دانشگاه آزاد اسلامی
واحد تهران مرکزی
دانشکده زبانهای خارجی، گروه زبان شناسی همگانی
پایاننامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A)
عنوان:
بررسی گفتمان فیلم پارتی

استاد راهنما:
دکتر مریم ایرجی
استاد مشاور:
دکتر فاطمه صمصام بختیاری
پژوهشگر:
فتانه علمشاهی
زمستان 1392

تقدیم به پدر و مادر گرامیام، علیرضا و فرزانه
که تمامی مراحل زندگیام را مدیون زحمات ایشان میدانم.
و تقدیم به همسر عزیزم، وحید
که در طول انجام این پایاننامه با صبر و تحمل مشکلات صمیمانه همراهیم کرد.

با سپاس
به این وسیله از زحمات استاد راهنما، خانم دکتر ایرجی، برای ارائه راهنماییهای ارزنده در طول مدت انجام این پایان نامه قدردانی مینمایم. از برادر عزیزم، فرهاد به دلیل تمام زحمات و بردباریهایش در طول مدت انجام این تحقیق نیز سپاسگزارم.

چکیده
تحقیق حاضر تحلیلی انتقادی از یک فیلم سیاسی-اجتماعی است، به نام “پارتی”. تحلیل گفتمان، یك گرایش مطالعاتی بین رشته‌ای است كه از اواسط دهه‌ی 1960 تا اواسط دهه‌ی 1970 ظهور کرده است. این گرایش به ‌دلیل بین رشته‌ای بودن، خیلی زود به‌عنوان یكی از روش‌های كیفی در حوزه‌های مختلف علوم سیاسی، اجتماعی، ارتباطات و زبان‌شناسی انتقادی مورد استقبال قرار گرفت. فیلم پارتی به دلیل برخورداری از گفتمان ناشی از مولفه ایدئولوژی و قدرت به عنوان نمونهی شاخص این گفتمان سیاسی- اجتماعی مدنظر قرار میگیرد.این فیلم به صادقانه‌ترین شکل ممکن تلاش می‌کند از نسلی بگوید که خود را وابسته به هیچ جریان و هیچ جناح سیاسی‌ای نمی‌داند و مستقل عمل میکند. از آنجایی که تحلیل گفتمان انتقادی نظریات و ابزارهای جدید و جالبی را در جهت به چالش کشیدن رویدادهای سیاسی و اجتماعی در اختیار قرار میدهد تصمیم به انتخاب این موضوع جهت تحقیق گرفتهام. فرضیههای تحقیق نیز به این صورت میباشد که، با بررسی و تحلیل گفتمان فیلم میتوان معلوم ساخت که چه دالهای معنا بخشی بر این فضا حاکم بودهاند، و همچنین با بررسی و تحلیل گفتمان این فیلم میتوان معلوم ساخت تاثیر این دالهای معنابخش بر نظام معنایی بازنمایی شده در فیلم چه بوده است. این تحقیق از نوع تحقیق توصیفی است، و از روش گفتمان لاکلا و موف استفاده میشود.در پایان تحقیق با تحلیل گفتمانها فرضیه یک تأیید شد و مشخص شد که مهمترین و برجستهترین دالهای معنابخش در این فیلم دالهای آزادی و قانون و عدالت است، که بارها حول محور همین دالها در گفتمانهای فیلم بحث شده است.همچنین در پاسخ به پرسش دوم نیز مشخص شد که این فیلم توانسته این دالهای برتر را به نحو تاثیرگذاری در گفتمانها نشان دهد وحقانیت آزادی بیان را اثبات کند.گفتمان این فیلم در تمامی دیالوگها از این دالها حمایت میکند.تاثیر دموکراسی و قانون و عدالت در تمامی گفتمانها به چشم میخورد.

فهرست مطالب
1-فصل اول کلیات1
1-1- مقدمه2
1-2- بیان مسئله3
1-3- اهمیت تحقیق4
1-4- سوالات تحقیق4
1-5- فرضیههای تحقیق4
1-6- تعریف کلید واژه ها5
2-فصل دوم پیشینه تحقیق7
2-1-مبانی نظری8
2-1-1- گفتمان8
2-1-2- چيستي و هستي مفهوم گفتمان10
2-1-3- تاریخچه تحلیل انتقادی گفتمان13
2-1-4- اهداف تحلیل گفتمان14
2-1-5- رویکرد گفتمانی لاکلا و موف16
2-1-6- ژاك دریدا17
2-1-7- تحلیل گفتمان انتقادی: رویکرد نورمن فرکلاف18
2-1-8- میشل فوکو21
2-1-9- دیرینه شناسی و تبارشناسی در اندیشه‌ی فوکو25
2-1-10- رویکرد روث وداک29
2-1-11- سوژه یا فردیت و عاملیت30
2-1-12- دلالت ضمنی35
2-1-13- برجسته سازي وحاشيه راني36
2-1-14- تاريخچه نقد فيلم در ايران37
2-1-15- نشانه شناسی41
2-2- مبانی عملی46
2-2-1- برخی از پژوهش های مرتبط به موضوع تحلیل گفتمان توسط محققین داخلی46
2-2-2- برخی از پژوهش های مرتبط به موضوع تحلیل گفتمان توسط محققین خارجی50
3-فصل سوم روش تحقیق53
3-1- مقدمه54
3-2- شرکت کنندگان54
3-3- تعریف تحقیق توصیفی54
3-4-چارچوب تحقیق54
3-4-1- دال و مدلول55
3-4-2-ضدیت، غیریت55
3-4-3-برجسته سازی و حاشیه رانی55
3-5-شیوه انجام کار56
4-فصل چهارم تحلیل گفتمان57
4-1- خلاصه فیلم58
4-2- شخصیت های فیلمنامه59
4-3- تحلیل گفتمان فیلم پارتی60
5-فصل پنجم نتیجه گیری96
5-1- مقدمه97
5-2- اهمیت کاربرد تحقیق100
5-3- پیشنهادات برای تحقیقات آینده100
واژه نامه105

1- فصل اول کلیات

1-1- مقدمه
تحلیل گفتمان، یك گرایش مطالعاتی بین رشته‌ای است؛ كه از اواسط دهه‌ی 1960 تا اواسط دهه‌ی 1970 در پی تغییرات گسترده‌ی علمی-معرفتی، در رشته‌هایی چون انسان‌شناسی، قوم‌نگاری، جامعه‌شناسی خرد، روان‌شناسی ادراكی و اجتماعی، شعر، معانی و بیان، زبان‌شناسی، نشانه‌شناسی و سیر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی علاقمند به مطالعات نظام‌مند ساختار، كاركرد و فرایند تولید گفتار و نوشتار ظهور كرده است. این گرایش كه به‌دلیل بین رشته‌ای بودن، خیلی زود به‌عنوان یكی از روش‌های كیفی در حوزه‌های مختلف علوم سیاسی، اجتماعی، ارتباطات و زبان‌شناسی انتقادی مورد استقبال قرار گرفت، نخستین بار در سال 1952 در مقاله‌ای از زبان‌شناس معروف انگلیسی “زلیك هریس” به‌كار رفت. البته در آن دوره‌ای كه هریس از تحلیل گفتمان سخن گفت و این اصطلاح را به‌کار برد، صرفاً با نگاهی زبان‌شناختی به این مقوله توجه كرد. ورود این بحث‌ به عرصه‌های دیگر علمی مثل علوم سیاسی، جامعه‌شناسی و ارتباطات و در واقع خروج آن از انحصار زبان‌شناسی، به دوران جدید برمی‌گردد. در این دوران، تحلیل گفتمان را به‌صورت تحلیل انتقادی گفتمان استفاده كردند و آن را از صرف یك روش علمی برای تحلیل زبان، خارح كرده و با مكاتب و نظریات انتقادی مثل فرانكفورت، فمنیسم و … پیوند دادند؛ تا جایی كه امروزه تحلیل گفتمان با دیدگاه انتقادی مرادف شده است.)میرفخرایی،1383،6-7)
از جمله متفكرانی كه در مغرب‌زمین، این‌گونه مطالعات را از زبان‌شناسی اجتماعی و زبان‌شناسی انتقادی، وارد مطالعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی كرده و بدان شكل انتقادی دادند، می‌توان به میشل فوكو، ژاك دریدا و میشل پشو اشاره كرد. این اندیشمندان كه تحلیل گفتمان را بیشتر در قالب تحلیل انتقادی گفتمان بسط و گسترش دادند، خود، وامدار مكتب انتقادی فرانكفورت و وارثان مستقیم و غیرمستقیم آن(ماركیست‌های جدید به ‌ویژه گرامشی و پیروانش، ساختارگرایانی چون آلتوسر و محقّقان مكتب فمنیسم) در دهه‌ی 1960 بودند. لازم به ذكر است این ره‌آورد تفكر پست‌مدرنیستی، كه در حقیقت روش متكاملی از روش كیفی را ترسیم می‌كند، از سال‌های 1980 و به‌ویژه در سال‌های پایانی قرن بیستم، به‌عنوان آخرین و گسترده‌ترین روش تحلیل مورد استفاده در علوم اجتماعی و ارتباطات و آخرین دستاورد اندیشه انسانی در تبیین مفاهیم و معانی جدید در عرصه زبان گفتگو و متن نوشتاری، مطرح گردید (فرقانی1382، 60).
1-2- بیان مسئله
از آنجایی که به گفتهی میشل فوکو هیچ متنی در هیچ شرایط و موقعیت به خصوصی تولید نمیشود مگر آنکه به یک منبع قدرت و اقتدار وابسته باشد. فیلم سینمایی پارتی ساخته سامان مقدم به دلیل برخورداری از گفتمان ناشی از همین مولفه ایدئولوژی و قدرت به عنوان نمونهی شاخص این گفتمان سیاسی- اجتماعی مدنظر قرار میگیرد.فیلم» پارتی» به صادقانه‌ترین شکل ممکن تلاش می‌کند از نسلی بگوید که خود را وابسته به هیچ جریان و هیچ جناح سیاسی‌ای نمی‌داند، مستقل عمل می‌کند، برای ارزش‌هایی که در تریبون‌ها تنها شعارش را می‌دهند تعریف دیگری دارد و برای پاسداری از آن مبارزه می‌کند.این فیلمنامه مورد انتقادهای وسیعی قرار گرفت.این فیلم به جریان اصلاحات تهاجمی پنهان ارتباط دارد.به همین منظور تحلیل این فیلمنامه انتخاب شد تا ابهامات انتقادات درباره این فیلم رفع شود.
این فیلم در چه گفتمان اجتماعی تولید شده و چگونه این فضای گفتمانی در فیلم بازنمایی شده است و به طور کلی چگونه نظریهی تحلیل گفتمان نورمن فرکلاف و میشل فوکو و به ویژه نظریه گفتمان لاکلا و موف که چارچوبی برای تحلیل نظام گفتمان سیاسی-اجتماعی فراهم آورده است، میتواند برای تبیین پدیدههای اجتماعی و محصولات فرهنگی بکار گرفته شود و اینکه نقش قدرت در تولید این گفتمان چیست و چگونه نظام گفتمانی حاکم بر یک جامعه در تولید محصولات فرهنگی نقش ایفا میکند و بدان واسطه در واقع به بازتولید خود در جامعه میپردازد.
1-3- اهمیت تحقیق
برای مطالعه پدیدههای فرهنگی تا کنون روشهای تحلیلی کمی و کیفی مختلفی بکار گرفته شده است، اما با توجه به جدید و ناشناخته بودن روشهای تحلیل گفتمانی هنوز تلاشی برای بکارگیری روشهای گفتمانی در حوزه مطالعات فرهنگی صورت نگرفته است و هدف اصلی این تحقیق آن است که گام آغازینی در این راه بردارد. اما چون هم رویکردهای گفتمان دارای پیچیدگی و تنوع گستردهایست و هم حوزهی فرهنگ بخشهای وسیعی از اجتماع را در بر میگیرد تبیین تحلیل گفتمانی و تاثیر آن در واشکافی رویدادهای فرهنگی مسلماً از اهمیت خاصی برخوردار است؛ و از آنجایی که تحلیل گفتمان انتقادی نظریات و ابزارهای جدید و جالبی را در جهت به چالش کشیدن رویدادهای سیاسی و اجتماعی در اختیار قرار میدهد تصمیم به انتخاب این موضوع جهت تحقیق گرفتهام.
1-4- سوالات تحقیق
1- آیا با بررسی و تحلیل گفتمان این فیلم میتوان معلوم ساخت که دالهای معنابخشی بر این فضا حاکم بوده است؟
2- تاثیر این دالهای معنابخش بر نظام معنایی بازنمایی شده در فیلم چه بوده است؟
1-5- فرضیههای تحقیق
1- با بررسی و تحلیل گفتمان فیلم میتوان معلوم ساخت که دالهای معنا بخش در فضای سیاسی و اجتماعی حاکم بوده است.
2- با بررسی و تحلیل گفتمان این فیلم میتوان معلوم ساخت تاثیر این دالهای معنابخش بر نظام معنایی بازنمایی شده در فیلم مثبت بوده است.
1-6- تعریف کلید واژه ها
گفتمان
– گفتمان به بررسی سیستماتیک یک موضوع مشخص و نیز به فعالیت عقلی بر یک اساس منطقی و سازمان دهی شده،گفته می شود.
– گفتمان به فرآیندی متشکل از مجموعه ای از فعالیت های عقلی جزیی و به نیز به مجموعه ای از گفتار ها گفته می شود که حول یک محور مشخص دور می زند.
– گفتمان زبان خاصی است که هرکسی با آن صحبت می کند و به وسیله آن در برابر دیگران موضع گیری می نماید.
– گفتمان نفطه تلاقی و محل گرد همایی قدرت و دانش است، گفتمان اساسا برخاسته از یک اراده معطوف به قدرت است و منجر به باز تولید مناسبات قدرت می شود.
– گفتمان بر اثر مجموعه ای از گفتارها البته در چهار چوب قدرت و دانش گفتمانی خاص شکل می گیرد و مسلط می شود و هر گفتاری هم باید در قالب آن ریخته شود تا فهم و درک گردد. گاهی یک گفتمان یا سخن آن قدر قوی و مسلط است که مانع از شنیدن گفتار و یا درک معنای زبان می شود. (خرمی، 1391)
مفصل بندی
مفصل بندی به کار گرد آوری اجزای گوناگون وترکیب آنها در یک هویت جدید اشاره دارد. (1391. ماهنامه معرفت، شماره 105)
دال مرکزی
    دال مرکزی نشانه ممتازی است که نشانه های دیگر حول آن انسجام می یابد. (همان)
هژمونی
هژمونی یک گفتمان مبتنی بر انسجام معنایی دال های دیگر حول دال مرکزی است،در صورتی که یک گفتمان موفق شود، با اتکا بر دال مرکزی خود مدلول های مد نظر خود را به دال های گفتمانی اش نزدیک کند،آن گفتمان هژمونیک می شود. اما در صورتی که گفتمان رقیب بتواند به کمک سازوکارهای مختلف،این نظام معنایی را شالوده شکنی کند و ساختار های معنایی شکل گرفته در ذهنیت جمعی مردم را در هم بریزد،آنگاه این گفتمان هژمونی اش را از دست می دهد. بنابراین، موفقیت گروه های سیاسی به توانایی شان برای تولید معنا، بستگی دارد. (همان)
سوژه یا فردیت یا عاملیت
این مفهوم از مفاهیم کلیدی نظریه گفتمان است.سوژه همواره در میان گفتمان های مختلف در پی یافتن خویش است. سوژه خود را به واسطه یک چیز خارجی می شناسد و این چیز در نظریه گفتمان همان موقعیت سوژه است که گفتمان ها آن را فراهم می آورند. (همان)

2- فصل دوم پیشینه تحقیق

2-1- مبانی نظری
2-1-1- گفتمان
گفتمان به معنی پرداختن مفصل و جزءبه‌جزء یک موضوع، در قالب نوشتن یا گفتن است. به بیانی دیگر، به‌کاربردن زبان در گفتار و نوشتار، بهر پدید آوردن معنا و مفهوم. گفتمان با جنبه فاعلی یک چهارچوب زبانی سروکار دارد، که طی آن فاعل خبر و یا روایتگر، با گذر از واژه‌های یک زبان و ارتباطات میانشان، می‌تواند به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه، با اثرگذاری بر ساختار زبان، کنترل آن را در دست خویش گیرد و در جهت آنچه خود می‌پسندد و بدان گرایش دارد، به پیش بَرَد. (شهرکی، 1387،1)
به‏طور کلی، هر فعالیتی در قالب تعاملات فرهنگی که به تبادل معنا بینجامد، در چارچوب گفتمان قابل بررسی است. به عبارت دیگر، وقتی ما با افرادی که‏با ما هم‏نظرند صحبت می‏کنیم یا با کسانی که با ما اختلاف نظر دارند، جدل می‏کنیم، این‏اعمال را از طریق زبان انجام می‏دهیم. (همان)
گفتمان با نقش معنادار رفتارها، اندیشه‏ها و ایده‏های اجتماعی در زندگی‏ سیاسی سر و کار دارد و به تحلیل شیوه‏هایی می‏پردازد که طی آن نظامهای معانی یا گفتمانها، فهم مردم از نقش خود در جامعه را شکل می‏دهند و بر فعالیتهای سیاسی آن، تأثیرمی‏گذارند. (همان)
به لحاظ پیشینه، باید گفت که دهه 1950 عصر ظهور اصطلاح گفتمان در گستره علوم مختلف اجتماعی و انسانی بود. این مفهوم در كمتر از دو دهه حضوری مداوم و عمیق در اكثر رشته‌های علوم اجتماعی و ارتباطی یافت. تحلیل‌های جامعه‌شناختی از این مفهوم كه ظاهراً برای اولین‌بار در مقاله “تحلیل گفتمان” نوشته “زلیك هریس” (1952) زبان‌شناس معروف فرانسوی به كار رفته بود، در دهه‌های 1970 و 1980 وارد عرصه‌های زبان‌شناسی، نقد ادبی، روان‌كاوی، فلسفه، نظریه سیاسی، نظریه اجتماعی و نظریه فرهنگی شد (بشیر، 1385،12).
البته قابل ذکر است که گفتمان در معنای فنی، علمی و زبان‌شناسانه خود، اولین‌بار در اواسط دهه 1960 توسط اندیشمند معروف فرانسوی “امیل بنونیست” به‌كار گرفته شد و رواج یافت. از جمله افراد دیگری كه در عرصه تعریف و تبیین این اصطلاح وجود دارند می‌توان به این موارد اشاره كرد: مایكل مان (1989) كه با نگاهی جامعه‌شناختی به تعریف گفتمان پرداخته است، دایان مك دانل دانشمند علوم اجتماعی و زبان‌شناس معروف، میشل فوكو (1972)، مایكل استابز (1983)، ولنتین ولوشینف زبان‌شناس معروف روسی، ارنستو لاكلاو و شانتال موفی از متفكران پساساختارگرای ساكن در انگلستان و تئون ای. ون‌دایك (1943). ( بشیر، 1385، 11،13،16)
برای گفتمان معانی گوناگونی وجود دارد كه با توجه به كاربرد آن در حوزه‌های مختلف علمی، می‌توان نقش و كاربرد خاصی برای آن در نظر گرفت. این مفهوم كه در تئوری‌های معاصر به یكی از پیچیده‌ترین و بحث برانگیزترین مسائل تبدیل شده و به گفته تئون ون‌دایك مفهوم آن مانند مفاهیمی چون زبان، ارتباط، تعامل، جامعه و فرهنگ، اساساً مبهم است، در علوم مختلف به‌گونه‌ای طراحی شده كه گویی بدون وجود آن امكان درك و راه‌یابی به عمق مسائل علمی امكان‌پذیر نیست و گفتمان حاكم بر هر بحث علمی، خود تعیین‌كننده بخشی از هویت آن است و بدون آن نمی‌توان واقعیت مسائل را به‌گونه‌ای كه باید باشند، درك نمود.(ون دایک، 1382، 15)
البته علی‌رغم همه اختلاف نظرهای موجود در تعریف گفتمان، می‌توان گفت كه مفهوم آن از یك طرف به محصول مادی متجلی در متن و از طرف دیگر در فرایند ارتباط مرتبط می‌باشد. به‌عبارت دیگر، اگر متن یك محصول مادی و دیداری است، گفتمان یك فرایند ارتباطی و شنیداری محسوب می‌شود و اصولا مفهوم گفتمان به‌شكل جدی با زبان و ساختارهای زبانی و فرازبانی عجین است. ( بشیرحسن، 1384،8)
“ارنستو لاكلا” و “شانتال موف” در كتاب “هژمونی و راهبرد سوسیالیستی” (1985)، گفتمان را مجموعه‌ای معنی‌دار از علائم و نشانه‌های زبان‌شناختی و فرازبان‌شناختی تعریف می‌كنند. در نزد آنان گفتمان صرفاً تركیبی از گفتار و نوشتار نبوده بلكه این‌ دو خود اجزای درونی كلیت گفتمان فرض می‌شوند و گفتمان هم دربرگیرنده بعد مادی و هم مزین به بعد نظری است. گفتمان در معنای فنّی و علمی و زبان‌شناسانه به جنبه‌هایی از زبان می‌پردازد كه تنها می‌توان آن‌ها را با ارجاع به متكلم، وضعیت یا موقعیت مكانی و زمانی وی یا با ارجاع به متغیرهای دیگری بیان نمود؛ كه در مشخص كردن بسترهای بافت موضعی پاره‌گفتار به‌كار می‌روند. بنابراین گفتمان، مدعی حوزه معین، مستقل و كاملاً تعریف شده‌‌ای از مطالعه است. ( تاجیك، 1383،21)
2-1-2- چيستي و هستي مفهوم گفتمان
لحاظ هستي‌شناسي، گفتمان‌ها به اين مطلب اشاره دارند که حقايق ثابت بيروني وجود ندارد و تنها از طريق گفتمان است که اين حقايق بازنمايي مي‌شود. در اين بازنمايي، زبان حقيقت را ايجاد مي‌كند و تغيير مي‌دهد. بنابراين، جهان اجتماعي محصول گفتمان‌ها است و حتي کنش انسان را نيز متناسب با اين حقيقت توليد مي‌کند. براي مثال، طغيان رودخانه و جاري شدن سيل حادثه‌اي است که مستقل از تفکر و ذهنيت مردم روي مي‌دهد، اما زمان معنادهي به آن از سوي مردم مصادف است با گفتماني شدن آن که افراد براساس گفتمان‌هاي خود آن را به خشم خدا، سوء‌مديريت دولتي، ال نينو، خرابي سيل‌بند و… تعبير و تحليل مي‌کنند. اين گفتمان‌ها آثار و پيامد‌هاي خاص خود را به همراه دارند که از ساختن سيل‌بند، دفاع از سياست‌هاي زيست‌محيطي و انتقاد از دولت گرفته تا تقويت دينداري و ايمان به خدا، همه را دربرمي‌گيرد. پس در اين نظريه واقعيت اجتماعي ساخته و معنادار مي‌شود که آن از طريق زبان صورت مي‌گيرد. خصوصيت اين معناسازي اين است که امري دائمي است و حد يقفي ندارد و اصطلاحاً زبان امري در حال ساخته شدن است نه از قبل ساخته شده. از منظر ديني و با توجه به وجود حقايق ثابت و مسلم ديني، تحليل گفتمان واجد نقدهاي اساسي است که در بخش نقد بدان مي‌پردازيم. (مقدمی، 91،1390)
اما به لحاظ معرفت‌شناسي، واقعيت اين است که گفتمان نيز همانند بسياري از مفاهيم اجتماعي ديگر معناي خيلي روشن و شفافي ندارد. اين امر از آن روي است که مفاهيم اجتماعي مفاهيمي دربسته و سربسته نيست و تابعي از نظام زباني و معنايي ـ ذهني جامعه است. اين سياليت به‌علاوة کاربرد وسيع و بعضاً غلط اين واژه‌ها باعث ايجاد سوءبرداشت‌هاي معرفتي مي‌شود. با اين حال، في‌الجمله مي‌توان مفهوم آن را از صاحبان انديشه جويا شد. (همان)
ميشل فوکو، فيلسوف فرانسوي، گفتمان را مجموعه‌اي از احکام مي‌داند ميشل فوکو، فيلسوف فرانسوي، گفتمان را مجموعه‌اي از احکام مي‌داند که در شرايط ويژه‌اي وجود مي‌يابند که در شرايط ويژه‌اي وجود مي‌يابند.او خود مي‌گويد: «ما مجموعه‌اي از احکام را تا زماني که متعلق به صورت‌بندي گفتماني مشترکي باشند گفتمان مي‌ناميم… گفتمان متشکل از تعداد محدودي از احکام است که مي‌توان براي آنها مجموعه‌اي از شرايط وجودي را تعريف کرد».(فوکو، 1972،117)
ازاين‌رو، ويژگي منحصر به فرد تحليل گفتمان از منظر فوکو آن است که ماهيت امور مورد بررسي از پيش تعيين نمي‌شود؛ بلکه توأم با همان صورت‌بندي‌هاي گفتماني پا به عرصة حيات مي‌گذارد که امکان گفت‌وگو دربارة آنها را فراهم آورده‌اند.( تاجيک، 1379،16)
 فيليپس و يورگنسن در يک تعريف مقدماتي گفتمان را شيوه‌اي خاص براي سخن گفتن دربارة جهان و فهم آن ـ يا يکي از وجوه آن ـ معرفي مي‌کنند.( يورگنسن و فيليپس، 1389 ،18) 
دغدغة اصلي در نظرية گفتمان آن است که مردم در جوامع چه درک و‌شناختي دربارة خود دارند. به عبارت ديگر، تعريف مردم در جوامع گوناگون از خودشان چيست؟ و به‌تبع اين تعريف و شناخت، الگوي رفتاري آنها كدام است؟ ديويد هوارث يکسان‌انگاري گفتمان و ايدئولوژي را رد مي‌کند؛ چراکه ايدئولوژي در مفهوم سنتي خود همان عقايدي است که عاملان اجتماعي، اعمال خود را با آن توجيه مي‌کنند؛ اما گفتمان وسيع‌تر از آن و شامل همة صور حيات اجتماعي، سياسي، نهادها و سازمان‌ها مي‌شود.( سلطاني،1384، 155)
درواقع مفهوم گفتمان جايگزين مفاهيم ايدئولوژي، در مارکسيسم و زبان در نظريه‌هاي پسامدرن شده است.از ديدگاه لاکلا و موف گفتمان جهان اجتماعي را در قالب معنا مي‌سازد. اين ساختن از طريق زبان که ماهيتي بي‌ثبات دارد انجام مي‌شود. زبان، هم در ايجاد واقعيت و هم در بازنمايي آن نقش اساسي دارد. دسترسي به واقعيت، تنها از طريق زبان ممکن است و هيچ واقعيت پيشيني و از قبل تعيين شده‌اي وجود ندارد. تغيير در گفتمان‌ها سبب تغيير در کل نظام اجتماعي مي‌شود. از اين روي، نزاع گفتماني به ايجاد، تغيير و بازتوليد واقعيت اجتماعي منجر مي‌شود. ( حسيني‌زاده، 1383 ،182)
با اين همه، به نظر مي‌رسد ارتباط گفتمان با واقعيت، ارتباطي ديالکتيک باشد؛ چراکه الزامات و اقتضائات تاريخي، اجتماعي و فرهنگي نيز مي‌توانند نوع خاصي از گفتمان را مطالبه و آن را حاکم کنند. بنابراين، گفتمان‌ها بنابر مطالبات و الزامات اجتماعي و سياسي جامعه و نيز کاستي‌هايي که گفتمان حاکم به آن دچار شده‌اند، نظام معنايي خود را بازساخته و آن را به‌عنوان نظامي کارآمد و توانمند در برون‌رفت از مشکلات جامعه ارائه مي‌دهند. (مقدمی، 1390،92)
درنتيجه گفتمان‌ها اموري بسته و تغييرناپذير نيستند و هويت خود را به واسطة نوع ارتباطي که با ساير گفتمان‌ها دارند بازتعريف مي‌کنند. گفتمان وقتي توانست به يک ثبات نسبي برسد و نظام معنايي خود را تثبيت نمايد، به يک گفتمان هژمونيک تبديل مي‌گردد. هويت يک گفتمان، هويتي ارتباطي، پويا و فعال است. زماني که يک گفتمان نشاط خويش را از دست دهد و دچار تصلب و عدم انطباق با زيست‌بوم اجتماعي خود گردد، زوال و افول آن شروع مي‌شود. بر عکس، فائق آمدن بر اين مشکلات، آن را در جلب اجماع و اقناع جمعي و پذيرش آن از سوي کارگزاران و سوژه‌ها ياري مي‌رساند. بدين ترتيب است که يک گفتمان خود را هژمونيک مي‌کند.پيامد هژموني شدن يک گفتمان به‌معناي برجسته شدن نظام معنايي خود و به حاشيه راندن نظام‌هاي معنايي ساير رقبا است. به اعتقاد لاکلا مفاهيم در درون گفتمان‌هاي متضاد بار معنايي مي‌يابند و نه در درون يک زبان عام و مشترک. (همان)
ازاين‌رو، هر عمل يا پديده‌اي براي معنادار شدن بايد گفتماني شود و در چارچوب گفتمان خاصي قرار گيرد. لاکلا و موف، تمايز گفتماني و غيرگفتماني را که در نظرية فوکو و بسياري از انديشوران ديگر وجود دارد، مردود مي‌شمارد و بر گفتماني بودن تمام حوزه‌هاي اجتماعي تأکيد مي‌کند. بنابراين، تحليل گفتماني لاکلا با مجموعة وسيعي از داده‌هاي زباني و غير زباني به‌مثابة متن برخورد مي‌کند.
درنتيجه مي‌توان در يک تعريف مختار، گفتمان را چنين تعريف کرد: «گفتمان امکان مفصل‌بندي و چينش ذهني حول يک نشانه و دال و تشکيل نظام معنايي و تثبيت و هژمونيک کردن آن با ايجاد يک اجماع و اقناع عرفي موقت است». (تاجيک، 1379، 16)
2-1-3- تاریخچه تحلیل انتقادی گفتمان
تحلیل گفتمان گرایشی بینارشته ای است بدین معنا که از علوم گوناگونی همچون هرمنوتیک، ساختارگرایی، شالوده شکنی و… الهام گرفته است بهرام پور در “مقدمه گردآورنده” کتاب تحلیل انتقادی گفتمان در این ارتباط می گوید :
«تحلیل گفتمان یک گرایشِ مطالعاتی بین رشته‌ای است که از اواسط دهه ۱۹۶۰ تا اواسط دهه ۱۹۷۰ در پی تغییراتِ گسترده علمی ـ معرفتی در رشته‌هایی چون انسان‌شناسی، قوم‌نگاری، جامعه‌شناسیِ خُرد، روانشناسی ادراکی و اجتماعی، شعر، معانی بیان، زبان‌شناسی، نشانه‌شناسی و سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی علاقه‌مند به مطالعاتِ نظام‌مندِ ساختار، کارکرد و فرآیند‌های تولیدِ گفتار و نوشتار ظهور کرده است. این گرایش به دلیل بین‌رشته‌ای بودن خیلی زود به عنوان یکی از روش‌های کیفی در حوزه‌های مختلف علوم سیاسی، علوم اجتماعی، ارتباطات و زبان‌شناسیِ انتقادی مورد استقبال واقع شد.» ( فرکلاف، 1379،۷)
او در ادامه می‌گوید هر چند تحلیل گفتمان در زبان شناسی رشد یافت اما در زبان‌شناسی متوقف نماند و در مدتِ نزدیک به دو دهه این گرایش از زبان‌شناسیِ اجتماعی و زبان‌شناسیِ انتقادی به همتِ متفکرانی چون میشل فوکو، ژاک دریدا، میشل پشو، لاکلا و موف، فان دایک، فرکلاف و دیگر متفکران، وارد مطالعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شد و شکلِ انتقادی به خود گرفت و این متفکران تحلیلِ گفتمان را بیشتر در قالبِ تحلیل انتقادی گفتمان بسط و گسترش دادند. (همان)
تحلیل گفتمان گرایشی تحقیقی است و سعی دارد با مطالعه اثراتِ ظاهریِ گفتار، ساختارِ تولید و زمینه وقوع متن یا گفتار یعنی عواملِ بیرون از متن ( بافت موقعیتی، فرهنگی، اجتماعی و غیره ) به تحلیلی دست پیدا کند که رابطه بینِ تشکیلِ ایدئولوژی و تشکیلِ گفتار و تاثیراتِ آنرا بر ساختار و کارگزار، آشکار سازد. چرا که در نگاه این رویکرد رابطه تعاملی بینِ متن و زمینه وجود دارد و همچنین رابطه‌ای تعاملی و دیالکتیکی بینِ ” گفتمان، قدرت، معرفت و حقیقت “وجود دارد. (همان)
2-1-4- اهداف تحلیل گفتمان
– نشان دادنِ رابطه بینِ نویسنده، متن و خواننده، روشن ساختن ساختار عمیق و پیچیده تولید متن یعنی ” جریانِ تولیدِ گفتمان “.
– نشان دادن تاثیر بافت متن (واحدهای زبانی، محیطِ بلافصل مربوطه و کل نظام زبانی) و بافتِ موقعیتی (عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و شناختی) بر روی گفتمان.
– نشان دادن موقعیت و شرایط خاصِ تولید کننده گفتمان (شرایط تولید گفتمان).
– نشان دادنِ بی‌ثباتی معنا؛ یعنی معنا همیشه در حالِ تغییر است، هرگز کامل نیست و هیچ وقت به طورِ کامل درک نمی‌شود.
– ساختنِ رابطه بین متن و ایدئولوژی. تحلیل گفتمان از بَدوِ پیدایش همواره درصدد بوده است تا نشان دهد که هیچ متن یا گفتار و نوشتاری بی‌طرف نیست بلکه به موقعیتی خاص وابسته است. این امر ممکن است کاملاً ناآگاهانه و غیرِ عامدانه باشد.
– هدف عمده تحلیل گفتمان این است که تکنیک و روشِ جدیدی را در مطالعه متون، رسانه‌ها، فرهنگ‌ها، علوم، سیاست، اجتماع و… بدست دهد. مبادیِ فکری این روش همان پیش‌فرض‌های پسامدرن هستند”. (فرکلاف، ۱۳۷۹،۵۲)
در ادامه با تعریف براون و یول از تحلیل گفتمان به تشریح تحلیل انتقادی گفتمان می‌پردازیم، آنها می‌نویسند : ((تحلیلِ گفتمان تجزیه و تحلیلِ زبان در کاربردِ آن است، در این صورت نمی‌تواند منحصر به توصیفِ صورت‌های زبانی، مستقل از اهداف و کارکردهایی باشد که این صورت‌ها برای پرداختن به آنها در امور انسانی به وجود آمده اند.)) (فرکلاف، ۱۳۷۹،۱۰)
لذا با گرایشی انتقادی یعنی تبیینِ شیوه تکوینِ اجتماعیِ اَعمالِ گفتمانی و یا توجه به تاثیرات اجتماعیِ آن، چارچوبی برای مطالعه روابط بین زبان، قدرت و ایدئولوژی فراهم آمد که “تحلیل انتقادی گفتمان” نامیده شد در تحلیل انتقادی این پرسش که چگونه گفتمان به طور فزاینده در بازتولید ساختارهای کلان دخیل است، در مرکزِ جستجوهای تبیینی قرار دارد و همانگونه که فرکلاف به روشنی تمایز آن را بیان داشته، باید دانست که تحلیل گفتمان رویکرد‌های گوناگونی دارد که آنچه در این مطالعات مورد نظر است تحلیل انتقادی گفتمان است که تفاوت‌هایی را با رویکرد غیرِ انتقادی آن دارد. از عمده تفاوت‌های این دو رویکرد که فان دایک و خصوصا فرکلاف به آن پرداخته است آنکه رویکردِ غیرِ انتقادی در زبان‌شناسی و مطالعات پدیده‌های زبانی، به تبیین شیوه‌های شکل‌گیریِ اجتماعیِ اَعمالِ گفتمانی و یا تاثیرات اجتماعی آن توجه نداشته و صرفاً به بررسیِ توصیفیِ ساختار و کارکردِ اَعمالِ گفتمانی بسنده می‌کند. اما تحلیل انتقادی گفتمان در بررسی پدیده‌های زبانی و اَعمالِ گفتمانی به فرآیند‌های ایدئولوژیک در گفتمان، روابط بین زبان، قدرت و ایدئولوژی، سلطه و قدرت و پیش‌فرض‌های دارای بارِ ایدئولوژیک در گفتمان که موجد تولید و بازتولیدِ قدرت و سلطه و نابرابری می‌گردد توجه می‌کند و عناصر زبانی و غیرِ زبانی را به همراه دانش زمینه‌ای کنشگران هدف و موضوع قرار می‌دهد. چرا که رویکرد انتقادی مدعی است که گزاره‌های تلویحیِ طبیعی شده که مَنشی ایدئولوژیک دارند در گفتمان فراوان یافت می‌شوند و این گزاره‌ها و قضایا در تعیین جایگاهِ مردم به عنوان فاعلان اجتماعی نقش ایفا می‌کنند این گزاره‌ها هم شامل جنبه‌هایی از معنای اندیشگانی‌اند و هم متضمنِ مفروضاتی درباره روابط اجتماعی ( بینا فردی ) هستند که شالوده اعمال تعاملی‌اند، و مردم عموماً از این مفروضات و گزاره‌های طبیعی شده بی‌خبرند و نمی‌دانند که چگونه آنها را در موردِ ایشان به کار می‌برند و خود چگونه آنها را در مورد دیگران به کار می‌بندند. رویکرد انتقادی به بیان کلی‌تر به معنی آن است که تعین‌ها و تاثیرات اجتماعیِ گفتمان را که از دید مشارکین آن مخفی می‌ماند آشکار می‌سازد. (همان)
2-1-5- رویکرد گفتمانی لاکلا و موف
“ارنستو لاکلا” و “شانتال موف” به توسعه مفهومی از گفتمان همت گماشته اند، که به طور مشخص با فرایندهاي سیاسی سروکار دارند. آنها در نوشته هاي گوناگون خود تلاش کرده اند تا با استفاده از نظریه و فلسفه ي پست مدرنیستی ، به مفهوم ایدئولوژي در مارکسیسم عمق بیشتري ببخشند.”لاکلاو” و “موف ” ، معتقد به گفتمانی (استدلالی) بودن تمام موضوعات (ابژه ها) و رفتارها هستند. (ضیمران، 272،1379)
به عبارتی دیگر ، براي اینکه اشیاء و فعالیت ها معنی دار باشند ، باید جزئی از یک گفتمان عملی باشند. این بدین معنا نیست که همه چیز گفتمانی و زبانی است. بلکه بدین معناست که اشیاء براي این که قابل فهم باشند ، باید به عنوان جزئی از یک چهارچوب گسترده تر معانی وجود داشته باشند. بنابراین مفهو مسازي “لاکلا” و “موف” از گفتمان، ویژگی ربطی هویت را تأیید میکند. معناي اجتماعی کلمات ، کلامها، کنش ها و نمادها همگی در ارتباط با زمینه کلی اي که آنها جزئی از آن هستند ، درك میشود. هر معنا در ارتباط با رفتار کلی اي که درحال وقوع است و هر رفتار در ارتباط با یک گفتمان خاص فهمیده می شود. (فرقانی، 1382،73)
نظریه و تحلیل گفتمانی که توسط “لاکلا” و “موف” گسترش یافته، بدین معناست؛ که گفتمان ها صرفاً منعکس کننده فرایندهایی نیستند که در دیگر بخش هاي جامعه مانند اقتصاد در حال اتفاق افتادن میباشد. بلکه گفتمانها در درون خود عناصر و رفتارهایی از تمام بخش هاي جامعه دارند. این امر ما را متوجه فرایندهایی می سازد که طی آن گفتمان ها ساخته میشوند. در این جا آنها مفهوم مفصلبندي را معرفی میکنند. ( فرکلا ف ،97،1379)
این مفهوم به هر کنشی که رابطه اي را میان عناصر گوناگون ایجاد کند، به گونه اي که هویت آنان و « گفتار » در اثر این کنش تغییر کند ، اشاره دارد.
1- گفتمان صرفاً به ترکیبی از «گفتار» و «نوشتار» اطلاق نمی‌گردد‌‌‌. بلکه این دو خود اجزای درونی جامعیّت ( کلیّت) گفتمانی فرض می‌شوند‌‌‌‌. به بیان دیگر‌‌‌‌، گفتمان «مجموعه‌ای معنی‌دار از علائم و نشانه‌های زبان‌شناختی و فرا زبان‌شناختی تعریف می‌شود»‌‌‌‌.
2- «گفتمان» در این مفهوم‌‌‌‌،‌ تأکیدی است بر این «واقعیت» که هر صورت‌بندی اجتماعی دارای معنی است‌‌‌‌.
3- «گفتمان» در این بیان نه تنها جای «ایدئولوژی» بلکه جای «اجتماع» نشسته، آن را به مثابه‌ی ‌یک متن (ساختاری مبتنی بر قواعد گفتمان که ‌تأکید بر ویژگی‌های نمادین روابط اجتماعی دارد) تصویر و تحلیل می‌کند‌‌‌‌.
4- برخلاف “سوسور”‌‌‌‌، گفتمان هرگز به منزله‌ی سیستمی بسته از تمایزات فهم نمی‌شود‌‌‌‌.به همین دلیل، گفتمان‌ها قادر به اتمام و انسداد مفاهیم نیستند‌‌‌‌.
5- در این رویکرد‌‌‌‌، با مفاهیمی نظیر: «هژمونی»‌‌‌‌، «ضدیت»‌‌‌‌، «مفصل‌بندی»‌‌‌‌، «نقطه‌ی تلاقی ‌یا نقطه‌ی انشعاب»‌‌‌‌، «زنجیره‌ی تمایزها» و «زنجیره‌ی هم ارزی»‌‌‌‌، و مرکزیت دادن به «امر سیاسی» به تعمق و مداقه درباره‌ی پدیده‌های سیاسی- اجتماعی می‌نشیند.
6- دراین نگرش‌‌‌، هویت‌های اجتماعی و سیاسی محصول گفتمان‌ها فرض شده‌اند. بدین وسیله در تقاطع بین مرزهای اندیشه/ واقعیت و ایده‌آلیسم/ رئالیسم معبری گشوده می‌شود‌‌‌‌. (همان)
2-1-6- ژاك دریدا
ژاك دریدا، بنیانگذار مکتب پساساختارگرایی، معتقد است که گفتمان ها زبانی ناتمام اند که بوسیله بازي تمایزات ایجاد می شوند و به عنوان واسطه فهم انسان از جهان، نقشآفرینی می کنند و در عین حال با وجود محدودیت هاي مختلف، تجربه انسان ها را تنظیم و تثبیت می نمایند. از نظر دریدا سازمان زبان فاقد توان تثبیت هویت نشانه ها و روابط میان کلمات، اشیا، دیدگاهها و نظریه ها می باشد، در نتیجه تثبیت معنا بصورت کامل میسر نیست و دستیابی به یک سازواره گفتمانی بسته، امري امکان ناپذیر است. دریدا همواره بر ضرورت وجود یک عنصر بیرونی به منظور ایجاد هویت تاکید دارد. غیریت از نظر دریدا هم شرط امکان و هم شرط عدم امکان گفتمان ها محسوب میشود و اگرچه در شکلگیرى ساختار گفتمانى نقش اصلى را ایفا مى کند، اما عامل تحول بخش آن نیز هست. بنابراین هم انسجام و هم فروپاشى ناشى از این مهم است. ( ضمیران، 1379،273)
2-1-7- تحلیل گفتمان انتقادی: رویکرد نورمن فرکلاف
“فرکلاف” در مطالعات اولیه خود، رویکرد خود را در حوزه زبان و گفتمان ” مطالعه زبان انتقادی” ‌نام نهاد. وی هدف این رویکرد را کمک به ایجاد آگاهی در مورد روابط اجتماعی استثماری از طریق ایجاد تمرکز بر روی زبان این روابط، تعریف می کند. این هدف در مطالعه اخیر وی مشاهده می شود، که بیشتر از بیش رویکرد وی را توسعه می دهند. بنابراین این رویکرد اکنون یکی از جامع ترین چهارچوب های تحلیل گفتمان انتقادی است. (یورگنسن و فیلیپس، 1389،67-66)
کاربرد مفاهیم گفتمان، قدرت و ایدئولوژی در اثار فرکلاف، اگر چه هم سو با جهت گیریهای کلی تحلیل انتقادی گفتمان است، ولی در مقایسه با رویکردهای دیگر، دارای تفاوتهای خاص خود است.فرکلاف اصطلاح گفتمان را به سه گونه به کار میبرد. (همان)
یکی در انتزاعیترین شکلش، گفتمان به کاربرد زبان به مثابه کردار اجتماعی اشاره دارد.مثلأ وقتی به طور کلی گفته میشود که گفتمان هم سازنده است و هم برخاسته. دو، گفتمان به نحوی به زبان بهکاررفته در حوزهای خاص اشاره دارد ، گفتمان سیاسی یا گفتمان علمی ، و در حالت سوم که ملموسترین شکل کاربرد این اصطلاح در آثار فرکلاف است، گفتمان به صورت یک اسم قابل شمارش به کار میرود و به شیوهای گفتاری باز میگردد که از زاویهی دیدی خاص به تجربیات ما معنا میدهد، مانند: گفتمان مارکسیستی و گفتمان مصرفگرایی. (فرکلاف، 1995،14)
فرکلاف اگرچه بیشتر از دیگر تحلیلگران انتقادی گفتمان تحت تأثیر فوکو بوده و مفهوم نظم گفتمان را از او، وام گرفته است، ولی قدرت را آنگونه که او تعریف میکند، نمیپذیرد.از نظر فرکلاف، قدرت به مثابه نیروی فراگیر و روابط متقارنی که هم، سطوح اجتماعی را در سیطرهی خود میگیرد و همزمان هم بر فرماندار و هم فرمان بردار مسلط است و به اجتماع ساخت ونظم میبخشد، غیر قابل تصور است.او روابط قدرت را نامتقارن، نابرابر و سلطهآور میداند.از این روست که برای توجیه این نابرابری و نامتقارن بودگی به ایدئولوژی روی میآورد، زیرا ایدئولوژی در تولید، بازتولید و تغییر روابط نابرابر قدرت نقش دارد.در نتیجه، معنا در فهم ایدئولوژی اهمیت بسیار دارد زیرا(معنا در خدمت قدرت است). (فرکلاف، 1379، 14)
بدین ترتیب ایدئولوژی به واسطهی معنا با گفتمان و زبان که ابزار تولید معنا هستند، پیوند میخورد،گفتمانها بار ایدئولوژیک پیدا میکنند، و گفتمانهای ایدئولوژیک ، در حفظ و تغییر روابط نابرابر قدرت سهیم میشوند. (همان)
فرکلاف گفتمان را مجموعهای به هم تافتهای از سه عنصر عمل اجتماعی، عمل گفتمانی(تولید، توزیع و مصرف متن)و متن میداند، و تحلیل یک گفتمان خاص را تحلیل هر یک از این سه بعد و روابط میان آنها میداند. فرضیه او این است که پیوندی معنادار میان ویژگیهای خاص متون،شیوههایی که متون با هم پیوند مییابند و تعبیر میشوند و ماهیت عمل اجتماعی وجود دارد. (همان، 1379،98-97)
تحلیل انتقادی گفتمان بر آن است که تحلیل دقیقِ متون باید به جزیی مهم از تحلیل‌های علمی و اجتماعیِ کلِ اَعمال و فرایند‌های اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود تحلیل متن بهتر از هر روش دیگری می‌تواند فرایندهای اجتماعی را به هر شکلی که پدیدار می‌شوند با همه پیچیدگی‌شان، تناقض‌شان، ناکاملی‌شان و سرشت اغلب به هم ریخته‌شان توضیح دهد البته نباید فراموش شود که تحلیل گفتمانِ متن‌های گفتاری و نوشتاری باید بر تحلیل‌های نظام‌مندِ بافتِ اجتماعی‌شان منطبق باشد. فرکلاف با این بینش به چهار دلیل معتقد است که باید به تحلیل متن، در چارچوب تحلیل گفتمان به عنوان بخشی از مجموعه‌های روش‌شناختیِ علوم اجتماعی توجه بیشتری شود :
دلیل نظری : این است که ساختار‌های اجتماعی که در مرکزِ توجه بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی قرار دارد با عمل اجتماعی ( که مورد توجه خاصِ تحلیل اجتماعیِ “خُرد” است ) رابطه‌ای دیالکتیکی دارد به گونه‌ای که ساختار‌های اجتماعی هم شرط و منشا عمل اجتماعی‌اند و هم ساخته آن؛ لذا باید یادآوری کرد که متن‌ها یکی از شکل‌های مهم عملِ اجتماعی‌اند. نکته مهم دیگر آنکه غالباً و به غلط، زبان به مثابه واسطه‌ای شفاف و خنثی فرض می‌شود بنابراین “کارِ” اجتماعی و ایدئولوژیکی که زبان در تولید و بازتولید و انتقالِ ساختارها، روابط و هویت‌های اجتماعی انجام می‌دهد معمولاً “مغفول” می‌ماند.
دلیل روش شناختی : هم این است که متن‌ها منابع اصلیِ شواهدی هستند که ادعای ما درباره ساختارها، روابط و فرآیندهای اجتماعی بر مبنای آن گذاشته می‌شود. شواهدی که ما برای این مفاهیم و ساخت‌ها در دست داریم از اَشکال گوناگونِ عمل اجتماعی و از جمله متن‌ها به دست می‌آیند.
دلیل تاریخی : این است که متن‌ها نمودارهای حساسِ فرآیندها، حرکت‌ها و گوناگونی‌های اجتماعی‌اند و تحلیل متن می‌تواند شاخص‌های کاملاً مناسبی برای تغییرات اجتماعی به دست دهند. متن‌ها برای فرایند‌های جاری همچون تعریفِ مجددِ روابط اجتماعی، بازسازی هویت‌های اجتماعی و انواع اَشکالِ خود، یا بازسازی دانش و ایدئولوژی، شواهدی فراهم می‌آورند.
دلیل سیاسی : خصوصاً به آن دسته از علوم اجتماعی که اهداف انتقادی دارند مربوط می‌شود. سلطه و کنترلِ اجتماعی بیش از پیش از طریق متن‌ها اعمال می‌شود بنابراین، تحلیل‌های متنی، به عنوان بخشی از تحلیل انتقادی گفتمان، منبع سیاسی مهمی است. ( فرکلاف، ۱۳۷۹،۱۵۶-۱۵۴)

در دید فرکلاف، تحلیل متون در چارچوب تحلیل انتقادی گفتمان باید از تحلیل‌های زبان‌شناختی و بینامتنی استفاده می‌شود. دوگونه تحلیل که مکمل یکدیگرند چرا که نمی‌توانیم محتوی را کاملاً تحلیل کنیم مگر آنکه همزمان به تحلیل صورت نیز بپردازیم. تحلیل زبان‌شناختی دامنه‌ بسیار گسترده ای دارد که علاوه بر سطوح متعارف آن ( نظیر واج‌شناسی، دستور زبان تا حد تحلیل جمله و واژگان و معناشناسی ) مسائل فراتر از حد جمله در متن را نیز تحلیل می‌کند و تحلیل بینامتنی نشان می‌دهد که متون چگونه از نظم‌های گفتمانی به نحوی گزینش‌گرایانه استفاده می‌کنند یعنی ترکیب خاصی از روش‌های قراردادی شده ( نظیر ژانرهای ادبی یا هنری، گفتمان‌ها، روایت‌ها و غیره ) که در شرایط خاصِ اجتماعی در دسترس تولیدکنندگان و مفسران متون قرار دارد. تحلیل بینامتنی ما را متوجه این نکته می‌سازد که متن‌ها وابسته تاریخ و جامعه‌اند. تحلیل بینامتنی مرکز توجه خود را به عملِ گفتمانیِ تولیدکنندگان و مفسرانِ متن معطوف می‌کنند.(همان)
2-1-8- میشل فوکو
میشل فوکو در 1926 در پواتیه فرانسه متولد شد، در دانشگاه سوربن فلسفه خواند، و در 1948 لیسانس گرفت.
فوکو به سرعت در حوزه‌ی روشنفکری فرانسه شهرت یافت و دیری نگذشت که نفوذی جهانی پیدا کرد. وی چشم اندازهای یکسره نوینی در فلسفه، تاریخ و جامعه شناسی گشود. در تعبیرهای گوناگون، وی را «فرزند ناخلف ساختگرایی»، دیرینه شناس فرهنگ غرب، پوچ انگار و ویرانگر علوم اجتماعی رایج خواندهاند. (دریفوس، هیوبرت، پل رابینو، میشل فوکو، 1391)
سیدمن معتقد است؛ فوکو عمدتا طی دهه‌ی 1960 متفکری غیر سیاسی بود. فوکو را مابعد ساختارگرا و مابعد نوگرا تلقی می‌کنند. جلائی پور نیز معتقد است؛ هرچندبرخی از محققان، فوکو را یک «نوساختارگرا» نامیده‌اند، اما او را اساسأ «پساساختارگرا» می‌دانند. (جلائی پور1387، 189)
فوکو در آثار اولیه‌اش شدیدا تحت تأثیر ساختارگرایی بوده است، اما این تأثیر به تدریج رنگ باخت و درون دادهای دیگر، نظریه‌ی او را به مسیرهای گوناگون دیگری سوق دادند. (ریتزر، جورج، داگلاس جی. گودمن، 1390 ،90)
اما رابینو و دریفوس به خوبی توضیح می‌دهند که؛ ، فوکو هیچگاه به مفهوم دقیق کلمه، ساختگرا و یا پساساختگرا نبود و حتی بعدها از ادعاهای نیرومند خود در دیرینه شناسی دانش مبنی بر این که گفتمان، چنانکه نحله های گوناگون ساختگرایی در نظر داشتند، نظامی قاعده مند است و یا چنانکه پساساختگرایان در آن دوران مدعی بودند، خودمختار و خود مرجع است، عقب نشینی کرد. (دریفوس، هیوبرت، پل رابینو، میشل فوکو، 1391، 55)
یکی از دلایل پساساختارگرایی فوکو، تعدد دروندادهای نظری اندیشه‌ی او بودند، که در این قسمت به آن اشاره می‌کنیم.
بشیریه در مقدمه بر فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک اشاره می‌کند؛ مرزهای اصلی جهان اندیشه‌ی فوکو را پدیدارشناسی، هرمنیوتیک، ساختگرایی و مارکسیسم تشکیل می‌دهند. در دوران جوانیِ فوکو، دو گرایش فکری عمده در فرانسه رایج بود: یکی پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم و دیگری مارکسیسم. (همان، 14)
رابینو و دریفوس نیز معتقدند؛ به منظور روشن کردن حرکتهای فکری فوکو از سه جهت، باید بر سه موضوع ساختگرایی، پدیدارشناسی، و هرمنیوتیک دقیقا احاطه پیدا کنیم. (همان، 48)
هرچند که آن دو معتقدند که وی همواره در پی آن بوده تا به فراسوی سه نگرشی که ذکر کردیم، برود. (همان، 54)
از مشخصات بارز این دوره پیدایش ساختارگرایی بود. ساختارگرایان در تلاش برای «مرکز زدایی» از سوژه برآن شدند از طریق کشف اصول بنیادین رفتار افراد و قواعد یا قوانین حاکم بر نحوه‌ی ترکیب این اصول، به مطالعه‌ی علمی رفتار بشری بپردازند. اما ساختارگرایی در دهه‌ی 1980 به تدریج جایگاهش را در فرانسه از دست داد و از دل آن و در واکنش به آن، پساساختارگرایی پدید آمد. پساساختارگرایان با اخذ مفاهیمی از نیچه و روانکاوی بر اهمیت زبان تأکید کردند. به طور کلی اینان نیز همانند ساختارگرایان می‌کوشند از سوژه مرکززدایی کنند و معتقدند سوژه‌ها مخلوق گفتمان‌ها هستند. (جلائی پور1387، 192-191)
آثار فوکو در پرتو این زمینه‌ی فکری موجود در فرانسه قرائت شده‌اند و به همین دلیل او هم ساختارگرا لقب گرفته و هم پساساختارگرا. اما همان طور که دریفوس و رابینو خاطرنشان می‌کنند، او دائما در تلاش بوده است از چارچوب شیوه های موجود مطالعه نوع بشر فراتر برود. فوکو تحلیل ساختاری را به این دلیل که مسئله‌ی «معنا» را به کلی نادیده می‌گرفت، نمی‌پسندید؛ تحلیل پدیدارشناختی را که معتقد به سوژه‌ی مستقل و استعلایی به مثابه منبع معنا بود، رد می‌کرد و سرانجام از این پرهیز داشت که به شیوه ای هرمنوتیکی به کشف معانی عمیق، که کنشگران کم از آن‌ها آگاه بودند بپردازد. دریفوس و رابینو معتقدند او قصد داشت روش‌های مسلط موجود در عصر خود را هم «نقد کند» و هم «به کار گیرد». (جلائی پور، 1387 ،192)
رابینو و دریفوس هچنین می‌گویند؛ ساختگرایان می‌کوشند فعالیت انسان را به شیوه ای علمی از طریق کشف عناصر اساسی آن فعالیت (مثل مفاهیم، کنش‌ها و مجموعه‌ی واژگان) و قواعد یا قوانین ترکیب آن‌ها توضیح دهند. (دریفوس، هیوبرت، پل رابینو، میشل فوکو، 1391 ،49)
فوکو از تحلیل ساختگرایانه که مفهوم معنا را به طور کلی حذف می‌کند و به جای آن چارچوب صوری رفتار انسان را



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید