)
در زبان شاعرانه، با نوآوري روبه روييم. نوآوري شاعر، در زباني ست كه به كار مي گيرد، نه در تصويرهايي كه ترسيم و ارائه مي كند. در حقيقت، آن چه در اين شعر اهميّت دارد نيز، همين دگرگوني دركاربرد زبان است. آنچه شاعران را از يكديگر متمايز مي كند شيوه ي بيان، كاربرد ويژه ي زبان و عناصر زباني و تمهيدات و شگردهاي كلامي است؛ بر همين اساس «ويكتور شكلوفسكي» اعتقاد داشت كه: «شاعر، تصوير را نمي آفريند؛ بلكه آن را مي يابد و آن را از زبان معمول و معيار به دست مي آورد».(علوي مقدّم، 1377: 33)
اهميّت شاعر و شعر در اين نيست كه «چه» مي گويد، بلكه در اين است كه انديشه اش را «چگونه بيان مي كند. اين كه چگونه از ابزارهاي زبان استفاده و به توليد مفاهيم و تصاوير شعري به شكلي نو بپردازد و اعتياد ذهني مخاطب را در مقايسه ي مفاهيم، تصاوير، ساخت هاي شعري و هنري توليد شده و پيش ساخته با اثر جديد، دچار شگفتي و حتّي اختلال كند.
شفیعی کدکنی نیز می گوید:«شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گوینده ی شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند.» و در جای دیگر آورده است: «شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد..» (شفیعی کدکنی، 1392: 17)
خواجه نصیر طوسی از جمله کسانی است که علاوه بر طرح فنّی و آموزش شعر و بررسی مباحثی چون: علم قافیه و عروض، به نقد الشعر نیز پرداخته است، وی می گوید:« شعر به نزدیک منطقیان، کلام مخیّل موزون است و در عُرف جمهور کلامِ موزونِ مقفّی.» بنابراین در نظر عرف هر سخنی که خالی از وزن و قافیه باشد، شعر نیست و امّا قدما شعر را کلام مخیّل گفته اند. علامه دهخدا می گویند:« فرق میان شعر و نظم آن است که موضوع شعر عارضه ی مضمونی و معنوی کلام است، در حالی که موضوع نظم، عارضه ی ظاهری کلام است، به عبارت دیگر موضوع شعر در احساس انگیز بودن و مبیّن تأثیرات بی شائبه ی شاعر بودن خلاصه می شود ولی نظم فقط سخن موزون و مقفّی است.» (زیادی، 1380: 33-32)
محمد اسلامی درباره ی تعریف شعر چنین اظهار نظر می کنند:« شعر تعبیری لطیف و خیال انگیز از یک اندیشه یا احساس تازه ای است در عبارتی موزون.» و دکتر مهدی حمیدی شیرازی می نویسد:« شعر عبارت از عَطَشی است که آدمی به تصویر جلوه های رنگارنگ طبیعت و نقاشی تأثّرات گوناگون طبایع دارد و شاعری صناعتی است که از کلمات نقش پذیر دل پسند و ترکیب اندیشه نمای دلنشین و اوزان و قوافی و ردیف های متناسب و با شکوه برای آن تصویر و این نقاشی، صورت و سیرت می آفریند.»(همان: 33)
شعر رویکردی است که شاعر با سرودن آن عملی در زبان انجام می دهد که مخاطب می تواند میان زبان او و زبان روزمره و عادی تمایزی احساس کند. وقتی که سخنی همراه با تخیل و عاطفه باشد، طبیعتاً تأثیرگذاری و شیوه ی بیان آن با زبان روزمره فرق خواهد کرد. لذا با نگرش علمی و تخصصی به شعر، می توان پارامترهای خاصی برای شعر تعریف کرد که در سایر زبان ها نیست.
در میان تمامی هنرها، شعر به موسیقی بسیار نزدیک است، وقتی که شعر را از آغاز خلقت انسان بدانیم، زندگی نیز با صوت و موسیقی آغاز می شود. شاید این موسیقی یادآور آن آهنگ هایی است که در روز الست شنیده ایم به قول مولوی:
مـــــا همـــــــه اجزای آدم بوده ایم در بهشـــــــــت آن لحنها بشنوده ایم
(مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت 735)
2-3- انواع شعر
آن چه درباره‌ی تعریف شعر گفته شد، ماحصل نگرش هایی است که به شعر داشته اند؛ گاهی این نگرش‌ها به لحاظ ساختاری است و گاهی نیز از جهت محتوا و درون مایه می باشد. در هر دوره ای از تاریخ شعر فارسی، سرودن انواع مختلف شعر از قبیل: قصیده، مثنوی، غزل و … مرسوم و متداول بوده است. به عنوان مثال در سبک خراسانی سرودن قالب قصیده در میان شاعران جولانگاه مناسبی برای اظهار علاقه و ارادت شاعر به ممدوحین و سلاطین بوده است. «در ادب پارسی قصیده جایگاه ویژه ای دارد و نوعی مهم و خاص در میان انواع ادبی است. از میان انواع معروف ادبی: قطعه، رباعی، دوبیتی، غزل، مسمط، مستزاد و غیره، قصیده مهمترین جایگاه را دارد؛ چرا که به گمان ادیبان ما، هنر شاعران در قصیده است که جلوه می کند؛ زیرا شاعر اگر توان بیانی و عاطفی نداشته باشد و بر زبان مسلط نباشد نمی تواند قصیده ای مثلاً یکصد بیتی بسراید که همه‌ی ابیاتش همچون دانه های منظم گردنبندی زیبا، هماهنگ و یکدست باشد.»(احمد سلطانی،1370: 10)

2-4- تعریف قصیده
«قصیده یا چکامه نوعی قالب شعری است که حداقل تعداد ابیات آن پانزده بیت می باشد و بیشتر برای مدح، ذم، سوگواری، بزم، وصف طبیعت و موعظه سروده می‌شود. طرز قرار گرفتن قافیه در این نوع شعر بدین ترتیب است که مصراع اول با مصراع‌های زوج هم قافیه است. تفاوت قصیده با غزل در تعداد ابیات و موضوع شعر است. کمی یا زیادی بیت‌های قصاید بستگی دارد به اهمیت موضوع، قدرت و قوت طبع شاعر و نوع قافیه و اوزان شعری. از همین روست که در دیوان‌های شاعران قصیده‌سرا به قصیده‌های کمتر از بیست بیت یا متجاوز از دویست بیت بر می‌خوریم. قصیده می‌تواند بر وزنهای گوناگونی باشد.» (همایی، 1370، 104-103)

2-5- وجه تسمیه
«چون در نوع قصاید نظر شعرا بیشتر متوجه اشخاص و مقصودهای معین از قبیل: مدح و موعظت و حکمت و تهنیت و تعزیت بزرگان وقت بوده است، آن را قصیده به معنی مقصود نامیده‌اند.» (همان،1370: 105) شمیسا معتقد است:«قصیده فعیلی است به معنی مفعول و های آن های تخصیصی است. پس قصیده یعنی قصد کرده شده و مقصود خاص، یعنی شعری که در آن قصد خاصی باشد و آن قصد در اصل مدح است.» (شمیسا،1374: 265)
2-6- ساختمان قصیده
قصیده معمولاً از حدود پانزده تا پنجاه، شصت بیت است. بیت اول آن مصرّع است و مصراع های زوج یا سمت چپ یک قافیه و ردیف دارند. لحن و موضوع قصاید سنّتی، حماسی است و در آن از مدح و مفاخره و ذم و از این قبیل مسایل سخن می رود و مطالب دیگر از قبیل نکات اخلاقی و حکمی و دینی و غیره، جنبه ی فرعی و ثانوی دارد. هر چند شاعرانی چون ناصر خسرو به قصیده های مذهبی و فلسفی و منوچهری و خاقانی به وصف طبیعت و سنایی به عرفان و مسعود سعد به حبسیّه معروفند امّا باید به طور کلی مضمون و قصد اصلی قصیده را مدح محسوب داشت؛ چنان که در قصاید عنصری و انوری و فرّخی و اکثر شاعران دیده می شود. این گونه قصاید از چهار بخش تشکیل می شود:
به آغاز قصیده، تشبیب یا نسیب یا تغزّل گویند. «تشبیب در اصطلاح شعرا، قسمت پیش درآمد اوایل قصیده است که مقدمه ای در ذکر محاسن محبوب و حکایت حال عشق و عاشقی یا وصف مناظر طبیعی از قبیل بهار و خزان، طلوع و غروب آفتاب، ماه و ستارگان، کوه و دریا، دشت و صحرا و امثال آن ساخته، آن گاه به مناسبتی لطیف و بیانی گرم و گیرا که انگیخته ی نیروی ذوق و تخیل شاعرانه است از آن مقدمه به اصل مقصود از قبیل: مدح و ستایش یا تهنیت و تعزیت و نظایر آن پرداخته باشند؛ پس تشبیب در حقیقت پیش‌آهنگ قصیده و پی ریزی و زمینه سازی شاعر است برای بیان مقصود.»(همایی، 1373: 96) اگر قصیده ای این مقدمه را نداشته باشد و یکباره به مدح ممدوح بپردازد، بدان قصیده ی محدود یا مقتضب گویند. مانند: قصیده ی معروف عنصری به مطلع:
چنین نماید شمشیر خسروان آثار چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار
که در آن از ابتدا به وصف سلطان محمود غزنوی پرداخته است. ابن قتیبه از نسیب به عنوان «مقدمه‌ی عاشقانه» یاد می کند.(ابن قتیبه، 1363: 101)
سپس شاعر مقدّمه، یعنی تغزّل را با یکی دو بیت که به آن تخلّص به معنی رهایی



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید