وزارت علوم تحقیقات و فناوری
دانشگاه سوره
دانشکده هنر
پایان نامه تحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی
عنوان پایان نامه نظری :
بررسی نمودهای مکتب رئالیسم انتقادی در آثار نمایشی گوگول و بازتاب آن در آثار آخوندزاده (از منظر نقد اجتماعی لوکاچ)
استاد راهنمای نظری:
فرهاد مهندس پور
نگارش نمایشنامه:
دکل کل
استاد راهنمای عملی:
فرزاد معافی غفاری
دانشجو:
مسعود بوستانی
سال تحصیلی :93-92
فهرست مطالب
مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………….1
فصل اول : کلیات پژوهش
1-1- بیان مسئله……………………………………………………………………………………………………………..10
1- 2- پیشینه پژوهش……………………………………………………………………………………………………….12
1-3- اهداف تحقیق……………………………………………………………………………………………………….13
1- 4- سئوالات کلیدی پژوهش………………………………………………………………………………………..13
1- 5- فرضیه ها……………………………………………………………………………………………………………..14
1- 6- روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………….15
فصل دوم : چهار چوب نظری ; رئالیسم انتقادی
2-1- نگاهی تاریخی به ادبیات روسیه…………………………………………………………………..18
2-2-سیر مکتب ادبی رئالیسم در روسیه…………………………………………………………………25
2-3-رئالیسم در ادبیات و فلسفه…………………………………………………………………………………………27
2-4-رئالیسم در تئاتر ……………………………………………………………………………………………………..31
2-5-واژه رئالیسم انتقادی………………………………………………………………………………………………..37
2-6-ریشه ها و پیدایش رئالیسم انتقادی…………………………………………………………………………..41
2-7-رابطه ی رئالیسم انتقادی و رئالیسم سوسیالیستی………………………………………………………….47
فصل سوم : دیدگاه کلی و نظریه های جامعه شناسی لوکاچ نسبت به هنر و ادبیات
3-1-معرفی لوکاچ……………………………………………………………………………………………………….65
3-2-زندگینا مه…………………………………………………………………………………………………………….65
3-3-اندیشه ها ی لوکاچ……………………………………………………………………………………………….65
3-4-برخی از آثار لو کاچ ……………………………………………………………………………………………..66
3-5-رئالیسم انتقادی…………………………………………………………………………………………………….68
3-6-رئالیسم در برابر ادبیات بورژوازی عصر حا ضر(مدرنیسم)…………………………………………….72

فصل چهارم: نیکلای گوگول
4-1-زندگی نامه ی ،نیکلای گوگول……………………………………………………………………..79
4-2-نگرش و اندیشه های گوگول بر اساس نمودهای اجتماعی رئالیسم انتقادی……………..82
4-3-گوگول پلی بین ادبیات رمانتیک و رئالیستی روسیه…………………………………………….84
4-4-تکنیک داستان نویسی گوگول……………………………………………………………………….87
4-5-نمایشنامه ها و داستان های گوگول………………………………………………………………….95
4-5-1-نقد و بررسی نمایشنامه(عروسی)……………………………………………………………96
4-5-2-بازرس بزرگترین کمدی تاریخ ادبیات روسیه………………………………………..106
4-5-3-خلاصه ای از داستان( دماغ) ………………………………………………………………116
4-6-مروری بر جهان بینی نیکلای گوگول …………………………………………………………..121
4-6-1-خلاصه ای کو تاه از داستان مردگان زر خر ید………………………………………129
4-6-2-بررسی شنل،شاهکار جاویدان گوگول…………………………………………………130
4-7-ارزیابی آثار گوگول از منظر زبان شناسان،و منتقدین………………………………………..133
فصل پنجم: میرزا فتحعلی آخوندزاده
5-1-زندگی نامه ی میرزا فتحعلی آخوندزاده ……………………………………………………..138
5-2-خلاصه ی کوتاه از آثار نمایشی آخوندزاده …………………………………………………..143
5-2-1-حکایت های ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر ……………………………………………143
5-2-2-حکایت موسیو ژوردان حکیم نباتات و مستعلی شاه مشهور به جادوگر……143
5-2-3-حکایت خرس قولدور باسان یا (دزدافکن) ……………………………………….144
5-2-4-حکایت وکلای مرافعه تبریز……………………………………………………………144
5-2-5-حکایت وزیر خان لنکران یا (سراب) ……………………………………………….145
5-3-انعکاس رئالیسم انتقادی روسیه در ادبیات نمایشی ایران ………………………………….147
5-4-اندیشه های آخوندزاده……………………………………………………………………………..156
5-5-رئالیسم روسیه پدید آورنده اندیشه ی مدرنیته اجتماعی در آثار آخوندزاده ………163
5-6-آخوندزاده نماینده اندیشه انتقادی در ایران…………………………………………………..169
5-7-آخوند زاده پیشرو در نمایشنامه نویسی………………………………………………………….178
5-8-آخوند زاده بنیانگذار نقد تئاتر،تاریخ و ادبیات در ایران……………………………………181
نتیجه گیری…………………………………………………………………………………………………185
منابع……………………………………………………………………………………………………………187
پایان نامه عملی : دکل کل………………………………………………………………………………190
چکیده
نیکلای گوگول, رمان نویس و نمایشنامه نویس روسی بود که در آثارش با نگاهی احساسی و طنز آمیز به واقعیات اجتماعی می پرداخت.
در فصل اول کلیات پژوهش ارائه می شود. در فصل دوم دیدگاه لوکاچ در این زمینه نیز تشریح می گردد.در فصل سوم رویکرد گوگول نسبت به نقد اجتماعی بررسی شده و همچنین به لحاظ قرابت این رویکرد با ملاحظات لوکاچ تحلیل جامعه شناختی در این زمینه انجام شده است..در فصل چهارم ریشه ها و آغاز رئالیسم انتقادی تعریف وادامه روند آن در ادبیات روسیه بررسی شده است.در فصل پنجم اندیشه های آخوندزاده از منظر جامعه شناختی ارزیابی شده و در ادامه به بازتاب رئالیسم انتقادی در ادبیات فارسی ،خصوصادرآثار نمایشی آخوند زاده، پرداخته شده است.
در انتها با توجه به اینکه که , نمایشنامه های آخوندزاده بخصوص، نمایشنامه ی ((وکلای مرافعه تبریز )) همخوانی نزدیکی با نمایشنامه ی(( بازرس)) گوگول دارد فر صت مناسبی پیش آمد تا یک بررسی تطبیقی نیز انجام شود..
کلید واژگان : نیکلای گوگول , لوکاچ, رئالیسم انتقادی, جامعه شناسی ادبیات ,آخوندزاده.
مقدمه
بررسی مسا ئل اجتماعی و بازتاب انتقادی آن در قالب نمایشنامه در آثار نیکلای گوگول و در نمونه ایرانی آن یعنی آثار آخوند زاده از دوره تحصیلی کارشناسی یکی از مباحث مورد علاقه من در حوزه ادبیات نمایشی بوده، به همین دلیل ،در این باب ،پژوهشی نیز برای پایان نامه دوره یاد شده ارائه دادم.
در دوره حاضر برای ادامه این تحقیق و با مشا وره ی استاد راهنمای بخش نظری ام پژوهش ام را آغاز نمودم،همزمان در بخش عملی هم شروع به نگارش نمایشنامه((دکل کل)) پرداختم.
با تو جه به پژو هش دوره ی کا رشناسی ام که منحصرا به رویکرد گوگول در باب رئالیسم انتقادی پرداخته شده بود ،بر آن شدم که نمایشنامه ها و داستان های گوگول را از منظر یک جامعه شناس مورد تحلیل قرار دهم،بنا براین از تفکرات لو کاچ در این زمینه نیز بهره جستم،چون مفهوم رئالیسم انتقادی از منظر لوکاچ، با اندیشه های درام نویسا نی مانند گوگول ارتباط جامعه شناختی نزدیکی داشت.
در بخش دوم این پژوهش لازم دیدم به رئالیسم انتقا دی درادبیات فارسی نیز بپردازم. از آنجا که بین ادبیّات روسی و ادبیّات فارسی قرابت معنایی و صنعتی (صنایع ادبی) وجود دارد. گذشته از آنکه نظم و نثر روسی را با کمال آسانی می‌توان به زبان فارسی درآورد و تطبیق داد، صنایع ادبی ـ مثل تلفیق‌ها و کنایه‌ها و استعاره‌های زبان روسی ـ و گهگاهی مَثَل‌های این زبان با معادل آن در زبان فارسی تطبیق می‌کند به همین علت بازتاب رئالیسم انتقادی روسیه را در ادبیات فارسی ، بخصوص در نمایشنامه ها ی آخوند زاده مورد بررسی قرار دادم.
البته در حوزه ها ی دیگر، تحقیقاتی در مورد آثار آخوند زاده انجام شده است، تفاوت اساسی پژوهش حاضر در حوزه ی تطبیقی صورت پذیرفته ، بطوری که برای مثال: نمایشنامه(وکلای مرافعه تبریز)با نمایشنا مه (بازرس)گوگول مورد تطبیق قرار گرفته است.
در مجموع برای قالب اولیه این پژوهش از دیدگاه جامعه شناختی لوکاچ استفاده شده است. به همین علت در گام اول، نگرش و اندیشه های گوگول در باب انتقادی شرح داده شده ، ودر مر حله ی بعدی انعکاس آن در آثار آخو ند زاده مورد بررسی قرار گرفته است.
لازم به یاد آوری می دانم در این مسیر، با پاره ای مشکلات نیز موا جه بودم،که تا حدود زیادی روند پژوهشی ام را به تا خیر اندا خت،در نهایت با راهنمایی ها ی اساتید بز رگو ارم راه را هموار تر یافتم.
فصل اول : کلیات پژوهش
1-1- بیان مسئله
فلاسفه اولین کسانی بودند که بین رئالیسم اروپایی و رئالیسم انتقادی فرق گذاشتند. اصطلاح رئالیسم انتقادی را برای اولین بار لوکاچ برای قلمرو وسیع تر ی از ادبیات پیشنهاد کرد.
منظور او از مفهوم رئالیسم انتقادی تحلیل آثار رمان نویسان و نمایشنامه نویسانی مانند(نیکلای گوگول،بالزاک،زولا…)بود.و ارجاع زیبایی شناختی و ایدئولوژیک به آثار ادبی کشور های سوسیالیستی به گفته او “از نمایش واقعیت موجود، برای تخیل وضع یک گروه اجتماعی و قدرت ها و امکانات آن در آیند ه بهره می جستند.
درامهای اجتماعی گوگول در ظاهر کاراکتر های جامعه را به ما نشان میدهند که می خواهند کاستی های موجود را نمایان سازند، واین همان چیزی است که لوکاچ شناخت جامعه می خواند، بطوری که جامعه به مثابه یک کل باشدو شناخت اجزای مختلف آن …این همان دیالکتیک کلیت است که لو کاچ به آن اشاره دارد. به این ترتیب ما می توانیم این تضاد را بین فرد و جامعه در آثار ادبی نویسندگان رئالیسم انتقادی ،خصوصا گوگول ببینیم، وقتی شخصیتها ی گوگول را در چهار چوب این نظریه قرارمی دهیم در می یا بیم که آنها در اجتماع مورد استهزاء مقامات دولتی و مالکان بوده اند و چاره ای جز مبارزه نداشتند،0مبارزه با سر مایه داری و شروع رئالیسم سوسیالیستی ) .
لو کاچ در این باب اشاره دارد به طبقه پرولتاریا، که در می یابد انسان مر کزیت جامعه است و نهایتا خود می تواند آنچه را می خواهد خلق کند.
حال این سوال پیش می آید که اهمیت رئالیسم انتقادی نزد لوکاچ ناشی از چه بود؟ از آنجا که اهمیت آثار رئالیسم انتقادی ،دربازتاب و انعکاس انگاره های متناقض پنهان شده در یک نظام اجتماعی است این نوع پردازش هنری اولویت می یابد. بر اساس اصطلاح بازتاب به نظر صر فا ارائه ی پوسته ی سطحی واقعییت نیست بلکه بازتابی حقیقی تر و پو یاتر ازواقعییت است.نهایتا با طر ح سوال فوق در یچه ای باز میشود تا به جنبه های مختلف رئالیسم انتقادی و چگونگی شکل گیری آن در عمق آثار نمایشی گوگول که بر دور نمای کلی یک جامعه و باز تابی واقع گرانه همراه است بپردازیم.
همچنین از منظر زیبایی شناختی لوکاچ که سعی در کشف روند تغییر انسان از طریق واقعیات جامعه را داشت بتوانیم با نگاهی تحلیلی تغییر کاراکترها در درام های اجتماعی گوگول بصورت ملموس تر مشاهده کنیم .
در مقاله حاضر به ویژگی های مکتب ادبی رئالیسم انتقادی پرداخته شده است . از جمله اینکه رئالیسم انتقادی پدیده ای مختص ادبیات عصر طلایی روسیه است و نویسندگانی ایرانی مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده تحت تاثیر این مکتب آثار جاودانی، به مقتضای زمان خود خلق کرده اند. در ادامه به بررسی نمودهای مکتب رئالیسم مکتب انتقادی در آثار آخوند زاده پرداخته شده است.
آخوند زاده در نمایشنامه های کمدی خود انتقاد تند وتیز خود را متوجه دستگاه قضایی دور انش کرده و با بهره گیری از ویژگیهای رئالیسم انتقادی مسائل مختلف اجتماعی دوران خویش را بیان کرده است.

1-2-پیشینه تحقیق
تحقیق وبررسی مستقیمی در این مورد انجام نشده است . با مراجعه به کتابخانه های ملی ، دانشگاه تهران ، دانشگاه هنر تهران ، فرهنگستان ، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، دانشگاه تربیت مدرس و پایان نامه هایی که در پایگاه های اینترنتی ایران داگ و نور مگز که در راستای این موضوع است به شرح ذیل می باشد :
1 – ادبیات و سیاست رئالیسم انتقادی در ادبیات ایران ، عبدالله بابلی نیا ، کارشناسی ارشد ، 1390 ، دانشگاه فردوسی مشهد، استاد راهنما : علیرضا شامی
2 – تحلیل عملکرد سیاست در هنر با توجه به استالینیسم در رئالیسم سوسیالیستی ، محمد تقی قزل سفلی ، کارشناسی ارشد، 1380 ، دانشگاه تهران ، استاد راهنما : رسول محمدی
3 – بررسی تطبیقی علیت و ضرورت در رئالیسم انتقادی ، منصور محمدی ، کارشناسی ارشد ، 1391 ، دانشگاه تبریز ، استاد راهنما : محمد علی امینی
4 – رئالیسم انتقادی در آثار گوگول ، مسعود بوستانی ، کارشناسی ، 1390 ، دانشگاه سوره ، استاد راهنما : شکوفه ماسوری
5 – زمان و فضای داستانی در رمان نو ، مسعود سنجراتی ، کارشناسی ارشد ، 1375 ،دانشگاه تهران ، استاد راهنما : سعید بهمرام
6 – بازتاب رئالیسم انتقادی روسیه در ادبیات فارسی معاصر ، ناهید اکبرزاده ، کارشناسی ارشد ، 1392 ، دانشگاه تهران ، استاد راهنما : جان اله کریمی مطهر
1-3- اهداف تحقیق
این پژوهش سعی دارد چگونگی شکل گیری درام و ادبیات اجتماعی انتقادی گوگول ، و جایگاه آنرا در ادبیات روسیه با رویکردی تحلیلی مورد بررسی قرار دهد، و به تاثیر پذیری نویسندگان ایرانی بخصوص آخوندزاده که به سبب تسلط کامل به زبان روسی ، و همچنین آشنایی با جریانهای فکری وادبی روسیه نظیر” رئالیسم انتقادی” و نمود آن در آثار پوشکین و گوگول و… ، بپردازد .
همچنین با سود جستن از اندیشه های انتفادی لوکاچ خاستگاه رئالیسم انتقادی را از بدو شکل گیری خصو صا در آثار نمایشی مختلف جستجو کند.
1-4-سئوالات کلیدی تحقیق
1 – گوگول برای خلق آثار نمایشی خود ، برای تحلیل وضع یک گروه اجتماعی و قدرت ها سود می جست یا به دنیال نتیجه گیری اخلاقی از اجتماع بود؟
2 – چرا در آثارنمایشی گوگول فرد وجامعه به شکل علت و معلولی ترسیم شده اند؟
3 – در نمایشنامه های گوگول از دیدگاه ، “جامعه شناختی لوکاچ” ، تا چه اندازه ای به بازتاب واقعیت های اجتماعی پرداخته شده است ؟
4 – آیا سبک رئالیسم انتقادی درادبیات نمایشی ایران ،تاثیر مستقیمی از ادبیات انتقادی روسیه پذیرفته است ؟
5 – آیا با بهره گیری از مکتب رئالیسم انتقادی، آخوندزاده دیدگاه های اجتماعی زمانه ی خود را بیان کرده است؟
1-5-فرضیه ها
1- به عقیده لوکاچ نویسندگان رئالیسم انتقادی معضلات جامعه را تا حدودی توانستند نشان دهند .وجه مشترک آنها خصوصا گوگول ریشه داشتن در مسائل بزرگ زمانه ی خود و نمایش بی رحمانه ی ذات حقیقی واقعیت است.
2- جهان بینی رئالیست های انتقادی , یک جهان بینی بورژوازی بود و زوال سرمایه داری را اصولا زوال تمدن بشری و فرهنگ انسانی تلقی می کردند . و تصویر غالب آنها این بود که تاریخ در حال تکرار است . و به جای هر استبداد ,استبداد دیگری می آید و چیزی عاید مردم نمی شود ،. همین موضوع را درام های اجتماعی های گوگول می بینیم ,که در ادامه نهایتا دچار یک تعارض ایدئولوژیک نیز می شود.
3- گوگول واقعبت را همان طور که هست ترسیم می کند و کاملا با شیوه ی رئالیستی به انتقاد از اجتماع می پردازد و قصد نصیحت و نتیجه گیری اخلاقی راندارد و با وفاد اری محض به زندگی در صدد بروز جنبه های زیبایی شناسانه در آثارش هست.
4- گوگول همه تضادهای موجود در حامعه را با نگاهی انتقادی و طنز آلود می دید و از قریحه و درک این که فرد وجامعه را، به شیوه ی دیالکتیکی تصویر کند برخوردار بود.
5-به دلیل تاثیر عمیق ادبیات روسیه در جهان , جامعه ایرانی نیز بی تاثیر از جریان رئالیسم انتقادی نبوده و مشخصا آخوندزاده به دلیل تسلط کامل به زبان روسی و آشنایی با جریانهای فکری و ادبی روسیه تاثیر روشنی از این مکتب ادبی گرفته است.
1-6-روش تحقیق
این تحقیق به روش “تحلیل ، توصیفی ” انجام خواهد گرفت .در مراحل تحقیق ابتدا منابع مطالعاتی همانند کتب ، مقالات موجود در نشریات و مجلات ، پایا ن نامه ها ، اطلاعات الکترونیکی ، در ارتباط با موضوع شناسایی و مورد مطالعه قرار می گیرند . سپس با جمع آوری اطلاعات و دسته بندی آنها ، حوزه ی تحلیلی مشخص می گردد.
همچنین بافیش برداری های لازم به محاسبه ی میدانی با استادان، محققان متخصص نمایشنامه نویسی و داستان نویسی و نقد درام ، در جهت کامل نمودن فکر اصلی پژوهش پرداخته می شود .
برنامه زمان بندی
جمع آوری منابع مطالعه و تحقیق اولیه تا پایان آبان ماه 1392 ، پیشبرداری ودسته بندی داده ها و تکمیل مطالعات اولیه تا پایان آذر ماه 1392 ، نگارش اولیه فصل ها با نظارت استاد راهنما ومشاور تا پایان دی ماه 1392 ، نگارش بخش عملی همزمان با بخش نظری در سه ماه اول، نگارش نهایی بخش نظری و تصحیح پایانی و بازنویسی نهایی نمایشنامه عملی با نظر استاد راهنمای عملی در بهمن ماه 1392 ،دفاع نهایی در اسفند ماه 1392 .
فصل دوم : چهارچوب نظری : رئالیسم انتقادی
1-2-نگاهی تاریخی به ادبیات روسیه
نخستین ساکنان ثبت شده روسیه اسلاوهای شرقی شعبه ای از نژاد هند و اروپایی هستند که در اطراف رود دانوب زندگی می کردند. در قرن نهم میلادی مراکز حکومتی کییف و نووگوراد بودند. در سال 988 و قبل از آنکه مردم روسیه توسط ولادیمیر کبیر به آیین ارتدوکس شرقی بگروند، به پرستش ارواح نیاکان و نیروهای طبیعی مشغول بودند.
با ورود مسیحیت کتابهای مذهبی به زبان اسلاوونیک جنوبی نیز به این سرزمین وارد شد. که خود این الفبا نیز مطابق روایات در سال 855  توسط قدیس سریل که به رسول اسلاوها معروف است از تلفیق الفبای یونانی، آرامی قطبی و چند حرف ابداعی خودش اختراع شده بود. و این نخستین الفبای روسی است که پس از گذشت زمان به صورت زبان ادبی ومحاوره ای درآمده است.
ولادیمیر کبیر و جانشینانش طرفدار دانش اندوزی و نسخه برداری کتابها و تاسیس مدارس بودند و البته عمده مدارس، مدارس تربیت روحانیون بود و کتابهایی که استناخ می شدند، بیشتر کتابهای مذهبی بودند.
حمله مغولها در سال 1238 میلادی به سرتاسر روسیه باعث ویران شدن بسیاری از شهرها شد. کییف نیز از جمله این شهرها بود که پس از ویرانی آن تحصیلکردگان رو به جانب شمال و عملاً مسکو گذاشتند، بدین ترتیب این شهر بصورت مرکز تمدن روسیه در آمد.
تاتارها به مدت 2 قرن بر مردم حکومت کردند تا سرانجام در سال 1480 توسط شاهزاده ایوان سوم بساطشان برچیده شد. او کسی بود که برای اولین بار حکومت یکپارچه همراه با استبداد را حاکم گرداند. روسیه تقریباً دویست سال از دنیا عقب بود و تا قرن هفدهم از رنسانس تاثیر نپذیرفته بود.
در سال 1682 با به سلطنت رسیدن پطر کبیر، غربی سازی و تشویق به غربی شدن آغاز شد و بویژه از تمدن آلمان و فرانسه تاثیر پذیرفتند. اعزام دانشجو و آوردن مربی آغاز می شود و این روند تا زمان الیزابت (یلیزاویتا) و کاترین دوم (یکاترینا) پی گیری می شود.
با وجود اینکه پطر و جانشینانش به دنبال پیشرفتهای فرهنگی بودند بر مردم ظلم و ستم روا می داشتند و تحصیلات و فرهنگ به اشراف و ثروتمندان محدود بود و برای مردم عادی تعلیم و تربیتی وجود نداشت.1
اما در قرن هجدهم تفکرات آزادی خواهی با وجود سانسورها به مطبوعات راه یافت و در همین زمانها بود که الکساندر رادیشف سفرنامه ای از سنت پطربورگ به مسکو را منتشر کرد و در آن به روشنگری هایی در مورد حکومت دیکتاتوری و برده داری پرداخت که همین کتاب باعث تبعیدش به سیبری شد و اولین قربانی اصلاحات در روسیه است.
شکست ناپلئون به بیداری ملی کمک می کند، تا حدی که نارضایتی ها سبب کودتای نافرجام افسران ارتش پس از مرگ الکساندر اول شد که البته توسط نیکلای اول در هم کوبیده شد. انقلابیون به سرعت سرکوب شدند، نیکلای اول بعد از شکست دادن انقلابیون حکومت دیکتاتوری شدیدی را حاکم گرداند.
چیزی که روشن است تا پیش از قرن نوزدهم هیچ اشرافی که بتوان آن را در ادبیات جهان مطرح دانست در روسیه خلق نشده بود. کهن ترین کتابهای باقی مانده انجیلها هستند. چیز دیگری که از گذشته باقی مانده بود سرودها و ترانه های مذهبی و غیر مذهبی بودند که سینه به سینه منتقل می شدند.
آثار غیر مذهبی شامل 3 گروه هستند:
الف) ترانه های خرمن برداری، ترانه های عاشقانه، سرودهای عزاداری، جادوگری، چیستانها
ب) روایات نیمه تاریخی که با افسانه ها آمیخته اند
ج) رمانسهای منثور آهنگین
 یکی از این داستانها که قدیمی ترین شاهکار مکتوب ادبیات روسیه شناخته می شود، سپاه ایگور است که داستان هجوم ناکام سپاه شاهزاده نووگوراد را بر پولووتسیهای بیگانه در سال 1185 را بیان می کند2.
در زمان حکومت مغولها تا شروع سلطنت پطر آثار ادبی قابل توجهی خلق نشد. از این زمان تعدادی ادعیه مذهبی، کتابهای آموزنده اخلاقی و زندگی قدیسین و نامه هایی به جا مانده است. در سال 1681 کشیشی به نام آواکوم به جرم بدعت در آتش سوزانده می شود، او زندگینامه خود را نوشته بود که این اولین اتوبیوگرافی موجود در زبان روسی است.
در اوایل قرن 16 بر پایه مناسک کلیسا درامهایی به وجود آمدند که در حد نمایشنامه های ناقص بود. درام های بعدی روسی تقلیدی از درامهای آلمانی بودند که بوسیله گروه های تئاتر دوره گرد به روسیه آورده شده بود. در سال 1677 یک دسته از رمانسهای شوالیه گری از لهستانی ترجمه شد که در پیشرفت داستانهای منثور بسیار مهم بود. پطر کبیر بانی رنسانس در روسیه بود. و پس از آن بود که روس ها شروع به تقلید از دانش کلاسیک یونان و روم و نئوکلاسیکهای فرانسوی کردند و ارتباط با اروپائیان باعث تقلید شیوه های آنها در ادبیات شد.
کم کم انواع باب های ادبی در ادبیات روسیه گشوده شد، نمایشنامه هایی به تقلید از آثار کورنی و راسین نگاشته شد و حماسه ها و تراژدیها، مراثی و چکامه ها، حکایات، اشعار اجتماعی و آثار طنز آمیز با رعایت قواعد بوالو به صورت گسترده انتشار یافتند.
حتی آثاری که برای تجلیل از پطر نوشته می شدند، به تقلید از ستایش نامه هایی بودند که از لوئی چهارم تالیف شده و به همین دلیل (تقلید) هیچ کدام از این آثار ارزش ادبی چندانی نداشتند.
تعداد اندکی از نویسندگان قرن هجدهم سزاوار آن هستند که از خود و آثارشان نامی برده شود. “آنتیوخ دمیتریویچ کانتمیر” که هجو نامه هایی برضد تعصبات کهن مذهبی و سبکسری های جدید می نوشت. “واسیلی کیریلوویچ ترتیاکوفسکی” که اشعار ضعیفی سرود و ترجمه های زیادی از فرانسه انجام داد، اما بیشتر شهرتش بخاطر تدوین نظریات نئوکلاسیکها درباره شعر به زبان روسی بود.
“میخائیل واسیلیویچ لامانوسوف” بنیانگذار واقعی ادبیات جدید روسی بود و قصاید باشکوهی در قالب نظم نو به زبان اسلاونیک سرود و به این ترتیب زبان روسی را غنا بخشید. “الکساندر پطروویچ سوماروکوف” نویسنده طنزنامه ها، حکایات و نقدهای ادبی است.
او نویسنده نخستین درام کامل روسی یعنی تراژدی خورف استوار است. گاوریل رومانوویچ در ژاپن که اصل و نسب تاتاری داشت در کار خود تا مقام منشیگری کاترین دوم پیشرفت کرد، شهرت او بخاطر غزلیات، سرودهای مذهبی و چکامه هایش است. “دنیس ایوانوویچ فونویزین” شهرتش را مدیون دو کمدی اش است. سه نویسنده دیگر بودند که شیفته الهامات قلبی بودند، “نیکلای میخائیلوویچ کارامازین”، “واسیلی آندریوویچ ژوکوفسکی” و “ایوان آندرئیوویچ کریلف” بودند.
فاصله بین سال 1820 که اولین اثر پوشکین 3منتشر شد و تا سال 1883 که تورگینف از دنیا رفت، عصر طلایی ادبیات روسی نامگذاری شده است. دو دهه نخست این دوره رمانتیسم خوانده می شود که در همین سال ها پوشکین ولرمانتوف اشعارشان را سرودند. در سال 1840 کم کم واقعگرایی جایگزین رمانتیسم شد، حتی برخی از آخرین آثار پوشکین رگه های واقعگرایی را نمایش می داد.
ظهور گوگول4 و انتشار اولین اثرش در 1842 شروع واقعگرایی در ادبیات روسیه بود و همین سال ها بود که گوگول، تورگینف، داستایفسکی و تالستوی ادبیات روسیه را در ادبیات جهان مطرح کردند. واقعگرایی در ادبیات روسی به همدلی با رنج کشیدگان می پرداخت و بخاطر همین خصیصه از نوع فرانسوی آن متمایز است. پر ارزش ترین آثار ادبی عصر طلائی روسی شامل رمانها و اشعار غنایی است هرچند بسیاری از داستانهای کوتاه، خاطرات و نمایشنامه های این دوره نیز بسیار ارزشمند است.
در قرن نوزدهم بغیر از اشعار پوشکین و لرمانتوف فقط آثاری میانمایه باقی مانده است. “الکسی واسیلیوچ کالتسف” در رقابت با پوشکین اشعاری سرود اما بیشتر شهرتش بابت ترانه های عامیانه تصنعی او است. “فئودور ایوانوویچ توتچف” شاعر غنایی این عصر است که اشعاری با مضامین فلسفی و درباره طبیعت دارد. “الکسی کنستانتینوویچ تالستوی” بزرگترین شاعر طنز و هجو روس است.
“آفاناسی آفاناسیویچ فت” مدافع ناب و نخستین شاعر پارناسیان فرانسوی و بیانگر اعتقاد هنر برای هنر بود و بالاخره می رسیم به “الکساندر سرگیویچ پوشکین” که به «بایرون روسیه» مشهور است. پوشکین بزرگترین سراینده منظومه های داستانی در ادبیات روسیه است.
داستانهای پوشکین سراسر عشقهای پرشور است. داستانها حال و هوای شرقی دارند، زنان داستانها زیبا و افسرده و مردان شهوانی و ناکام تصویر می شوند. پوشکین اشعارش را در هواخواهی از آزادی و لیبرالیسم سروده است اما بهترین اشعارش درباره عشق و طبیعتند و نمایشنامه های او درام واقعی نیستند، بلکه کما بیش بررسیهای کوتاهی از شخصیت و موقعیت دراماتیک شناخته می شوند.
مهمترین اثر نمایشی پوشکین «بوریس گادونوف» نام دارد که یک تراژدی تاریخی در قالب شعر آزاد است. این اثر نخستین گامی است که در زمینه تراژدی رمانتیک روسی برداشته شده است.
عظمت و اهمیت شعر پوشکین در زبان روسی تا به حدی است که برخی صاحب نظرات معتقدند «زبان روسی به پوشکین به مراتب بیشتر مدیون است تا زبان انگلیسی به شکسپیر» و در آخر اینکه پوشکین شاعر مردمی ملت روسیه است.
“میخائیل یوریویچ لرمانتوف” شاعری بود که تحت تاثیر شیلر، بایرون و شلی قرار داشت. شاعری بود دارای روح عصیان و طغیان برضد استبداد، بر ضد هرگونه محدودیت آزادی فردی و برضد زشتی بی مایگی و بیهودگی زندگی. او در سال 1837 در مرگ پوشکین منظومه ای تند و آتشین سرود که باعث شد به قفقاز تبعید شود. لرمانتوف در رمان قهرمان دوران فرا رمانتیسم به سوی واقعگرایی طنزآمیز گرایش پیدا کرده است.
بهترین آثار رمان نویس مهم روسیه گوگول آمیزه ای عجیب و شگفتی آور از ژرفترین احساسات همدردی، واقعگرایی زنده و طنز پردازی نشاط آور است. او از یک سو با شخصیتهای داستانهایش همدردی می کند، از طرف دیگر به آنها می خندد. او همه چیز را با دیدی رمانتیک، هیولاوار یا مسخ شده می بیند، شخصیتهای داستانهایش علیرغم حقیقی بودن مانند آدمکها هستند. او نویسنده ای اصلاح طلب است اما نه انقلابی، نویسنده قابل اهمیت دیگر روسیه “ایوان سرگیویچ تورگینف” است که در داستانها و رمانهایش اغلب شرح واقعگرایانه زندگی مردم را با وصف غنائی طبیعت درهم می آمیزد.
شیوه برخوردش با آدمهای داستان تقریباً عینی است و به ندرت پرده از روح آنها کنار می زند. او در آفریدن قهرمانان زن استاد است و بیشتر مردان داستانهایش یا از زنان فروترند یا به آنها وابسته؛ تورگینف در برخی از آثارش طبقه متوسط را به عنوان نیروی رهایی بخش بالقوه کشور دانسته است، عمده شهرت تورگینف بر داستانهای کوتاه و رمانهایش استوار است.
دیگر نویسنده بزرگ روس “فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی” در ابتدا تحت تاثیر گوگول و در آمیزش احساس همدردی با طبیعتگرایی توانا بود، اما به تدریج از سایه گوگول خارج شد. رمانهای دوره آخرش از جنبه روانشناسی ژرفتر و از لحاظ عاطفی قوی تر از رمانهای پیشین او هستند.
او در شاهکار خود “برادران کارامازوف” 5ناکامیها، زشتیها، پستیها و بویژه بیماری های روحی را با چیره دستی تشریح کرده و از پوشیده ترین مظاهر روح انسان پرده بر می دارد، اما با این وجود رمانهای داستایفسکی بیش از حد بیمارگونه، سرشار از درد و امور غیر عادی و خلاف قاعده است.
همدردی صمیمانه با آزردگان، اندیشه های ژرف، عشق به همه زندگان و دلبستگی صمیمانه به مذهب، محسناتی هستند که رمانهای او را در شمار مدارک بزرگ انسانیت و مسیحیت جای داده اند و در میان تمام استادان داستان نویسی روسیه و جهان داستایفسکی روحانی ترین است.
دیگر داستان نویس بزرگ روسیه، “لـِف نیکلایویچ تالستوی” است. او همواره وجدانی بسیار زنده و فعال داشت. او همواره با کم مایگی ریاکاری و غربزدگی مخالف بود. تولستوی برخلاف داستایفسکی به رعایت نکات دستوری در هنگام نوشتن پایبند بود.
شیوه او بازکاوی روح انسانی و تشریح کامل عوالم نفسانی است. تالستوی با آفرینش حماسه ملی روسیه “جنگ و صلح” تصویری گیرا و عظیم با غنایی شگفت انگیز از زندگی روس ها در اوایل سده نوزدهم ترسیم می کند. توانایی تالستوی در مقام یک کاوشگر و تحلیلگر زندگی و دردهای اجتماعی قابل انکار نیست و بعد از روسو هیچ نویسنده ای نتوانسته همپای تالستوی وجدان بشری را به خود آورد.
از اوایل دهه 1840 شکاف فکری میان اسلاو دوستان که به محافظه کاری، نسبت گروی مذهبی و ملیت گرایی اعتقاد داشتند و غربزدگان که به لیبرالیسم، دین زدایی و دوستی بیشتر با فرهنگ بیگانه معتقد بودند، کم کم عمیقتر شد.
سرانجام یکی از اعضای سازمانی تندرو به نام “اداره ملت” در سال 1881 الکساندر دوم را به قتل رساند. دوره سلطنت الکساندر سوم نسبتاً آرام بود اما در اواخر قرن – نوزدهم جنبشهای انقلابی و نارضایتی ها کم کم شروع شدند که همین مبارزات در نهایت به انقلاب سوسیالیستی انجامید.6
در فاصله سال های 1883 و 1917 دو گرایش ادبی جریان داشت. یک گروه که شعار آنها مسئولیت اجتماعی و شیوه های مبتنی بر واقعگرایی و طبیعتگرایی است که راه رمان نویسان و نمایشنامه پردازان عصر طلایی را ادامه می دادند، گروه دوم به گرایش نوخواهی مشهور هستند که در مسیر زیبایی شناسی و نمادگرایی پیش می روند.
از گروه اول، “ولادیمیر گلاکتیونوویچ کورولنکو” نویسنده آزادیخواه و روزنامه نگار است که داستانهایش بیانگر همدردی او با ستمدیدگان است.
دیگر نویسنده گروه اول “آنتون پاولوویچ چخوف” 7می باشد. او همانند گوگول حس شوخ طبعی شگفت آوری دارد که با درک عمیق مصیبت زندگی همراه است. نخستین داستانهایش با آنکه طرحهایی شاد و خنده آور هستند اما از نظر قدرت ادراک فوق العاده هستند و پس از آن در یک دوره تمام نوشته هایش حزن انگیز و دردناکند و باز دوباره بارقه امید همزمان با تغییر وضع کشور بر دل آثارش تابید. او با اینکه راه درمان را نمی داند، اما دردها را به خوبی می شناسد و چشم به انقلاب آینده می دوزد..
چخوف مفسر برجسته زمانه و سرزمین خویش است. “ماکسیم گورکی” 8دیگر نویسنده برجسته تاریخ روسیه است، سهم گورکی در ادبیات روس این است که او به کشف دنیای تازه ای در عالم مردم فرودست و مطرودشدگان اجتماعی دست یافت. آنچه می خواست بگوید آن بود که آوارگان و ولگردان بی سروپا چنان روح زیبایی دارند که نباید از یاد بشریت بروند.
آثار گورکی از در به دری و سیه روزی جوانی او و ایمان به نیروی مردم و خوش بینی به آینده و عشق به زندگی الهام گرفته است و در عین حال با روح انقلابی و رمانتیک او عجین است.
علاوه بر تمام هوشمندی و ظرافت ها نکات غیرقابل باوری هم در داستانهای گورکی هست، آدم های بی سروپایی که بیش از اندازه زیرک و آگاهند.
2-2-سیر مکتب ادبی رئالیسم روسیه
پس از ثبات اتحاد جماهیر شوروی، ادبیات بیشتر به ستایش رژیم تازه و شرح داستانهای انقلابی و توصیف تلاش و مبارزه مردم و بیان امید به آینده اختصاص یافت. از سال 1917 تمام مظاهر ادبی تحت سانسور شدید بودند و به طور کلی شکل تبلیغاتی و تعلیمی داشتند در مجموع آثار خلق شده در زمان شوروی نتوانستند در ادبیات جهان جایگاهی احراز کنند.
از همان آغاز انقلاب شعر ابزار افزایش و ایجاد امید و شور و حرارت شد و باعث اوج گرفتن احساسات و هیجانات انقلابیون شد و مضمون های عمده زندگی طبقه کارگر، تجربیات و رویدادهای روستایی و شور و شوق بریدن از گذشته و برقراری نظامی نو بود.
چهره های برجسته این جربان “سرگئی یسنین” شاعر روستاها و “ولادیمیر مایاکوفسکی” 9 که از ادبیات بعنوان حربه اجتماعی استفاده می کرد، هستند و به دلیل استفاده از واژه ها و عبارات جاری در شعر روسی توانست با توده های مردم ارتباط برقرار کند.
از شاعرانی که از قلم خود در جهت دلخوشی نظام حاکم استفاده نکردند، می توان از “باریس پاسترناک”10 و “آنا آخماتوا” 11نام برد که باریس پاسترناک به سبب نوشتن دکتر ژیواگو برنده جایزه نوبل شد.
به طور کلی رمان و داستان کوتاه در مسیر همان گرایشهایی پیش رفته اند که شعر پیموده است و نویسندگانی چون “یوگنی زامیاتین”، “ایزاک بابل”، “الکسی تالستوی” و “الکساندرویچ شولوخوف” را می توان نام برد.
در زمان شوروی در زمینه طنز آثار قابل مطرح کردن وجود ندارد، اما برخی قطعات شاد و خنده دار هستند که جنبه تعلیمی دارند.
طنز نویسان نیز در جهت هجو سرمایه داری می کوشیدند و همینطور مطالبی در تمسخر هرگونه سرمایه داری، مانند داستانی که یادگار سفری به آمریکا و به هجو این کشور پرداخته است. بزرگترین فکاهی نویس اتحاد شوروی “میخائیل میخائیلویچ زوشچنکو” است که با داستانها و طرحهای کوتاهش سبب تمسخر فساد کمونیستی، تشریفات اداری، علم و نظایر آن می پردازد، آثار او در مطبوعات کمونیستی مورد حمله قرار گرفت و خود او هم در سال 1946 از ادبیات شوروی “پاکسازی” شد.
 از سال های 30 تا 70 قرن بیستم، برخی از  نویسندگان به مبارزه با رئالیسم سوسیالیستی برخاستند و بین آنها میتوان به نویسندگان صاحب نامی مانند “آلكساندر سولژنیتسین” و “باریس پاسترناک”، شاعرانی مانند “یوگنی یفتوشنكو” و “یوسیف برودسكی “اشاره نمود.
دیگران مانند “میخاییل شولوخوف” 12راه دیگری به غیر از كنار آمدن با سسیتسم ندیدند. شاعران بزرگی مانند “ولادیمیر مایاكوفسكی” و “سرگی یسنین” راهی به غیر از خودكشی نیافتند.
آنان که زنده ماندند یا جلای وطن کردند و یا آثارشان چاپ نشد. داستانهای كوتاه “ایوان بونین” و رمانهای “ولادیمیر نابوكوف”، 13 آثار “باریس پاسترناک” و “میخاییل بولگاكوف” 14و شعرهای “آنا آخماتووا” از این دست هستند.
 2-3-رئالیسم در ادبیات و فلسفه:
 
این نهضت در قرن 18 در اروپا پدید آمد و در قرن نوزدهم به سرعت راه پیشرفت را طی کرد و بزرگترین و درخشانترین مکتب ادبی جهان گردید.به همین جهت این نهضت را می باید به دو دوره تقسیم کرد:یکی رئالیسم قرن هجده که پیشاهنگان آن در انگلستان دانیل دوفو15 و هنری فیلدینک می باشند و دیگری رئالیسم قرن نوزده که پیشوایان آن در فرانسه بومارشه،مرسیه،گوستاوفلوبر16 وبالزاک17،در انگلستان چارلز دیکنز18 و هنری جیمز و در روسیه تولستوی،تورگینف،گونچاروف،داستایوسکی و ماکسیم گورکی بوده اند.
پیروان این مکتب برخلاف رومانتیک ها به توصیف توده و زندگی اجتماع خویش می پردازند و آن را چنان که هست تشریح می کنند.هنرمند رئالیست همواره سعی دارد زندگی را به آن شکلی که واقعا هست نمایش دهد نه به آن شکلی که باید باشد.
هدف هنرمندان این مکتب کنکاش و پی بردن و نمایاندن چگونگی واقعی هر چیز و بستگی های درونی دیگر پدیده هاست.از این جهت رئالیست همیشه در مقابل ایده الیست و رومانتیک قرار می گیرد.
 افراط ورزیدن بیش ازحد دراحساسات توسط هنرمندان رمانتیک باعث شد که آنها به تدریج از واقعیات اطراف خود دورشوند، غرق شدن درتخیلات باعث شد که پیوند خود را با مردم و دنیای واقعی قطع کنند. دراین شرایط کم کم نویسندگان دیگری پدیدارشدند که درآثارشان اجتماع را با تمام خوبی ها و بدی هایش به تصویر کشیدند و چهره ای از زندگی واقعی را نشان دادند.
دراین زمان بود که مکتب رئالیسم یا واقعگرایی ادبی درفرانسه شکل گرفت. دراین مکتب برخلاف رمانتیک به واقعیت اهمیت داده می شد و مشکلات و مسائل اجتماعی مطرح می شد و تنها چیزهایی که دیده می شد بیان می گردید و حتی به شعر نیز به اندازه رمان اهمیت داده نمی شد.
از معروفترین نویسنده های رئالیست انوره دو بالزاک با اثر معروفش ” کمدی انسانی” 19است که به عنوان پیشوای مکتب رئالیسم در ادبیات شناخته شد. این رمان درمورد جامعه پاریس درقرن 19 نوشته شده بود. بالزاک معتقد بود نباید درمورد کسی یا چیزی که هرگز ندیده است بنویسد.
از دیگر نویسندگان معروف این سبک گوستاو فلوبر با کتاب “مادام بواری”20 که به عنوان “کتاب مقدس رئالیسم ” شناخته شده است. این کتاب به تمامی اصول این مکتب پایبند است همچنین استاندال با رمان معروفش “سرخ و سیاه” و گی دومو پاسان با داستانی چون” گردنبند” که عمده شهرتش به خاطر داستانهای کوتاه رئالیستی است.
رئالیسم ادبی درروسیه با داستان “شنل” اثر نیکلای گوگول آغاز شد. وی واقعیتهای روسیه معاصرخود را بوسیله هجو و طنز بیان می کرد.اما معروفترین رمانهای رئالیستی روس مانند”جنگ و صلح، آنا کارنینا و رستاخیز”مربوط به نویسنده بزرگی چون “لئون تولستوی” است.
واما بیشتر داستانهای فئودورداستایوفسکی به ” رئالیسم روانکاوانه “21 معروف هستند در شاهکارش”جنایت و مکافات” مستقیماً با اثرات روانی جنایت برروح شخصیتش سرو کار دارد .
اینجا لازم است از ایوان گنچاروف22 با اثر جاودانش “اُبلوموف” یادآوریم، دراین رمان کاهلی و سستی طبقه اشراف روس بررسی می شود. همچنین ماکسیم گورکی که امضای او درزبان روسی به معنای “تلخ و بینوا” شهرت بسیار یافت.
داستانهای او بیشتر بیان زندگی انسانهای مطرود ازاجتماع و فرودست است که ذاتا خلافکار نیستند و جامعه مسئول بدبختی آنهاست و کورمال به دنبال نوری می گردند. آنتوان چخوف که تحصیل اصلی او دررشته پزشکی بود ، اما بعدها به فعالیت ادبی روی آورد.
وی نمایشنامه و نوول(داستان کوتاه ) های بسیاری نوشته است.واژه رئالیسم در فلسفه در واقع به معنای مکتب اصالت، واقع است.مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند.رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی.
این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است.ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت.
به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت. کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است.
بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است.(سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده
2-4-رئالیسم در تئاتر
از اواسط قرن نوزدهم سبك‌ها و شیوه‌های زیاد در درام و تئائر به وجود آمده‌اند كه تفاوت‌هایی نیز با هم داشته‌اند؛ اما همة آنها در دو چیز با هم مشترك هستند.اوّل اینكه بین«هنرو زندگی» تمایز اساسی قائل بوده‌اند؛ بنابراین بر روی صحنه، همه چیز، اعم از شكل بازی،گفتار نمایش و نحوة قرار گرفتن برصحنه، تصنعی وصرفاً تئاتری بوده است و دوم اینكه در میان قرار دادهای تئاتری این قرار داد كه می‌توان بر روی صحنه شاهد آدم‌هایی«معمولی» و «ملموس» بود كه در مكان‌هایی «واقعی» مشغول انجام كارهای «روزمره‌ی» خود باشند،وجود نداشته است.23
در قرن 18 و با سلطه‌ی طبقة متوسط ، شاهد پیدایش«درام بورژوا» هستیم كه می‌خواست پولی را كه برای ورود به یك تئاتر پرداخت می‌شود، صرف تماشای همان طبقه‌ی غالب یعنی طبقه‌متوسط شود و تلاش‌های قابل توجهی نیز همچون نمایش«سرگذشت حزن‌انگیز جورج بارن ول» یا «تاجر لندن»، اثر«جورج لیلو»24 نویسندة انگلیسی،در جهت ارائه‌ی سیمایی واقعی از این طبقه، شده است؛ اما به خاطر داشته باشیم كه تئاتر بورژوا اگر چه پرتویی از واقع‌گرایی را به نمایش می‌گذارد، همچنان «نمی‌تواند خود را از غلنبه‌گویی و طمطراق رها كند»
در فرانسه و آلمان نیز وضع به همین منوال است«دنی دید‌رو» و«لسینگ» درهمین حدّ و اندازه به سرگرم كردن طبقه‌ی متوسط مشغولند؛ اما «فردریش هبل» آلمانی نمایشنامه‌ای با عنوان «ماریا ماگدالنا» نوشت كه پیشرفتی در جهت واقع‌گرایی محسوب می‌گردد؛ این نمایشنامه در باره مشكلات زندگی یك نجار پیر اخلاق‌گرا و فساد پنهانی حاكم بر خانواده ی اوست.
این نمایشنامه در سال 1844 نوشته شد و تقریباً همزمان با آن ، در روسیه نیز نویسندگانی چون «ایوان تورگینف» و «الكساندر استروفسكی»، دست به تجربیاتی در زمینه‌ی درام نویسی و تقریباً همسان با همتایان اروپائی خود زدند كه دارای پیرنگ‌هایی كم و بیش واقع‌گرا تر از قبل بود؛
اما در فرانسه و پابه پای تلاش‌های«دوما» ( پسر) و «امیل اوژیه»، نویسنده‌ای نه چندان واقع‌گرا، شكلی از درام نویسی را براساس درام ارسطویی، رواج داد كه از حیث ساختمان طرح و پیرنگ ، تأثیرزیادی بر«ایبسن» و همفكران او نهاد.
این شكل، نمایشنامه‌های «خوش ساخت» یا «آسان ساخت» (Well made plays) بود كه «اوژن اسكریب» آن را گسترش داد و شكلی بود مبنی بر دارا بودن آغاز، میانه و انجام و نقطه‌ی اوج و فرود در داستان و طرح كه به«ساختار اوجگاهی»معروف شد و هدف آن رواج یك «الگو» برای نمایشنامه نویسی و درام بود.
اما پیش از این كه بگوییم درام رئالیستی به معنای واقعی كلام با چه كسانی آغاز شد،نباید از تلاش‌های بعضی«رمانتیك» ‌ها و همچنین «ویكتور هوگو»، برای رسیدن به یك نوع درام ملهم از«طبیعت»، و توّجه آن‌ها به شخصیت‌های فروتر،عامی و حتّا پست جامعه و توجه و تأكید برآنها گاه تا حدّ قهرمانان اصلی درام ،غافل بود؛چه «به باور آنها كار پرداخت‌های «انسان طبیعی» را ، نه یكسره خردش،بلكه احساس‌ها،عواطف و شورمندی‌هایش به بار می‌آورند» به همین دلیل، آن را با شكوه و ارزشمند دانسته‌اند.
دیگر و مهم‌‌تر آنكه، همزمان با تلاش‌های اخیر، یعنی اواسط،اواخر قرن نوزدهم، كه در زمینه خلق نمایشنامه‌ی واقع‌گرا صورت می‌گیرد،«گروه بازیگران ماینینگن» 25از سال 1874، به تجربیاتی دست می‌یابند كه گام‌هایی مهم در جهت پیشبرد اجرا و تئاتر واقعیت‌گرا تلقی می‌شوند و می‌توان آنها را بر شمرد و این گونه خلاصه كرد:
1- تناسب مستند و تاریخی لباس و دكور، با زمان و مكان نمایشنامه.
2- قرار دادن بازیگران در فضای صحنه پردازی شده و استفاده از اختلاف سطح در حركت بازیگران، برخلاف ‌ گردهمایی ‌های بازیگران براساس قراردادهای تئائری گذشته.
3- تمرین‌های طولانی مدت بازیگران همراه با لباس و دكور وتسلط كامل برگفتار نمایشنامه برای طبیعی‌تر شدن بازی‌ها.
4- استفاده از سایه در صحنه.
5- استفاده از صحنه‌های پرجمعیت و دقت به جزئیات هر كدام از شخصیت‌ها در آن .
این تجربیات كه به سرپرستی «دوك ساكس ماینینگن» آلمانی (1836-1924) انجام می‌شد، هر كدام می‌توانست قدمی موثر و مهم، در اجراییك تئاتر واقعیت‌گرا و عاملی مهم برای تأثیر‌گذاری بر رئالیست‌های بعد از او همچون«استانیسلاوسكی» و «آنتوان» باشد.
باری، درام واقع‌گرا به معنای واقعی كلام با نمایشنامه‌های نویسنده‌ای آغاز شد كه پیش‌تر درام‌هایی رمانتیك، تاریخی و منظوم نوشته بود؛«هنریك ایبسن» نروژی با نمایشنامه‌ی«خانه‌ی عروسك» در سال 1879، گویی روحی تازه در كالبد نمایشنامه نویسی دمیده بود؛ چه این درام، دارای شخصیت‌هایی معمولی و ملموس، طرح و پیرنگی منطبق بر واقعیت و از همه مهم‌تر صمیمانه و نزدیك به زندگی واقعی بود.
داستان آن نیز درباره‌ی زن و شوهری درگیر مشكلات اجتماعی و معیشتی و در آستانه‌ی بحرانی زناشویی، بود. مدافعان و مخالفان، مانند هر جریان دیگری به دفاع، نقد و مخالفت می‌پردازند؛ اما ایبسن، با نوشتن نمایشنامه‌‌های واقع‌گرایانه‌ی دیگر همچون «اشباح»،«دشمن مردم»، «هدا گابلر»، «استاد معمار» و غیره، جایگاه خود را در بین سیل طرفداران و همچنین تاریخ«رئالیسم» در ادبیات نمایشی جهان، ثبت و استوار می‌نماید.
حال دیگر «رئالیسم» به عنوان یك مكتب ، مطرح و معروف شده بود و«پایه‌گذاران رئالیسم همه را به تألیف رمان‌ها و نمایشنامه‌هایی فراخواندند كه بر پایه‌ی قدرت مشاهده و تصویر واقعی از محیط زندگی هنر مند و پدیده‌های طبیعی و انسانی كه به گونه‌ای واقعی تصویر شده باشند، استوار باشد.
نویسنده باید ماده‌ی اصلی تجربه‌های خود را از میان معضلات جامعه و از زندگانی واقعی قهرمانان (تیپ‌های) ادبی آن عصر برگزیند.» از همین روست كه ایبسن درباره‌ی نوشتن نمایشنامه و نحوه‌ی خلق درام های خود كلامی معروف دارد كه خود را به فردی همسفر با چند نفر در یك كوپه‌ی قطار تشبیه كرده و توضیح می‌دهدکه چگونه برای نوشتن داستان نمایشنامه‌ی خود و خلق شخصیت‌های آن لاجرم باید با آنها سخن بگوید،نزدیكشان شود، با آنها زندگی كند و بشناسدشان تا بتواند درامی واقعی و پذیرفتنی خلق كرده باشد.
«آندره آنتوان» فرانسوی نیز تحت تأثیر پیشینیان و براساس آراء و عقاید «امیل زولا» هم وطن خود، و با تأسیس«تئاتر آزاد» در سال 1887، می‌خواست از «تئاتر، سندی تاریخی و اجتماعی با دقّتی علمی بسازد و سراسر یك دوره را حّی و حاضر در برابر تماشاگران قرار دهد.»
او می‌خواست نظراتی را كه زولا در سال 1881 ، در قالب مقاله‌ای با نام«طبیعت‌گرایی در تئاتر» منتشر كرده بود، عملی كند و به اجرای نمایشی آمیخته با «صمیمیت» و شبیه «زندگی روزمزه» ، دست یابد. از همین روست كه «دیوار چهارمی» را حائل بین تماشاگر و بازیگران می‌داند كه فقط به این دلیل ناپدید می گردد كه تماشاگر بییند در آنجا چه اتفاقی می‌افتد.
آنتوان26 در سبك بازیگری نیز با «دكلاماسیون» به شدت مخالفت می‌كند و تلاش دارد تا بازیگران را به گفتار و رفتاری كاملاً نزدیك به واقعیت برساند.توجه به جزئیات و لوازم صحنه نیز برای رسیدن به چنین هدفی است.
فعالیت‌هایی او و زولا، تئاتر را به سبك و روشی می‌كشاند كه اگر چه در اصل به واقعیت گرایی نزدیك است و از همان بستر تاریخی نشأت می‌گیرد، تفاوت‌هایی نیز با «رئالیسم» دارد؛تا حدی كه موجب می‌شود، امروزه این دو را، جدا از هم نقد و بررسی كنند.این سبك «ناتورالیزم» یا «طبیعت‌گرایی» ست؛كه بررسی تفاوت‌های آن با «رئالیسم» در این مقاله نمی گنجد و اساساً موضوع بحث نیست.
در روسیه نیز«تئاتر هنری مسكو»،با تلاش‌های «ولادیمیر دانچنكو27» و«كنستانتین استانیسلاوسكی» در سال 1898،گشایش می‌یابد كه سهم زیادی در رواج و گسترش واقعیت‌گرایی در تئاتر دارد.
«استانیسلاوسكی» طییك دوره «آموزشی» و



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید